آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ تیر ۱۴۰۴

      Disable

      dɪsˈeɪbl dɪsˈeɪbl

      گذشته‌ی ساده:

      disabled

      شکل سوم:

      disabled

      سوم‌شخص مفرد:

      disables

      وجه وصفی حال:

      disabling

      معنی disable | جمله با disable

      verb - transitive

      ناتوان ساختن، از کار انداختن

      verb - transitive

      ناتوان کردن، ازکارانداختن، عاجز کردن، زله کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Heavy financial losses are disabling him from fulfilling his plans.

      زیان‌های مالی سنگین او را از انجام نقشه‌های خود عاجز کرده است.

      We disabled two enemy tanks.

      ما دو تانک دشمن را از کار انداختیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A car accident disabled him for life.

      تصادف اتومبیل او را برای تمام عمر معلول کرد.

      verb - transitive

      حقوق فاقد صلاحیت قانونی کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد disable

      1. verb render inoperative; cripple
        Synonyms:
        damage harm hurt weaken impair incapacitate cripple ruin exhaust invalidate undermine enfeeble dehabilitate immobilize paralyze maim wreck sabotage attenuate batter blunt enervate handicap mangle spoil total unfit disarm muzzle sap shatter unstrengthen disenable knock out put out of action render incapable take out unbrace disqualify hamstring mar mutilate pinion prostrate hock hogtie throw monkey wrench in kibosh
        Antonyms:
        help aid enable improve

      سوال‌های رایج disable

      معنی disable به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی Disable در زبان فارسی به غیرفعال کردن یا از کار انداختن ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی "Disable" معمولاً در متون فنی، نرم‌افزاری و حتی مکانیکی برای اشاره به عملی به‌کار می‌رود که طی آن عملکرد یا قابلیت خاصی متوقف، محدود یا غیرقابل استفاده می‌شود. این واژه در حوزه‌های مختلف معانی و کاربردهای گوناگونی پیدا می‌کند، اما در تمامی آن‌ها مفهومی مشترک وجود دارد: برداشتن یا کاهش توانایی برای عملکرد یا واکنش. در مقابل، واژه‌ی "Enable" به معنای فعال‌سازی یا فراهم‌کردن امکان انجام کاری است.

      در دنیای فناوری، "Disable" نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. کاربر ممکن است بخواهد ویژگی خاصی در یک نرم‌افزار، سیستم عامل یا اپلیکیشن را غیرفعال کند تا منابع مصرفی کاهش یابد، یا از بروز خطا و تداخل جلوگیری شود. به‌عنوان مثال، کاربران گاهی برخی افزونه‌های مرورگر را غیرفعال می‌کنند تا سرعت بارگذاری صفحات افزایش یابد یا از تهدیدات امنیتی جلوگیری شود. در تنظیمات گوشی‌های هوشمند نیز می‌توان برخی ویژگی‌ها مانند بلوتوث، مکان‌یاب (GPS) یا اعلان‌ها را برای کنترل بهتر مصرف باتری یا حریم خصوصی غیرفعال کرد.

      در حوزه‌ی مهندسی یا سخت‌افزار نیز، "Disable" ممکن است به قطع عملکرد یک قطعه، مداری خاص یا سیستمی اشاره داشته باشد که به دلایل ایمنی، نگهداری یا صرفه‌جویی انجام می‌شود. در ماشین‌آلات پیچیده، تکنسین‌ها ممکن است به طور موقت سنسورها یا بخش‌هایی را از کار بیندازند تا آزمایش‌هایی خاص انجام دهند یا بخش دیگری را تعمیر کنند. این عمل نیازمند دقت و دانش فنی بالاست، زیرا غیرفعال‌سازی نادرست ممکن است به آسیب‌های جدی منجر شود.

      در حوزه‌ی دسترسی (Accessibility)، واژه‌ی "Disable" گاه به افرادی اطلاق می‌شود که دارای ناتوانی جسمی یا ذهنی هستند. البته در این زمینه، استفاده از واژه‌های جایگزین با بار معنایی مثبت‌تر مانند "people with disabilities" یا "differently-abled" ترجیح داده می‌شود تا نگاه جامعه از محدودیت به توانمندی تغییر کند. در این کاربرد خاص، واژه‌ی "disable" بیشتر معنایی اجتماعی یا انسانی پیدا می‌کند تا فنی یا ماشینی.

      "Disable" به‌عنوان یک مفهوم کلیدی در بسیاری از زمینه‌ها، ابزاری برای مدیریت، کنترل و تطبیق است. این واژه به ما امکان می‌دهد تا عملکردها را بر اساس نیاز متوقف کنیم، خطرات را کاهش دهیم، یا منابع را بهینه سازیم. در عین حال، نشان می‌دهد که توانایی غیرفعال‌سازی یک قابلیت، همان‌قدر مهم است که فعال‌سازی آن؛ چرا که کنترل واقعی، در توانایی مدیریت هر دو حالت نهفته است.

      گذشته‌ی ساده disable چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده disable در زبان انگلیسی disabled است.

      شکل سوم disable چی میشه؟

      شکل سوم disable در زبان انگلیسی disabled است.

      وجه وصفی حال disable چی میشه؟

      وجه وصفی حال disable در زبان انگلیسی disabling است.

      سوم‌شخص مفرد disable چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد disable در زبان انگلیسی disables است.

      ارجاع به لغت disable

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «disable» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disable

      لغات نزدیک disable

      • - disability insurance
      • - disability pension
      • - disable
      • - disable pulse
      • - disabled
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.