آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ اسفند ۱۴۰۳

      Drain

      dreɪn dreɪn

      گذشته‌ی ساده:

      drained

      شکل سوم:

      drained

      سوم‌شخص مفرد:

      drains

      وجه وصفی حال:

      draining

      شکل جمع:

      drains

      معنی drain | جمله با drain

      verb - intransitive verb - transitive C2

      خالی کردن، کشیدن، تهی ساختن، زهکشی کردن، آبکش کردن، تخلیه کردن، بیرون ریختن (هر نوع مایع)

      I drained the pool.

      آب حوض را کشیدم.

      The sink won't drain properly.

      سینک به‌درستی تخلیه نمی‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Ensure the soil drains freely.

      مطمئن شوید که خاک به‌راحتی زهکشی می‌شود.

      The St. Lawrence drains the great lakes.

      رودخانه‌ی سنت لارنس آب دریاچه‌های پنج‌گانه را می‌کشد.

      He drained his glass within two minutes.

      او ظرف دو دقیقه لیوان خود را خالی کرد.

      Blood was draining from his wound.

      خون از زخم او جاری بود.

      Central Europe drains into the Danube.

      آب‌های اروپای مرکزی به رود دانوب می‌ریزد.

      The bathwater slowly drained away.

      آب وان حمام کم‌کم خارج شد.

      to drain water from a tank

      آب مخزن را کشیدن

      to drain a marsh

      باتلاق را زهکشی کردن (خشکاندن)

      verb - transitive C2

      خسته کردن، بی‌رمق کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Taking care of the kids all day really drains me.

      مراقبت از بچه‌ها در تمام طول روز واقعاً خسته‌ام می‌کند.

      The constant stress at work drained me completely.

      استرس مداوم در محل کار من را کاملاً بی‌رمق کرد.

      verb - intransitive verb - transitive C2

      تهی کردن، ته کشیدن، تحلیل رفتن، تمام کردن

      His courage drained away.

      شجاعت او ته کشید.

      War had drained the country's manpower.

      جنگ نیروی انسانی کشور را تحلیل برده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      All his wealth had drained away.

      همه‌ی ثروت او تمام شده بود.

      verb - intransitive

      رنگ از رخساره رفتن، پریدن رنگ، سفید شدن پوست (به‌خاطر بیماری یا شکه شدن)

      Seeing the accident, the blood drained from her face.

      با دیدن تصادف، رنگ از رخساره‌اش رفت.

      Her face drained when she saw the state of the house.

      وقتی وضعیت خانه را دید، رنگش پرید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      When he saw the bill, his face drained instantly.

      وقتی صورت‌حساب را دید، رنگش فوراً پرید.

      noun countable C2

      آب‌گذر، آب‌رو، جوبه، جوی، لوله

      The plumber cleared the blockage in the drain.

      لوله‌کش گرفتگی لوله‌ی فاضلاب را برطرف کرد.

      The city workers are repairing the damaged drain on Main Street.

      کارگران شهرداری درحال تعمیر لوله‌ی فاضلاب آسیب‌دیده در خیابان اصلی هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They had constructed concrete drains on both sides of the road.

      در دو سوی جاده، آب‌روهای سیمانی ساخته بودند.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی راه‌آب، کف‌شور

      The drain is clogged.

      راه‌آب گرفته است.

      She put the plug in the drain.

      او درپوش را در راه‌آب گذاشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We need to unclog the drain.

      ما باید کف‌شور را باز کنیم.

      noun singular

      خسته‌کننده

      The constant noise from the construction site was a real drain.

      صدای مداوم از محل ساخت‌وساز واقعاً خسته‌کننده بود.

      That long meeting was such a drain; I need a coffee.

      آن جلسه طولانی بسیار خسته‌کننده بود؛ به قهوه نیاز دارم.

      noun singular C2

      کاهنده، کاهش‌دهنده، کم‌کننده، تخلیه‌کننده

      That project became a financial drain for the company.

