گذشتهی ساده:
incisedشکل سوم:
incisedسومشخص مفرد:
incisesوجه وصفی حال:
incisingبریدن، کندن، چاک دادن، شکاف دادن، حجاری کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
to incise a table with design
طرحی را بر میزی حک کردن
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «incise» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/incise