با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Lame

leɪm leɪm leɪm leɪm
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    lamer
  • صفت عالی:

    lamest
  • noun verb - transitive adjective
    لنگ، چلاق، شل، افلیج، لنگ شدن، عاجز شدن
    • - to go (or become) lame
    • - شل شدن
    • - a lame horse
    • - اسب شل
    • - His left leg is lame.
    • - پای چپ او لنگ است.
    • - My back is lame.
    • - پشتم گرفته و دردناک است.
    • - lame excuses
    • - بهانه‌های باورنکردنی
    • - Falling down the stairs lamed him for life.
    • - افتادن از پله‌ها او را تا آخر عمر شل کرد.
    • - Schools were lamed by a lack of money and teachers.
    • - کمبود پول و معلم کار مدارس را لنگ کرده بود.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد lame

  1. adjective unable to walk properly
    Synonyms: bruised, deformed, disabled, game, gimp, gimpy, halt, handicapped, hobbling, limping, pained, raw, sidelined, sore, stiff
    Antonyms: able, agile, mobile, uncrippled, walking
  2. adjective feeble, weak
    Synonyms: faltering, faulty, flabby, flimsy, inadequate, ineffective, inefficient, insufficient, poor, thin, unconvincing, unpersuasive, unpleasing, unsatisfactory, unsuitable
    Antonyms: able, capable, efficient, satisfactory, strong

ارجاع به لغت lame

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lame» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/lame

لغات نزدیک lame

پیشنهاد بهبود معانی