آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ اسفند ۱۴۰۲

      Taper

      ˈteɪpər ˈteɪpə

      گذشته‌ی ساده:

      tapered

      شکل سوم:

      tapered

      سوم‌شخص مفرد:

      tapers

      وجه وصفی حال:

      tapering

      شکل جمع:

      tapers

      معنی taper | جمله با taper

      verb - intransitive verb - transitive

      باریک شدن، باریک کردن (به‌تدریج)

      The tip of a cone tapers and ends in a point.

      نوک مخروط باریک می‌شود و به یک نقطه ختم می‌گردد.

      She skillfully tapered the wood.

      او به‌طرز ماهرانه‌ای چوب را باریک کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      کم شدن، کاهش یافتن، کم کردن، کاهش دادن (به‌تدریج) (مقدار و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Rug production has tapered off.

      تولید قالی به‌تدریج کم شده است.

      The consumption of electricity tapers off in spring.

      در بهار مصرف برق کاهش می‌یابد.

      verb - intransitive verb - transitive

      ورزش کاهش دادن، کاهش یافتن (فشار تمرین) (به‌ویژه در آخرین مرحله‌ی آماده‌سازی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He decided to taper his training regimen in the final weeks.

      تصمیم گرفت در هفته‌های پایانی برنامه‌ی تمرینی خود را کاهش دهد.

      Athletes often taper their training regimen before a big race.

      ورزشکاران اغلب پیش از مسابقه‌ی بزرگ، برنامه‌ی تمرینی خود را کاهش می‌دهند.

      noun countable

      شمع قلمی

      As she lit each taper, the room filled with a comforting fragrance.

      وقتی که او هر یک از شمع‌های قلمی را روشن می‌کرد، اتاق پر از عطری آرامش‌بخش می‌شد.

      The taper flickered.

      شمع قلمی سوسو زد.

      noun countable

      فتیله‌ی مومی (برای روشن کردن شمع و غیره)

      He used a long taper to light his pipe.

      برای روشن کردن پایپش از فتیله‌ی مومی بلندی استفاده کرد.

      The old lantern relied on tapers to provide light during power outages.

      فانوس قدیمی برای تأمین نور در هنگام قطع برق به فتیله‌های مومی متکی بود.

      noun

      شکل مخروطی

      She carved out a taper on the wood.

      روی چوب شکل مخروطی درآورد.

      The architect designed the tower with a taper at its top.

      معمار این برج را با یک شکل مخروطی در بالای آن طراحی کرد.

      noun

      تیزشدگی (کاهش تدریجی در ضخامت یا پهنا)

      The engineer designed a gradual taper in the shape of the airplane wing.

      مهندس تیزشدگی‌ای به شکل بال هواپیما طراحی کرد.

      The sharp point on the pencil is due to its finely taper.

      نوک تیز مداد به دلیل تیزشدگی آن است.

      noun

      کاهش تدریجی

      The taper of his enthusiasm for running began when he suffered an injury during training.

      کاهش تدریجی شوروشوق او برای دویدن زمانی آغاز شد که در حین تمرین دچار آسیب‌دیدگی شد.

      I could see the taper in her confidence.

      می‌توانستم کاهش تدریجی اعتماد‌به‌نفس او را ببینم.

      noun adverb

      شمع مومی، باریک‌شونده، نوک‌تیز، باریک شدن، مخروطی شدن

      the taper of a pyramid

      تیز شدن نوک هرم

      A wall tapering from one meter at the bottom to ten centimeters at the top.

      دیواری که (عرض آن) در پایین کمتر است و در بالا به ده سانتیمتر کاهش می‌یابد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد taper

      1. verb decrease
        Synonyms:
        reduce lessen diminish weaken fade dwindle wane subside abate recede thin narrow drain taper off wind down die down thin out die out bate rescind close
        Antonyms:
        increase rise go up
      1. verb decrease to a point
        Synonyms:
        reduce lessen diminish fade weaken wane subside dwindle abate recede narrow thin drain die away die out wind down bate thin out close come to a point rescind
        Antonyms:
        increase rise go up

      سوال‌های رایج taper

      گذشته‌ی ساده taper چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده taper در زبان انگلیسی tapered است.

      شکل سوم taper چی میشه؟

      شکل سوم taper در زبان انگلیسی tapered است.

      شکل جمع taper چی میشه؟

      شکل جمع taper در زبان انگلیسی tapers است.

      وجه وصفی حال taper چی میشه؟

      وجه وصفی حال taper در زبان انگلیسی tapering است.

      سوم‌شخص مفرد taper چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد taper در زبان انگلیسی tapers است.

      ارجاع به لغت taper

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «taper» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/taper

      لغات نزدیک taper

      • - tapeline
      • - tapenade
      • - taper
      • - taper off
      • - taperer
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      squishy hawkish dovish Northern Lights anesthetic turn away do up feat gild talisman whether greyhound standard deviation cartogram provide relief زمین مسابقه زمین‌بازی زمین خوردن زن ستیزانه زنبور عسل زنگ زنگوله زن‌ستیز زودگذر زیتون زیر پا گذاشتن زیرسیگاری زیرنویس زیر شاخه زیرنویس فیلم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.