صفت تفضیلی:
more justصفت عالی:
most justفقط، تنها، صرفاً، محض
He bought the book not to study, but just out of curiosity.
آن کتاب را نه برای درس خواندن، بلکه صرفاً از روی کنجکاوی خرید.
I just wanted to help, nothing more.
فقط میخواستم کمک کنم، همین و بس.
I gave him just one toman.
فقط یک تومان به او دادم.
just a taste
یک چشیدن و بس
just two more hours
فقط دو ساعت دیگر
just look
فقط نگاه کن
The sun's out, but I'll take a raincoat just the same.
هوا آفتابی است؛ ولی با این حال بارانی با خود میبرم.
تازه، بهتازگی، الان، همین الان
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
We are just preparing to leave.
الان داریم آماده میشویم که برویم.
They had just finished dinner when the phone rang.
آنها تازه شامشان تمام شده بود که تلفن زنگ خورد.
You just missed the train.
قطار تازه رفته است (هماکنون قطار را از دست دادید).
He left just now.
او هماکنون رفت.
I'll be ready in just a minute.
چند لحظهی دیگر آمادهام.
Just a minute, you have no right to hit my son!
صبر کن ببینم، شما حق ندارید پسر مرا بزنید!
دقیقاً، عین، مثل، درست، کاملاً، به همان اندازه
Things developed just as we predicted in the report.
امور، دقیقاً همانطور که در گزارش پیشبینی کرده بودیم، پیش رفت.
Each box is just the same as the other.
هر قوطی درست مانند قوطی دیگر است.
It's just one kilogram.
درست یک کیلو است.
Just as I told you.
درست همانطور که به شما عرض کردم.
I feel just fine!
حالم خیلی خوب است!
He arrived just as I was leaving.
او درست هنگامی که من داشتم میرفتم، سررسید.
He is just on eighty years old.
او درست هشتاد سال دارد.
Just then the telephone rang.
درست در آن هنگام تلفن زنگ زد.
The two are just the same.
آن دو یکی هستند.
just one o'clock
سر ساعت یک
just next to the school
درست پهلوی مدرسه
just north of the church
درست در شمال کلیسا
It's just on five o'clock.
درست ساعت 5 است.
برای تأکید بر شدت وضعیت استفاده میشود
They just kept arguing, no matter what we said.
آنها مدام به جروبحث ادامه دادند، فرقی نمیکرد ما چه میگفتیم.
She just can’t accept that the plan has failed.
او اصلاً نمیتواند بپذیرد که طرح شکست خورده است.
فقط (برای نشان دادن کماهمیتی کار و کم کردن زور جمله)
I just wanted to check whether you received my email.
فقط میخواستم بررسی کنم که آیا ایمیلم به دستتان رسیده یا نه.
We’re not changing the plan, I’m just suggesting a small adjustment.
ما برنامه را عوض نمیکنیم؛ من فقط یک اصلاح کوچک پیشنهاد میکنم.
تقریباً، حدوداً، بهزور، بهسختی، بهزحمت
She was so tired that she could just stay awake during the lecture.
آنقدر خسته بود که بهزور توانست درطول سخنرانی بیدار بماند.
Winter is just about over.
زمستان تقریباً تمام شده است.
He is just about my age.
او حدوداً هم سن من است.
just under two kilos
قدری کمتر از دو کیلو
کاملاً، بهشدت، بسیار
What they did to the team was just unfair.
کاری که با تیم کردند، کاملاً ناعادلانه بود.
The noise in this neighborhood is just unbearable at night.
شبها، سروصدا در این محله بهشدت غیرقابلتحمل است.
عادلانه، عادل، منصفانه، درست، بهحق، موجه، دادگر
The workers felt they had just cause to demand better conditions.
کارگران احساس میکردند که برای مطالبهی شرایط بهتر، دلیل موجه دارند.
A truly just society protects the rights of all its citizens.
جامعهای واقعاً عادلانه، از حقوق همهی شهروندان خود حمایت میکند.
A just man does not rob orphans.
آدم منصف از یتیمان نمیدزدد.
a just decision
تصمیم عادلانه
Anushirvan the Just
انوشیروان عادل
just praise
تعریف بهجا
a just suspicion
سوءظن بهجا
just punishment
تنبیه بهجا
a just demand
درخواست معقول
without just cause
بدون علت منطقی
a just balance of colors
توازن صحیح رنگها
a just report
گزارش واقعی
a just measure
اندازهی بیکموکاست
(the just) دادگران، عادلان، درستکاران، پارسایان، اهل عدالت، نیکسیرتان
The book tells the story of how the just struggled against tyranny.
این کتاب داستان مبارزهی عادلان با ستمگری را روایت میکند.
Society prospers when the just are given positions of responsibility.
جامعه زمانی شکوفا میشود که درستکاران در جایگاههای مسئولیت قرار بگیرند.
تقریباً، حدوداً، نزدیک به، کموبیش، در آستانه
هماکنون، الان، الساعه
در همان هنگام، درست همان وقت، هماندم
درست، درست همین حالا، هم اکنون
برای ثبت رسمی، به منظور اعلام رسمی
just a minute (or moment or second) !
(عامیانه) یک لحظه، یک دقیقه صبر کن !، یک لحظهی دیگر، صبر کن ببینم!
(انگلیس ـ عامیانه ـ بهویژه با اعداد) درست، دقیقاً
1- درست همان، عیناً 2- با این حال، معهذا
نه همه کس
به سزای خود رسیدن، تقاص پس دادن
(مردم) ساده و بیتکلف، بیشیلهپیله، بیافاده
درست آن چیزی است که لازم بود
(just) as soon do something (as do something)
ترجیح میدهم که ... بهجای ...
(عامیانه) مخکار، چیزی که کاملاً بهدرد میخورد
(درست) همانطوری که شما بخواهید، به میل تو
صفت تفضیلی just در زبان انگلیسی more just است.
صفت عالی just در زبان انگلیسی most just است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «just» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/just