با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Disable

dɪsˈeɪbl dɪsˈeɪbl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    disabled
  • شکل سوم:

    disabled
  • سوم شخص مفرد:

    disables
  • وجه وصفی حال:

    disabling
  • verb - transitive
    ناتوان ساختن، از کار انداختن
  • verb - transitive
    ناتوان کردن، ازکارانداختن، عاجز کردن، زله کردن
    • - Heavy financial losses are disabling him from fulfilling his plans.
    • - زیان‌های مالی سنگین او را از انجام نقشه‌های خود عاجز کرده است.
    • - We disabled two enemy tanks.
    • - ما دو تانک دشمن را از کار انداختیم.
    • - A car accident disabled him for life.
    • - تصادف اتومبیل او را برای تمام عمر معلول کرد.
  • verb - transitive
    حقوق فاقد صلاحیت قانونی کردن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disable

  1. verb render inoperative; cripple
    Synonyms: attenuate, batter, blunt, damage, debilitate, disarm, disenable, disqualify, enervate, enfeeble, exhaust, hamstring, handicap, harm, hock, hogtie, hurt, immobilize, impair, incapacitate, invalidate, kibosh, knock out, maim, mangle, mar, mutilate, muzzle, paralyze, pinion, prostrate, put out of action, render incapable, ruin, sabotage, sap, shatter, shoot down, spoil, take out, throw monkey wrench in, total, unbrace, undermine, unfit, unstrengthen, weaken, wreck
    Antonyms: aid, assist, enable, help, improve

ارجاع به لغت disable

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disable» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/disable

لغات نزدیک disable

پیشنهاد بهبود معانی