آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ مهر ۱۴۰۴

      Batter

      ˈbæt̬ər ˈbætə

      گذشته‌ی ساده:

      battered

      شکل سوم:

      battered

      سوم‌شخص مفرد:

      batters

      وجه وصفی حال:

      battering

      شکل جمع:

      batters

      معنی batter | جمله با batter

      verb - intransitive verb - transitive

      کوبیدن، زدن، ضربه زدن (به طور مکرر)

      He was battering on the door.

      او با مشت بر در می‌کوبید.

      The boxer battered his opponent with a series of powerful punches.

      بوکسور حریفش را با مشت‌های متوالی زد.

      verb - intransitive verb - transitive

      کتک زدن، ضربه زدن (به یک فرد به طور مکرر در مدت زمان طولانی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      He was arrested for having battered his wife.

      به‌ دلیل کتک زدن زنش دستگیر شد.

      He was sentenced to jail for battering his partner.

      او به جرم کتک زدن شریک زندگی‌اش به زندان محکوم شد.

      noun countable uncountable

      غذا و آشپزی مایه (کیک)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      The chef whisked the batter until it was smooth.

      سرآشپز مایه را هم زد تا صاف شود.

      I whisked the eggs and milk to create a smooth pancake batter.

      تخم‌مرغ‌ها و شیر را هم زدم تا خمیر پنکیک نرمی به دست آید.

      noun countable

      ورزش توپ‌زن، ضربه‌زننده (در بیسبال و کریکت و راندرز)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      Sarah eagerly stepped up as the first batter.

      سارا مشتاقانه به عنوان نخستین توپ‌زن پا به میدان گذاشت.

      The batter missed the ball.

      ضربه‌زننده توپ را از دست داد.

      verb - transitive

      بمباران کردن، به توپ بستن

      The enemy forces began to batter our positions.

      نیروهای دشمن شروع به بمباران کردن مواضع ما کردند.

      The enemy aircraft battered our cities.

      هواپیماهای دشمن شهرهای ما را به توپ بستند.

      verb - intransitive verb - transitive

      حقوق ضرب و جرح وارد کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      He was taken into custody after attempting to batter a police officer during the protest.

      او پس از تلاش برای ضرب و جرح وارد کردن به افسر پلیس در جریان اعتراض بازداشت شد.

      It is against the law to batter another person.

      ضرب و جرح وارد کردن به شخص دیگری خلاف قانون است.

      verb - intransitive verb - transitive

      داغون کردن، از شکل انداختن، داغون شدن، از شکل افتادن، شکستن

      His shoes were battered after months of hiking through rough terrains.

      کفش‌های او پس از ماه‌ها پیاده‌روی در زمین‌های ناهموار از شکل افتاد.

      He batter the car's bumper.

      سپر ماشین را داغون کرد.

      noun countable

      ضربه (پی‌در‌پی)

      The repeated batters on the door echoed through the empty house.

      ضربات مکرر روی در از داخل خانه‌ی خالی طنین‌انداز شد.

      She showed no signs of weakness despite enduring repeated batters from her opponent.

      علی‌رغم تحمل ضربات مکرر از طرف حریفش هیچ نشانه‌ای از ضعف نشان نداد.

      verb - transitive

      غذا و آشپزی به ... مایه مالیدن

      I love to batter chicken before frying it.

      دوست دارم پیش از سرخ کردن مرغ به آن مایه بمالم.

      She battered the fish.

      به ماهی مایه مالید.

      noun countable

      شیب روبه‌بالا (در سطح بیرونی دیوار)

      The batter of the ancient fortress walls provided stability against external forces.

      شیب روبه‌بالای دیوارهای قلعه‌ی باستانی در برابر نیروهای خارجی مقاومت به وجود می‌آورد.

      The skilled mason shaped the wall's batter to ensure its structural integrity.

      سنگ‌تراش ماهر به شیب روبه‌بالای دیوار شکل داد تا از یکپارچگی ساختاری آن اطمینان حاصل کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد batter

      1. noun mixture before baking
        Synonyms:
        mix dough paste preparation mixture concoction recipe
      1. verb strike and damage
        Synonyms:
        hurt injure beat smash bash break destroy damage pound crush ruin wreck assault thrash wallop disable bruise lash dash punish pummel cripple maul mangle lambaste clobber mar deface lacerate pelt buffet contuse disfigure drub mutilate demolish shatter lame

      سوال‌های رایج batter

      گذشته‌ی ساده batter چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده batter در زبان انگلیسی battered است.

      شکل سوم batter چی میشه؟

      شکل سوم batter در زبان انگلیسی battered است.

      شکل جمع batter چی میشه؟

      شکل جمع batter در زبان انگلیسی batters است.

      وجه وصفی حال batter چی میشه؟

      وجه وصفی حال batter در زبان انگلیسی battering است.

      سوم‌شخص مفرد batter چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد batter در زبان انگلیسی batters است.

      ارجاع به لغت batter

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «batter» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/batter

      لغات نزدیک batter

      • - battement
      • - batten
      • - batter
      • - batterie
      • - battering ram
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.