آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

      Poor

      pʊr pɔː

      صفت تفضیلی:

      poorer

      صفت عالی:

      poorest

      معنی poor | جمله با poor

      adjective A1

      فقیر، بی‌پول، تهی‌دست، تنگ‌دست، بی‌چیز، بینوا، بیچاره، بدبخت، نادار، مستمند، بی‌بضاعت، مسکین، نیازمند

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      CEFR
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج ۳۰ سوال · رایگان · نتیجه فوری
      شروع تست

      Despite significant economic growth in some sectors, a substantial portion of the population remains poor, struggling to meet basic needs.

      باوجود رشد اقتصادی قابل توجه در برخی بخش‌ها، بخش قابل توجهی از جمعیت همچنان فقیر باقی مانده و برای تأمین نیازهای اولیه خود در تلاش است.

      Many developing nations face the persistent challenge of providing adequate social welfare for their poor citizens.

      بسیاری از کشورهای درحال توسعه با چالش مداوم ارائه‌ی رفاه اجتماعی کافی برای شهروندان تهی‌دست خود مواجه هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      poor in

      که...کم دارد، که از لحاظ...ضعیف است، که به لحاظ...فقیر است

      adjective B2

      ناتوان، ضعیف، بد، بی‌کیفیت، نامرغوب، ناشی، کم‌تجربه، بی‌تجربه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Despite the significant investment, the poor infrastructure of the rural areas continues to hinder economic development.

      علی‌رغم سرمایه‌گذاری قابل توجه، زیرساخت ضعیف مناطق روستایی همچنان مانع توسعه‌ی اقتصادی است.

      The study concluded that the poor sanitation practices in certain communities directly correlate with higher incidences of waterborne diseases.

      این مطالعه نتیجه گرفت که روش‌های بهداشتی بد در برخی جوامع مستقیماً با شیوع بالاتر بیماری‌های منتقله از آب مرتبط است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      be in poor health

      ناتوان بودن

      adjective A2

      بیچاره، بدبخت، طفلک، حیوانکی، بینوا، زبان‌بسته، مادرمرده، بخت‌برگشته

      The poor, distressed animal had clearly been abandoned and was struggling to find sustenance in the harsh urban environment.

      حیوان بیچاره و پریشان ظاهراً رها شده بود و برای یافتن غذا در محیط خشن شهری تقلا می‌کرد.

      Despite the well-intentioned efforts of the volunteers, the poor old woman remained inconsolable after losing her lifelong companion.

      باوجود تلاش‌های خیرخواهانه‌ی داوطلبان، زن بخت‌برگشته‌ی پیر پس‌از از دست دادن همدم مادام‌العمرش همچنان تسلی‌ناپذیر بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The poor dog looked so scared during the thunderstorm, shivering under the table.

      سگ حیوانکی هنگام رعدوبرق خیلی ترسیده به نظر می‌رسید و زیر میز می‌لرزید.

      noun plural C1

      (the poor) فقرا، مستمندان، بیچارگان، تنگ‌دستان، مساکین، بینوایان

      Government initiatives aimed at providing housing and vocational training are crucial for improving the living standards of the poor in urban areas.

      طرح‌های دولتی با هدف تأمین مسکن و آموزش حرفه‌ای برای بهبود استانداردهای زندگی فقرا در مناطق شهری حیاتی هستند.

      The lecture discussed various economic policies designed to alleviate the financial burden on the poor and promote greater social equity.

      این سخنرانی به بررسی سیاست‌های اقتصادی مختلفی پرداخت که برای کاهش بار مالی بر مساکین و ترویج برابری اجتماعی بیشتر طراحی شده‌اند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Sparkling white wine is the poor man's champagne.

      شراب سفید گازدار شامپاین فقرا است.

      the poor man's somebody/something

      مال فقرا، مخصوص فقرا

      adjective

      کم، ناچیز، اندک، بی‌مقدار

      She came a poor second.

      با فاصله‌ی ناچیزی از نفر اول، دوم شد.

      Effective communication is essential, as poor articulation of ideas can hinder project success.

      ارتباط موثر ضروری است؛ زیرا بیان اندک ایده‌ها می‌تواند مانع موفقیت پروژه شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Despite the significant investment, the quality of the agricultural yield remained poor due to adverse weather conditions.