      آن پروژه به تخلیه‌کننده‌ی مالی شرکت تبدیل شد.

      Commuting every day is a terrible drain on my energy.

      رفت‌وآمد هرروزه کاهش‌دهنده‌ی شدید انرژی من است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a drain on the country's resources

      کاهنده‌ی منابع کشور

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد drain

      1. noun channel through which liquid runs off
        Synonyms:
        pipe channel duct outlet ditch trench conduit sewer watercourse culvert sink cesspool cloaca
      1. verb remove liquid; remove supply
        Synonyms:
        remove empty exhaust reduce use up spend consume decrease diminish withdraw tapped drink up swallow waste fatigue tire out wear wear down weary lessen milk pump evacuate divert filter off suck dry bleed abate siphon dissipate deplete impoverish sap tax bankrupt quaff draft draw off pump out suck dry bleed dry devitalize get rid of finish get last drop free from catheterize
        Antonyms:
        fill pour
      1. verb seep, discharge liquid
        Synonyms:
        flow leak ooze discharge liquid exude dwindle decrease diminish reduce decline abate trickle run off filter off taper off percolate osmose flow out well
        Antonyms:
        fill
      1. noun a pipe or conduit
        Synonyms:
        duct channel sewer wasted drainpipe drainage ruined gone waste-pipe
      1. verb to withdraw fluid
        Synonyms:
        empty tap pump divert bleed draw milk canal channel let out draw-off deplete drink exhaust run out enfeeble filter remove gutter leak evaporate outlet pipe catheterize sewer sink spout trench tube watercourse debilitate
      1. verb to lessen or weaken severely, as by removing something essential
        Synonyms:
        deplete exhaust impoverish sap use up
      1. verb to seep away
        Synonyms:
        diminish run out run-off flow off abate flow out decrease seep off seep out exude dwindle trickle out ebb filter off ooze lessen percolate let up effuse find an opening peter osmose rebate decline reduce leave dry tail away taper
      1. noun a gradual reduction
        Synonyms:
        exhaustion abatement draining curtailment cut depletion cutback decrease decrement diminishment diminution reduction slash strain slowdown taper
      1. verb to withdraw strength
        Synonyms:
        tire weary exhaust empty consume fatigue tire out expend sap jade dissipate waste tax deplete impoverish get-rid-of free from wear bleed debilitate devitalize wear down enervate reduce filter off remove wear out milk
        Antonyms:
        revive refresh replenish
      1. verb to empty
        Synonyms:
        pour consume draw down eat up exhaust bail out expend finish play out run-through spend dump use up polish off
        Antonyms:
        pour fill
      1. verb to cause (a resource or supply of something) to be used up gradually and often completely.
        Synonyms:
        deplete

      Idioms

      a drain on (something)

      آنچه انرژی یا وقت و غیره را بگیرد

      (go) down the drain

      به هدر رفتن، حرام شدن، بر باد رفتن

      go down the drain

      از بین رفتن، از مزه افتادن، هدر رفتن

      laugh like a drain

      (انگلیس - عامیانه) هر هر خندیدن، بلند و بی‌ادبانه خندیدن

      سوال‌های رایج drain

      گذشته‌ی ساده drain چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده drain در زبان انگلیسی drained است.

      شکل سوم drain چی میشه؟

      شکل سوم drain در زبان انگلیسی drained است.

      شکل جمع drain چی میشه؟

      شکل جمع drain در زبان انگلیسی drains است.

      وجه وصفی حال drain چی میشه؟

      وجه وصفی حال drain در زبان انگلیسی draining است.

      سوم‌شخص مفرد drain چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد drain در زبان انگلیسی drains است.

      ارجاع به لغت drain

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «drain» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/drain

      لغات نزدیک drain

      • - dragoon
      • - dragrope
      • - drain
      • - drain away
      • - drainage
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.