Now

naʊ naʊ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun adverb conjunction A1
حالا، اکنون، فعلاً، در این لحظه، هان، اینک

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
- He is busy now.
- او اکنون سرش شلوغ است.
- He is now writing a new book.
- حالا دارد یک کتاب تازه می‌نویسد.
- Now is the time to decide.
- اکنون هنگام تصمیم‌گیری است.
- I feel all right now.
- حالا حالم خوب است.
- Can I open the window now?
- آیا حق دارم حالا پنجره را بازکنم؟
- He left just now.
- او هم اکنون رفت.
- We were talking of you just now!
- همین الان داشتیم حرف تو را می‌زدیم!
- Now hear this!
- حالا گوش بده!
- Now don't make me angry!
- دیگه منو کلافه نکن!
- Now be a good boy and do as I tell you!
- دیگه پسر خوبی باش و هرچه می‌گم انجام بده!
- Now this central nerve can be seen in all the vertebrates we have examined.
- خاطر‌نشان می‌شود که این عصب مرکزی در کلیه‌ی مهره‌دارانی که مورد آزمایش قرار دادیم،دیده می‌شود.
- Now, in my opinion, this point of view is false.
- باید متذکر شوم که این دیدگاه از نظر من مردود است.
- he is changeable, now happy, now sad
- او دمدمی است؛ گاهی شاد و گاهی غمگین
- The scenery along the road was beautiful, now green an lush, now dry and bare.
- مناظر میان راه زیبا بودند: برخی سرسبز و خرم و برخی خشک و لخت.
- The people now decided to choose him as leader.
- آنگاه مردم تصمیم گرفتند او را به رهبری برگزینند.
- Now they put the passengers in lifeboats.
- آنگاه مسافران را سوار قایق‌های نجات کردند.
- a good many years ago now, when I was a college student
- سالها پیش از این، وقتی که دانشجو بودم
- This tower has stood for several centuries now.
- این برج از چندین قرن پیش از این برپا بوده است.
- Now that you are ready we can go.
- حالا که آماده‌ای می‌توانیم برویم.
- Now he is better, he can go back to school.
- اکنون که حالش بهتر است، می‌تواند به مدرسه باز گردد.
- the now point of view
- دیدگاه متداول
- He is more interested in the now than in the future.
- او به حال بیشتر توجه دارد تابه آینده.
نمونه‌جمله‌های بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد now

  1. adverb presently
    Synonyms:
    today now immediately right now instantly soon directly promptly at once forthwith straightaway right away at this moment at this time just now these days nowadays like now on the double PDQ pronto in a minute in a moment momentarily this day here and now in nothing flat first off any more away
    Antonyms:
    later future past

Collocations

  • right now

    هم‌اکنون، درست همین حالا، الان

    همین حالا

Idioms

  • now and then

    گاهی، گهگاه، گاه‌وبیگاه، برخی اوقات، هرازگاهی

  • now you see it, now you don't

    حالا آن را می‌بینی و سپس آن را نمی‌بینی، یک‌دفعه غیبش می‌زند

ارجاع به لغت now

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «now» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/now

لغات نزدیک now

پیشنهاد بهبود معانی