      باوجود سرمایه‌گذاری قابل توجه، کیفیت محصول کشاورزی به‌دلیل شرایط نامساعد آب‌وهوایی ناچیز باقی ماند.

      I have a poor head for figures.

      مخ ریاضی ندارم.

      adjective

      فروتن، متواضع، افتاده

      Despite his significant contributions to the field, Professor Davies remained remarkably poor in his self-assessment, always attributing success to collaborative effort rather than individual brilliance.

      باوجود مشارکت‌های چشمگیرش در این رشته، پروفسور دیویس در خودارزیابی‌اش به‌طرز چشمگیری متواضع باقی ماند و همیشه موفقیت را به تلاش جمعی نسبت می‌داد تا نبوغ فردی.

      The speaker discussed how a truly effective leader often possesses a poor disposition regarding personal accolades, prioritizing the team's progress over individual recognition.

      سخنران توضیح داد که چگونه یک رهبر واقعاً مؤثر اغلب دارای روحیه‌ای فروتن در مورد افتخارات شخصی است و پیشرفت تیم را بر شناخت فردی ترجیح می‌دهد.

      adjective

      حقیر، مفلوک، خوار، پست

      The architect's initial design, though aesthetically pleasing, was deemed poor from a structural integrity perspective, requiring extensive revisions.

      طراحی اولیه‌ی معمار اگرچه ازنظر زیبایی‌شناختی دل‌نشین بود، اما از منظر یکپارچگی ساختاری حقیر تلقی شد و نیازمند بازنگری‌های گسترده بود.

      Historical accounts often portray the lower classes of medieval Europe as enduring poor social standing and limited opportunities for advancement.

      روایت‌های تاریخی اغلب طبقات پایین اروپای قرون‌وسطی را به‌عنوان افرادی که وضعیت اجتماعی پست و فرصت‌های محدودی برای پیشرفت را تحمل می‌کردند، به تصویر می‌کشند.

      adjective

      ‫لاغر، نحیف‬

      Despite the abundance of food resources globally, many individuals, particularly in developing nations, continue to suffer from poor physical conditions due to malnutrition.

      علی‌رغم فراوانی منابع غذایی در سراسر جهان، بسیاری از افراد به‌ویژه در کشورهای درحال توسعه همچنان به‌دلیل سوءتغذیه از وضعیت جسمانی نحیف رنج می‌برند.

      The lecture discussed the long-term health consequences of early childhood malnutrition, often resulting in a poor stature and reduced cognitive development.

      این سخنرانی درباره‌ی پیامدهای بلندمدت سوءتغذیه در دوران کودکی بحث کرد که اغلب منجر به قد و قامت نحیف و کاهش رشد شناختی می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The doctor noted that the patient's poor appetite over several weeks had contributed to their visibly poor and frail appearance.

      پزشک اشاره کرد که بی‌اشتهایی بیمار طی چندین هفته به ظاهر ضعیف و لاغر او کمک کرده است.

      adjective

      جغرافیا ‫بایر، بی‌حاصل‬، بی‌بار، بی‌ثمر (زمین)

      Despite significant efforts in irrigation, the soil in this region remains poor, hindering agricultural productivity.

      باوجود تلاش‌های چشمگیر در آبیاری، خاک این منطقه همچنان بایر است و مانع بهره‌وری کشاورزی می‌شود.

      The agricultural output of the newly reclaimed land was poor due to its low nutrient content and sandy composition.

      تولیدات کشاورزی زمین تازه‌احیاشده به‌دلیل محتوای مغذی پایین و ترکیب شنی آن، بی‌ثمر بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Early settlers often struggled with the poor quality of the land, which made sustained crop cultivation challenging.

      مهاجران اولیه اغلب با کیفیت بی‌حاصل زمین دست‌وپنجه نرم می‌کردند که کشت مداوم محصولات را دشوار می‌ساخت.

      adjective

      ‫بی‌تفاوت، نامطلوب‬، بی‌اعتنا، نادرست

      Despite several attempts, the proposed urban regeneration project received poor public acceptance due to inadequate community consultation.

