آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ دی ۱۴۰۳

      Slab

      slæb slæb

      گذشته‌ی ساده:

      slabbed

      شکل سوم:

      slabbed

      سوم‌شخص مفرد:

      slabs

      وجه وصفی حال:

      slabbing

      شکل جمع:

      slabs

      معنی slab | جمله با slab

      noun countable

      قطعه، تخته، ورقه، تکه، قالب

      a slab of bread

      یک تکه نان

      a slab of concrete

      یک قالب بتنی

      noun countable

      روسازی بتنی (راه سازه‌ای که بر روی آخرین لایه‌ی متراکم‌شده‌ی خاک موجود یا اصلاح‌شده یا بر روی خاک‌ریزی‌ها قرار می‌گیرد.)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He tripped over the uneven slab on the sidewalk.

      از روی روسازی بتنی ناهموار پیاده‌رو زمین خورد.

      A fresh slab was laid down for the patio.

      یک روسازی بتنی جدید برای ایوان گذاشته شد.

      noun countable

      دال (برای ایجاد سطوح مسطح افقی مانند کف و عرشه‌های سقف کاربرد دارد.)

      The workers poured concrete to form a sturdy slab for the new foundation.

      کارگران بتن ریختند تا دال محکمی برای پی‌ریزی جدید تشکیل دهند.

      The workers carefully laid each concrete slab for the foundation.

      کارگران با دقت هر دال بتنی را برای پایه گذاشتند.

      noun countable

      کاور سکه‌ (نگهدارنده‌ی پلاستیکی سخت برای سکه‌های کلکسیونی)

      He carefully placed the rare coin in a protective slab for display.

      او با دقت سکه‌ی کمیاب را در کاور سکه‌ی محافظ برای نمایش گذاشت.

      She organized her coins by placing them in individual slabs.

      او سکه‌های خود را با قرار دادن آن‌ها در کاور سکه‌ی جداگانه مرتب کرد.

      verb - transitive

      تراشیدن

      They need to slab the damaged tiles to install the new flooring.

      آن‌ها برای نصب کف‌پوش جدید باید کاشی‌های آسیب‌دیده را بتراشند.

      He carefully slabbed the bark from the tree trunk for his woodworking project.

      او برای پروژه‌ی نجاری خود، با دقت پوست تنه‌ی درخت را تراشید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد slab

      1. noun chunk of solid object
        Synonyms:
        piece bit lump cut portion slice chip stick bar strip plate stone hunk cutting wedge boulder board rod ingot billet stave muck

      سوال‌های رایج slab

      گذشته‌ی ساده slab چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده slab در زبان انگلیسی slabbed است.

      شکل سوم slab چی میشه؟

      شکل سوم slab در زبان انگلیسی slabbed است.

      شکل جمع slab چی میشه؟

      شکل جمع slab در زبان انگلیسی slabs است.

      وجه وصفی حال slab چی میشه؟

      وجه وصفی حال slab در زبان انگلیسی slabbing است.

      سوم‌شخص مفرد slab چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد slab در زبان انگلیسی slabs است.

      ارجاع به لغت slab

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «slab» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/slab

      لغات نزدیک slab

      • - skywriting
      • - sl
      • - slab
      • - slab sided
      • - slab-sided
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      squishy hawkish dovish Northern Lights anesthetic turn away do up feat gild talisman whether greyhound standard deviation cartogram provide relief زمین مسابقه زمین‌بازی زمین خوردن زن ستیزانه زنبور عسل زنگ زنگوله زن‌ستیز زودگذر زیتون زیر پا گذاشتن زیرسیگاری زیرنویس زیر شاخه زیرنویس فیلم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.