آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱ دی ۱۴۰۴

    Slice

    slaɪs slaɪs

    گذشته‌ی ساده:

    sliced

    شکل سوم:

    sliced

    سوم‌شخص مفرد:

    slices

    وجه وصفی حال:

    slicing

    شکل جمع:

    slices

    معنی slice | جمله با slice

    noun countable A2

    تکه، قطعه (گوشت و نان)، قاچ (میوه)، ورقه (پنیر)، برش (کیک)

    slice, تکه، قطعه (گوشت و نان)، قاچ (میوه)، ورقه (پنیر)، برش (کیک)
    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    a sandwich made of two slices of bread

    ساندویچی که از دو تکه نان درست شده است

    a slice of watermelon

    یک قاچ هندوانه

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a big slice of that cake

    برش بزرگی از آن کیک

    noun singular C2

    بخش (از چیزی)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    a slice of his earnings

    بخشی از درآمدهای او

    The company decided to give a significant slice of their annual budget to charity.

    این شرکت تصمیم گرفت بخش قابل توجهی از بودجه‌ی سالانه‌ی خود را به امور خیریه اختصاص دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The total cost of the project was divided into equal slices.

    کل هزینه‌ی پروژه به بخش‌های مساوی تقسیم شد.

    noun countable

    غذا و آشپزی کفگیر

    slice, کفگیر
    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

    مشاهده

    The waiter used a slice to serve the appetizers to the guests.

    پیشخدمت از کفگیر برای سرو پیش‌غذا برای مهمانان استفاده کرد.

    She used the slice to carefully portion out the cheesecake for each guest.

    از کفگیر برای تقسیم کردن چیزکیک برای هر مهمان استفاده کرد.

    noun countable

    ورزش ضربه‌ی یک‌وری (در بیسبال و گلف)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    The player's slice was unpredictable, making it difficult for his opponent to return the ball.

    ضربه‌ی یک‌وری این بازیکن پیش‌بینی‌نشدنی بود و برای حریف او برای برگشت توپ مشکل ایجاد کرد.

    The coach emphasized the importance of mastering the slice.

    مربی بر اهمیت تسلط بر ضربه‌ی یک‌وری تأکید کرد.

    noun countable

    تنیس ورزش ضربه‌ی زیر توپ، اسلایس

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی تنیس

    مشاهده

    He executed a perfect slice.

    ضربه‌ی زیر توپ عالی‌ای را زد.

    The slice caught his opponent off guard.

    اسلایس حریف او را غافلگیر کرد.

    verb - transitive

    تنیس ورزش به زیر ... زدن (توپ) (به‌طوری که هنگام برخورد با زمین زیاد بالا نرود)

    He sliced the ball with precision, placing it just beyond his opponent's reach.

    با دقت به زیر توپ زد و آن را کمی دورتر از دسترس حریفش قرار داد.

    He sliced the ball perfectly.

    به‌طور عالی به زیر توپ زد.

    verb - transitive

    ورزش یک‌وری زدن (توپ) (در بیسبال و گلف)

    He sliced the ball.

    توپ را یک‌وری زد.

    The amateur golfer struggled to avoid slicing his shots.

    گلف‌باز آماتور تلاش کرد تا ضربات خود را یک‌وری نزند.

    verb - intransitive verb - transitive

    برش زدن، بریدن، قاچ کردن، ورقه‌ورقه کردن

    He carefully sliced the melon.

    با دقت خربزه را قاچ کرد.

    She sliced the loaf of bread.

    نان را ورقه‌ورقه کرد.

    noun countable

    کاردک (برای پخش رنگ یا جوهر)

    The artist used a slice to apply thin layers of ink to the paper.

    این هنرمند از کاردک برای مالیدن لایه‌های نازک جوهر روی کاغذ استفاده کرد.

    Don't forget to clean your slice after each use.

    فراموش نکنید که پس از هر بار استفاده، کاردک خود را تمیز کنید.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد slice

    1. noun piece; share
      Synonyms:
      part piece portion cut share segment lot allowance quota allotment helping bite wedge sliver chop piece of pie triangle thin piece
      Antonyms:
      whole
    1. verb cut into portions, shares
      Synonyms:
      divide split sever cut carve segment dissect slash incise gash slit hack shred shave subdivide cleave pierce strip dissever sunder chiv
      Antonyms:
      unite combine

    سوال‌های رایج slice

    معنی slice به فارسی چی میشه؟

    کلمه "slice" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متعددی دارد که بسته به زمینه استفاده، می‌تواند به معانی مختلفی اشاره کند. در اینجا به بررسی معانی، توضیحات و نکات جالب مربوط به این واژه می‌پردازیم.

    معنی لغوی

    اصطلاح "slice" به معنای برش یا قطعه‌ای از چیزی است. این واژه معمولاً به عمل تقسیم کردن یک جسم به دو یا چند قسمت اشاره دارد. به عنوان مثال، برش یک کیک به چند قطعه یا برش یک میوه.

    کاربرد در آشپزی

    در آشپزی، "slice" به معنای برش دادن مواد غذایی است. به عنوان مثال، می‌توانید بگویید: "من سیب را به قطعات نازک برش می‌زنم." در این زمینه، "slice" به تکنیک خاصی اشاره دارد که برای تهیه غذاهای مختلف استفاده می‌شود.

    کاربرد در فناوری اطلاعات

    در دنیای فناوری اطلاعات، "slice" به معنای تقسیم‌بندی داده‌ها یا منابع است. به عنوان مثال، در برنامه‌نویسی و مدیریت پایگاه‌های داده، "slice" می‌تواند به معنای ایجاد یک زیرمجموعه از داده‌ها باشد که برای تجزیه و تحلیل یا پردازش بیشتر استفاده می‌شود.

    کاربرد در ورزش

    در ورزش، به ویژه در تنیس و گلف، "slice" به نوعی ضربه زدن اشاره دارد که باعث می‌شود توپ با زاویه‌ای خاص بچرخد و به سمت چپ یا راست منحرف شود. این نوع ضربه معمولاً برای ایجاد دشواری برای حریف استفاده می‌شود.

    نکات جالب

    - تاریخچه واژه: واژه "slice" از زبان انگلیسی قدیم به معنای "برش" یا "قسمت" آمده است و در طول زمان به معنای‌های مختلفی گسترش یافته است.

    - استفاده مجازی: در زبان محاوره‌ای، "slice of life" به معنای یک نمای کلی از زندگی روزمره است و معمولاً در ادبیات و سینما برای توصیف لحظات عادی و واقعی استفاده می‌شود.

    - عناصر فرهنگی: در برخی فرهنگ‌ها، برش‌های خاصی از غذاها مانند پیتزا یا سوشی به عنوان نمادهایی از مهمانی و دورهمی‌ها شناخته می‌شوند.

    گذشته‌ی ساده slice چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده slice در زبان انگلیسی sliced است.

    شکل سوم slice چی میشه؟

    شکل سوم slice در زبان انگلیسی sliced است.

    شکل جمع slice چی میشه؟

    شکل جمع slice در زبان انگلیسی slices است.

    وجه وصفی حال slice چی میشه؟

    وجه وصفی حال slice در زبان انگلیسی slicing است.

    سوم‌شخص مفرد slice چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد slice در زبان انگلیسی slices است.

    ارجاع به لغت slice

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «slice» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/slice

    لغات نزدیک slice

    • - sleuthhound
    • - slew
    • - slice
    • - slice bar
    • - slicing
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.