      باوجود چندین تلاش پروژه‌ی بازسازی شهری پیشنهادی به‌دلیل مشورت ناکافی با جامعه، پذیرش عمومی نامطلوبی دریافت کرد.

      The software update resulted in poor system performance, leading to frequent crashes and data loss for users.

      به‌روزرسانی نرم‌افزار منجر به عملکرد سیستم نادرستی شد که باعث خرابی‌های مکرر و از دست دادن اطلاعات برای کاربران گردید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The experimental design suffered from poor control over confounding variables, potentially invalidating the study's conclusions.

      طراحی آزمایشگاهی از کنترل نامطلوب بر متغیرهای مخدوش‌کننده رنج می‌برد که احتمالاً نتایج مطالعه را بی‌اعتبار می‌ساخت.

      adjective

      زمین‌شناسی ضعیف، ‫فاقد (در منابع طبیعی‬)

      Despite its vast land area, the nation remains economically vulnerable due to its poor natural resource endowment.

      علی‌رغم وسعت زیاد زمین، این کشور به‌دلیل برخورداری ضعیف از منابع طبیعی همچنان ازنظر اقتصادی آسیب‌پذیر است.

      Many developing countries face significant challenges in industrialization owing to their inherently poor natural resource base.

      بسیاری از کشورهای درحال توسعه به‌دلیل پایگاه منابع طبیعی ذاتاً ضعیف خود با چالش‌های قابل توجهی در صنعتی‌سازی مواجه هستند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد poor

      1. adjective lacking sufficient money
        Synonyms:
        broke needy strapped destitute penniless impecunious impoverished indigent moneyless bad off hard up reduced suffering in need in want low pinched bankrupt insolvent flat broke poverty-stricken unprosperous flat meager scanty empty-handed penurious necessitous beggarly down-and-out fortuneless pauperized dirt poor stone broke behind eight ball truly needy underprivileged beggared
        Antonyms:
        rich wealthy affluent
      1. adjective deficient, inadequate
        Synonyms:
        inadequate insufficient imperfect faulty weak inferior lacking ordinary common incomplete unsatisfactory shabby sorry substandard second-rate worthless base meager scanty slight trifling trivial paltry feeble reduced sparse skimpy mediocre modest humble lowly miserable pitiable pitiful plain subpar below par inconsequential exiguous niggardly shoddy rotten valueless dwarfed diminutive subnormal contemptible crude
        Antonyms:
        adequate sufficient superior
      1. adjective weak, unfertile
        Synonyms:
        sick feeble impaired imperfect exhausted depleted impoverished indisposed infirm puny worthless infertile barren sterile unfruitful unproductive bare fruitless
        Antonyms:
        strong fertile potent
      1. adjective unfortunate, unhappy
        Synonyms:
        unhappy unlucky miserable wretched pathetic pitiable pitiful hapless luckless ill-fated rueful commiserable
        Antonyms:
        happy lucky fortunate great

      Collocations

      in bad (or poor) taste

      با بدسلیقگی

      poor little

      کوچک بیچاره / طفلکی

      poor judgement

      قضاوت ضعیف، قضاوت نادرست

      poor quality

      کیفیت پایین، نامرغوب

      be in poor health

      در وضعیت سلامتی نامناسب بودن، ناخوش احوال بودن

      Collocations بیشتر

      poor sanitary conditions

      شرایط بهداشتی نامناسب

      Idioms

      a poor (or bad or lame) excuse for

      نمونه‌ی بدی از (چیزی یا کسی)

      سوال‌های رایج poor

      صفت تفضیلی poor چی میشه؟

      صفت تفضیلی poor در زبان انگلیسی poorer است.

      صفت عالی poor چی میشه؟

      صفت عالی poor در زبان انگلیسی poorest است.

      ارجاع به لغت poor

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «poor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/poor

      لغات نزدیک poor

      • - pooper-scooper
      • - poopó
      • - poor
      • - poor box
      • - poor farm
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      begonia dahlia snapdragon petunia pansy jasmine hellebore gardenia fuchsia clematis azalea anemone crocus buttercup gladiolus سوسمار شارژ شاهراه شورانگیز صدف‌شناس طره طرح صربستان ظرفیت عدم اعتماد عصمت عطاری عیب ندارد فاخر فردای آن روز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.