آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Rotten

      ˈrɑːtn ˈrɒtn

      صفت تفضیلی:

      more rotten

      صفت عالی:

      most rotten

      معنی rotten | جمله با rotten

      adjective B2

      پوسیده، فاسد، خراب، زنگ‌زده، رو به فساد

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      those who are dead and rotten in their graves

      کسانی که مرده و در گور پوسیده‌اند

      a rotten tomato

      گوجه‌فرنگی پوسیده

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      rotten meat

      گوشت فاسد

      ... something rotten in the state of Denmark

      (شکسپیر) ... چیزی فاسد در حکومت دانمارک

      His heart went rotten with vanity.

      غرور قلب او را فاسد کرد.

      a rotten rainy day

      یک روز بد بارانی

      I caught a cold and felt rotten.

      سرما خوردم و حالم بد بود.

      Parviz' rotten luck

      بخت بد پرویز

      a rotten child

      پسر لوس (بد بار آمده)

      Grave digging is a rotten job.

      قبر کنی شغل ناخوشایندی است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rotten

      1. adjective decayed, decaying
        Synonyms:
        bad foul offensive smelling rotting tainted spoiled decomposed decomposing stinking putrid rank corrupt infected moldy decaying disgusting putrescent rancid fetid crumbling crumbled disintegrated disintegrating moldering perished unsound overripe bad-smelling strong noxious polluted gross loathsome touched putrified corroded noisome pustular purulent feculent fecal loud mephitic stale
        Antonyms:
        good new fresh pleasant undecayed
      1. adjective dishonest, immoral
        Synonyms:
        deceitful untrustworthy corrupt immoral crooked disloyal treacherous nefarious vicious villainous debauched depraved dishonorable perfidious tainted impure soiled sullied defiled polluted contaminated dirtied unclean degenerate vitiated bribable mercenary venal bent flagitious faithless perverse filthy
        Antonyms:
        honest moral good trustworthy decent uncorrupt
      1. adjective despicable, inferior, bad
        Synonyms:
        bad poor nasty unpleasant disagreeable unsatisfactory unacceptable defective inadequate inferior low-grade substandard lousy crummy shaky rough dirty filthy vile mean wicked wrong amiss base sorry diseased injured impaired bruised disappointing displeasing unhappy unlucky unfortunate regrettable wasted below par bum punk sour unsound withering contemptible deplorable scurrilous
        Antonyms:
        good nice kind superior

      Idioms

      a rotten apple spoils the barrel

      یک بز گر گله را گر می‌کند

      سوال‌های رایج rotten

      صفت تفضیلی rotten چی میشه؟

      صفت تفضیلی rotten در زبان انگلیسی more rotten است.

      صفت عالی rotten چی میشه؟

      صفت عالی rotten در زبان انگلیسی most rotten است.

      ارجاع به لغت rotten

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rotten» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/rotten

      لغات نزدیک rotten

      • - rotorcraft
      • - rototiller
      • - rotten
      • - rotten borough
      • - rottenstone
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.