آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Poor

    pʊr pɔː

    صفت تفضیلی:

    poorer

    صفت عالی:

    poorest

    معنی poor | جمله با poor

    adjective A1

    فقیر، بی‌پول، تهیدست، تنگدست، بی‌چیز، بینوا، بیچاره، بدبخت، نادار، مستمند، بی‌بضاعت، مسکین، نیازمند

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

    مشاهده
    adjective

    بد، کم، ناچیز، اندک، بی‌مقدار

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    I have a poor head for figures.

    مخ ریاضی ندارم.

    She came a poor second.

    با فاصله‌ی زیادی از نفر اول، دوم شد.

    adjective

    (خاک و غیره) ضعیف، نامرغوب

    adjective

    آب‌و‌هوا بد، نامساعد، سرد

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

    مشاهده
    adjective

    نازل، ناقابل، پست

    adjective

    (شخص) ناتوان، ضعیف، ناشی، کم‌تجربه، بی‌تجربه

    poor in

    که...کم دارد، که از لحاظ...ضعیف است، که به لحاظ...فقیر است

    be in poor health

    سالم نبودن، مریض بودن، نزار بودن

    adjective

    (محاوره) بیچاره، بدبخت، طفلک، حیوانکی

    adjective

    حقیر، مفلوک، خوار

    noun plural

    فقرا، مستمندان، بیچارگان، تنگدستان، مساکین، بینوایان

    the poor man's somebody/something

    مال فقرا، مخصوص فقرا

    Sparkling white wine is the poor man's champagne.

    شراب سفید گازدار شامپاین فقرا است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد poor

    1. adjective lacking sufficient money
      Synonyms:
      broke needy strapped destitute penniless impecunious impoverished indigent moneyless bad off hard up reduced suffering in need in want low pinched bankrupt insolvent flat broke poverty-stricken unprosperous flat meager scanty empty-handed penurious necessitous beggarly down-and-out fortuneless pauperized dirt poor stone broke behind eight ball truly needy underprivileged beggared
      Antonyms:
      rich wealthy affluent
    1. adjective deficient, inadequate
      Synonyms:
      inadequate insufficient imperfect faulty weak inferior lacking ordinary common incomplete unsatisfactory shabby sorry substandard second-rate worthless base meager scanty slight trifling trivial paltry feeble reduced sparse skimpy mediocre modest humble lowly miserable pitiable pitiful plain subpar below par inconsequential exiguous niggardly shoddy rotten valueless dwarfed diminutive subnormal contemptible crude
      Antonyms:
      adequate sufficient superior
    1. adjective weak, unfertile
      Synonyms:
      sick feeble impaired imperfect exhausted depleted impoverished indisposed infirm puny worthless infertile barren sterile unfruitful unproductive bare fruitless
      Antonyms:
      strong fertile potent
    1. adjective unfortunate, unhappy
      Synonyms:
      unhappy unlucky miserable wretched pathetic pitiable pitiful hapless luckless ill-fated rueful commiserable
      Antonyms:
      happy lucky fortunate great

    سوال‌های رایج poor

    صفت تفضیلی poor چی میشه؟

    صفت تفضیلی poor در زبان انگلیسی poorer است.

    صفت عالی poor چی میشه؟

    صفت عالی poor در زبان انگلیسی poorest است.

    ارجاع به لغت poor

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «poor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/poor

    لغات نزدیک poor

    • - pooper-scooper
    • - poopó
    • - poor
    • - poor box
    • - poor farm
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.