آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Normal

      ˈnɔːrməl ˈnɔːml

      صفت تفضیلی:

      more normal

      صفت عالی:

      most normal

      معنی normal | جمله با normal

      adjective A2

      عادی، معمول، معمولی، متعارف، طبیعی، بهنجار، نرمال (موقعیت و رفتار و حرارت و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      the normal rainfall in this region

      میزان معمولی باران در این ناحیه

      normal breathing

      دم‌زنی بهنجار، تنفس طبیعی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      normal behavior and abnormal behavior

      رفتار بهنجار و رفتار نابهنجار

      normal working hours

      ساعات عادی کار

      normal pronunciation

      تلفظ معمولی

      the normal word order in a sentence

      ترتیب معمولی واژه‌ها در جمله

      adjective

      طبیعی، عادی، نرمال، سالم (شخص)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      a normal child

      بچه‌ی سالم و معمولی

      She seemed like a normal person, with no visible signs of physical or mental health issues.

      او فردی نرمال به نظر می رسید، بدون هیچ نشانه‌ی مشهودی از مشکلات جسمی یا روانی.

      noun countable

      ریاضی خط عمود، خط قائم

      The mathematician drew a normal to the curve to find the gradient at a specific point.

      ریاضی‌دان یک خط عمود بر منحنی رسم کرد تا شیب را در یک نقطه‌ی خاص پیدا کند.

      He explained the concept of a normal as a line that intersects a curve at a right angle.

      او مفهوم خط قائم را به عنوان خطی توضیح داد که منحنی را در یک زاویه‌ی قائمه قطع می‌کند.

      adjective

      ریاضی عمود، قائم

      In a right triangle, the hypotenuse is not normal to either of the legs.

      در مثلث قائم‌الزاویه، وتر بر هیچ یک از اضلاع عمود نیست.

      The two lines are normal to each other and intersect at a right angle.

      این دو خط بر یکدیگر عمود هستند و در یک زاویه‌ی قائمه یکدیگر را قطع می‌کنند.

      adjective

      شیمی نرمال (محول)، خطی (هیدروکربن)، خنثی (نمک)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      The normal hydrocarbon chain contains only single bonds.

      پیوند هیدروکربن خطی فقط حاوی پیوندهای یگانه است.

      a normal solution

      محلول نرمال

      noun

      حالت عادی، حالت طبیعی، حالت نرمال، حد طبیعی، حد نرمال

      Life returned to normal once the storm passed.

      پس از گذشت طوفان، زندگی به حالت عادی بازگشت.

      The normal for a healthy adult is to sleep around 7 to 9 hours each night.

      برای یک فرد بالغ سالم، حد نرمال این است که هر شب حدود ۷ تا ۹ ساعت بخوابد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد normal

      1. adjective common, usual
        Synonyms:
        usual ordinary typical general average regular standard conventional popular habitual customary traditional prevalent routine natural acknowledged unexceptional commonplace run-of-the-mill methodical orderly typic median mean accustomed
        Antonyms:
        unusual uncommon strange irregular abnormal odd
      1. adjective sane, rational
        Synonyms:
        rational reasonable sound healthy right well-adjusted together lucid whole wholesome cool right-minded in one’s right mind all there compos mentis
        Antonyms:
        irrational insane abnormal unbalanced odd eccentric irregular

      لغات هم‌خانواده normal

      noun
      normalcy, normal, normalization
      adjective
      normal
      verb - transitive
      normalize
      adverb
      normally

      سوال‌های رایج normal

      صفت تفضیلی normal چی میشه؟

      صفت تفضیلی normal در زبان انگلیسی more normal است.

      صفت عالی normal چی میشه؟

      صفت عالی normal در زبان انگلیسی most normal است.

      ارجاع به لغت normal

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «normal» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/normal

      لغات نزدیک normal

      • - norm
      • - norma
      • - normal
      • - normal distribution
      • - normal exit
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.