آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ شهریور ۱۴۰۴

      Exhaust

      ɪɡˈzɑːst ɪɡˈzɔːst

      گذشته‌ی ساده:

      exhausted

      شکل سوم:

      exhausted

      سوم‌شخص مفرد:

      exhausts

      وجه وصفی حال:

      exhausting

      معنی exhaust | جمله با exhaust

      verb - transitive C1

      خسته کردن، از پا درآوردن، کوفته کردن، ناتوان کردن، بی‌رمق کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      The endless meetings exhausted the employees.

      جلسات بی‌پایان، کارمندان را خسته کرد.

      The hot weather exhausted everyone at the construction site.

      هوای گرم همه را در محل ساخت‌وساز بی‌رمق کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Writing this dictionary exhausts me.

      نگارش این فرهنگ مرا فرسوده می‌کند.

      War exhausts nations.

      جنگ ملت‌ها را فرسوده می‌کند.

      You look exhausted!

      تو کاملاً خسته به نظر می‌رسی!

      exhausted soil

      خاک فرسوده (بی‌قوت)

      verb - transitive

      تمام کردن، مصرف کردن، به پایان رساندن، به اتمام رساندن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      The world's oil reserves will be exhausted in a few decades.

      ذخایر نفتی جهان تا چند دهه‌ی دیگر تمام خواهد شد.

      My patience was being exhausted.

      صبرم داشت تمام می‌شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to exhaust the air from a container

      هوای محفظه‌ای را بیرون کشیدن

      to exhaust a wine cask

      بشکه‌ی شراب را خالی کردن

      The engine exhausts through a long pipe.

      دود موتور از لوله‌ی بلندی خارج می‌شود.

      to exhaust one's resources

      منابع خود را تا آخر مصرف کردن

      to exhaust an oil well

      چاه نفت را خالی کردن

      to exhaust a bank account

      حساب بانکی را خالی کردن

      He exhausted the subject of Kennedy's assassination.

      او موضوع قتل کندی را به طور کامل بررسی کرد.

      noun uncountable C1

      اگزوز، دود اگزوز

      The exhaust pipe of the old car was rusty and needed replacement.

      اگزوز ماشین قدیمی زنگ زده بود و نیاز به تعویض داشت.

      I could smell the exhaust from the bus while standing at the station.

      وقتی در ایستگاه ایستاده بودم، بوی دود اگزوز اتوبوس را احساس کردم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      exhaust muffler

      صداگیر اگزوز، صداخفه کن اگزوز

      exhaust pipe

      لوله‌ی اگزوز

      exhaust fan

      پنکه هواکش

      Engine exhaust asphyxiated him.

      برون‌دمه‌ی موتور (گاز موتور) او را خفه کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد exhaust

      1. verb tire or wear out
        Synonyms:
        tire fatigue weary wear down drain sap weaken burn out overwork overtire fag tucker do in use up enervate debilate disable overexert overextend prostrate enfeeble cripple impoverish bankrupt suck dry run ragged frazzle peter out poop poop out conk out draw overdo overfatigue
        Antonyms:
        refresh invigorate animate
      1. verb consume, use up
        Synonyms:
        use up spend waste empty drain eat finish expend deplete eat up run through dry disperse dissipate void impoverish run out devour draw squander bleed dry bankrupt strain wash up dispel take last of suck dry
        Antonyms:
        replenish refresh

      Collocations

      exhaust fumes

      دود اگزوز

      سوال‌های رایج exhaust

      گذشته‌ی ساده exhaust چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده exhaust در زبان انگلیسی exhausted است.

      شکل سوم exhaust چی میشه؟

      شکل سوم exhaust در زبان انگلیسی exhausted است.

      شکل جمع exhaust چی میشه؟

      شکل جمع exhaust در زبان انگلیسی exhausts است.

      وجه وصفی حال exhaust چی میشه؟

      وجه وصفی حال exhaust در زبان انگلیسی exhausting است.

      سوم‌شخص مفرد exhaust چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد exhaust در زبان انگلیسی exhausts است.

      ارجاع به لغت exhaust

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «exhaust» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/exhaust

      لغات نزدیک exhaust

      • - exhale (or draw) a sigh
      • - exhalent
      • - exhaust
      • - exhaust fumes
      • - exhausted
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.