آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

    Moral

    ˈmɔːrl ˈmɒrəl

    شکل جمع:

    morals

    صفت تفضیلی:

    more moral

    صفت عالی:

    most moral

    معنی moral | جمله با moral

    adjective B2

    اخلاقی، معنوی، وابسته به علم اخلاق

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    a moral obligation

    تعهد اخلاقی

    a moral story

    داستان اخلاقی

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    moral values

    ارزشهای اخلاقی

    a moral victory

    پیروزی معنوی

    I have a moral certainty that this prisoner is innocent.

    برای من وجداناً مسلم است که این زندانی بی‌گناه است.

    Everything they say about Shamsey is a lie because she is a thoroughly moral lady.

    هرچه درباره‌ی شمسی می‌گویند دروغ است؛ چون او زن کاملاً نجیبی است.

    Man is a moral creature.

    انسان موجودی اخلاقی است.

    a moral lesson

    درس اخلاق

    noun

    روحیه، اخلاق، پند، معنی، مفهوم، سیرت

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    What is the moral of this story?

    نتیجه‌ی اخلاقی این داستان چیست؟

    The last two lines reveal the moral of the poem.

    دو سطر آخر، برداشت اخلاقی شعر را ارائه می‌دهند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    A code of morals to which all tribe members subscribe.

    یک دسته اصول اخلاقی که همه‌ی افراد قبیله به آن پایبندند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد moral

    1. adjective ethical, honest
      Synonyms:
      honest good right upright true-blue conscientious principled moralistic respectable trustworthy just decent honorable worthy scrupulous innocent pure modest courteous seemly proper decorous dutiful praiseworthy laudable meritorious exemplary noble elevated kindly correct square straight immaculate incorruptible righteous virtuous aboveboard blameless chaste salt of the earth saintly kosher meet truthful
      Antonyms:
      dishonest unethical immoral bad corrupt evil amoral unprincipled sinful vile
    1. noun lesson, proverb
      Synonyms:
      meaning message point saying moralism rule proverb maxim dictum precept truism motto adage axiom sermon saw epigram aphorism gnome significance apophthegm

    لغات هم‌خانواده moral

    noun
    moral, morals, morality, moralist, amorality
    adjective
    moral, amoral, moralistic
    verb - transitive
    moralize
    adverb
    morally

    سوال‌های رایج moral

    شکل جمع moral چی میشه؟

    شکل جمع moral در زبان انگلیسی morals است.

    صفت تفضیلی moral چی میشه؟

    صفت تفضیلی moral در زبان انگلیسی more moral است.

    صفت عالی moral چی میشه؟

    صفت عالی moral در زبان انگلیسی most moral است.

    ارجاع به لغت moral

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «moral» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/moral

    لغات نزدیک moral

    • - moraceous
    • - moraine
    • - moral
    • - moral hazard
    • - moral suasion
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.