آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ مهر ۱۴۰۵

      Wedge

      wedʒ wedʒ

      گذشته‌ی ساده:

      wedged

      شکل سوم:

      wedged

      سوم‌شخص مفرد:

      wedges

      وجه وصفی حال:

      wedging

      شکل جمع:

      wedges

      معنی wedge | جمله با wedge

      noun countable B1

      گُوِه، گیره‌ی در

      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      A small wooden wedge held the window open.

      گوه‌ی چوبی کوچکی، پنجره را باز نگه داشته بود.

      The archaeological excavation revealed an ancient stone wedge, suggesting advanced tool-making techniques in the prehistoric era.

      کاوش باستان‌شناسی یک گوه‌ی سنگی باستانی را آشکار کرد که نشان‌دهنده‌ی تکنیک‌های پیشرفته‌ی ابزارسازی در دوران پیش‌از تاریخ است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She jammed a rubber wedge under the wheel to stop the car from rolling.

      او گوه‌ی لاستیکی‌ای زیر چرخ قرار داد تا ماشین حرکت نکند.

      to drive a wedge into a log with a hammer

      با چکش گوه را به درون کنده راندن

      noun countable B1

      غذا و آشپزی برش مثلثی، قاچ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      Each guest received a small wedge of apple pie.

      هر مهمان یک برش مثلثی از پای سیب دریافت کرد.

      He served us a wedge of cheese with crackers.

      او یک قاچ پنیر، همراه با بیسکویت به ما داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a wedge of watermelon

      یک قاچ هندوانه

      noun plural B2

      پوشاک کفش لژدار

      در انگلیسی بریتانیایی از wedgies هم استفاده می‌شود.

      She slipped on her favorite wedges before heading out to dinner.

      قبل‌از رفتن به شام، کفش‌های لژدار مورد علاقه‌اش را پوشید.

      The ergonomic design of the wedge footwear aims to provide both elevation and sustained comfort for extended periods of standing.

      طراحی ارگونومیک کفش لژدار با هدف فراهم آوردن هم بلندی و هم راحتی پایدار برای ایستادن در مدت‌زمان طولانی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The designer created a new line of leather wedges for the summer collection.

      طراح، مجموعه‌ای جدید از کفش‌های لژدار چرمی را برای کلکسیون تابستان طراحی کرد.

      noun countable B2

      ورزش (گلف) چوب گلف وج (برای ضربات بلند و کوتاه‌برد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He used a sand wedge to lift the ball out of the bunker.

      او از وج شنی برای بیرون آوردن توپ از تله‌ی شنی استفاده کرد.

      Analyzing the trajectory and spin imparted by various types of wedges can provide valuable insights into optimizing a golfer's control over the ball's landing.

      تجزیه‌وتحلیل مسیر و چرخش ایجادشده توسط انواع مختلف وج‌ها می‌تواند بینش‌های ارزشمندی را برای بهینه‌سازی کنترل گلف‌باز بر فرود توپ ارائه دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The golfer switched from an iron to a wedge for better control.

      گلف‌باز برای کنترل بهتر، چوب گلف آهنی را به چوب وج تغییر داد.

      verb - transitive

      گوه گذاشتن، ثابت نگه داشتن، در موقعیت محکم قرار دادن (با گوه)

      He wedged the ladder firmly against the wall before climbing up.

      او نردبان را محکم به دیوار تکیه داد تا قبل‌از بالا رفتن ثابت بماند.

      In order to prevent structural instability, engineers often wedge temporary supports into place during construction phases.

      به‌منظور جلوگیری از بی‌ثباتی سازه‌ای، مهندسان اغلب تکیه‌گاه‌های موقت را در مراحل ساخت‌وساز در جای خود گوه می‌گذارند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She wedged the chair against the handle to keep the door shut.

      او صندلی را محکم به دستگیره تکیه داد تا در بسته بماند.

      the carpenter wedges up the legs of the bench

      نجار پایه‌های نیمکت را با گوه محکم می‌کند

      verb - transitive B2

      لای چیزی گیر کردن، در فضای تنگ فرو کردن، فشردن در میان دو چیز

      A piece of wood was wedged between the two panels to keep them apart.

      تکه‌چوبی میان دو صفحه گیر کرده بود تا آن‌ها را از هم جدا نگه دارد.

      The architect proposed a design that would wedge the new building between two existing historical structures, necessitating careful consideration of urban planning regulations.

      معمار طرحی را پیشنهاد کرد که ساختمان جدید را بین دو سازه‌ی تاریخی موجود جای دهد و مستلزم بررسی دقیق مقررات شهرسازی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was wedged between the car and the tree.

      او میان اتومبیل و دیوار گیر افتاده بود.

      He seeks to wedge us apart and destroy us one by one.

      او سعی می‌کند میان ما جدایی بیندازد و یک‌به‌یک نابودمان کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wedge

      1. noun solid piece, often triangular
        Synonyms:
        block lump chunk shim cleat taper quoin chock prong cusp keystone cotter spire
        Antonyms:
        whole
      1. noun a block of wood used to prevent the sliding or rolling of a heavy object
        Synonyms:
        chock prong spearhead submarine sandwich block entering wedge cleat club flying-column cram bomber crowd grinder embolus mobile force gib hero jam hero sandwich lump hoagie pack drive pie hoagy quoin cuban-sandwich sandwich italian-sandwich scotch poor-boy shim squeeze sub stuff submarine torpedo zep
      1. noun a heel that is an extension of the sole of the shoe
        Synonyms:
        wedge-heel
      1. verb squeeze like a wedge into a tight space
        Synonyms:
        squeeze force
      1. verb put, fix, force, or implant
        Synonyms:
        lodge stick deposit

      Idioms

      the thin end of the wedge

      عمل یا چیز بی‌اهمیت که طلیعه‌ی اعمال مهم‌تری است

      سوال‌های رایج wedge

      گذشته‌ی ساده wedge چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده wedge در زبان انگلیسی wedged است.

      شکل سوم wedge چی میشه؟

      شکل سوم wedge در زبان انگلیسی wedged است.

      شکل جمع wedge چی میشه؟

      شکل جمع wedge در زبان انگلیسی wedges است.

      وجه وصفی حال wedge چی میشه؟

      وجه وصفی حال wedge در زبان انگلیسی wedging است.

      سوم‌شخص مفرد wedge چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد wedge در زبان انگلیسی wedges است.

      ارجاع به لغت wedge

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wedge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wedge

      لغات نزدیک wedge

      • - wedekind
      • - wedeln
      • - wedge
      • - wedgie
      • - wedgwood
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت marketing و advertising چیست؟

      تفاوت rule و law چیست؟

      تفاوت child و kid چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      national basketball outdoor basketball pro basketball professional basketball varsity basketball wheelchair basketball basketball bakery brave wanton raster mason iiwi amend hairbrush برتری‌گرایانه کپک برون جهیدن برون‌راند ارسطو اوستا ضمانت کوشایی عهد لوپوس خودایمنی بیماری خودایمنی فمینیسم برکنارسازی برگشت خوردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.