آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Objective

      əbˈdʒektɪv əbˈdʒektɪv

      شکل جمع:

      objectives

      صفت تفضیلی:

      more objective

      صفت عالی:

      most objective

      معنی objective | جمله با objective

      adjective B2

      قابل مشاهده، برونی، عینی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      objective reality

      واقعیت عینی

      an objective description

      شرح واقع‌بینانه (عینی)

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an objective test

      آزمون عینی

      adjective

      بی‌طرف، علمی و بدون نظر خصوصی، بی‌نظر، بی‌غرض، ناسوی‌دار، بی‌غرضانه، بی‌طرفانه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Try to be as objective as you can.

      سعی کن تا می‌توانی بی‌غرض باشی.

      an objective report

      یک گزارش بی‌طرفانه

      adjective

      (هنر و ادب و نقد ادبی و غیره - وابسته به شی و ویژگی‌های آن نه افکار کسی که به شی نگاه می‌کند) برون آختی، واقع بینانه، ابژکتیو، واقعیت گرا

      an objective analysis

      تجزیه‌و‌تحلیل بی‌غرضانه، تحلیل واقع‌بینانه

      an objective painting

      نقاشی ابژکتیو (واقعیت‌گرا)

      adjective

      (دستور زبان) مفعولی، حالت مفعولی

      the objective case

      حالت مفعولی

      noun countable

      هدف، منظور، مقصود

      This project has two objectives.

      این طرح دو منظور دارد.

      He did not gain his objective.

      او به هدف خود نرسید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد objective

      1. adjective fair, impartial
        Synonyms:
        impartial unbiased just disinterested open-minded equitable nonpartisan nondiscriminatory impersonal detached unprejudiced dispassionate evenhanded uninvolved unemotional cool straight cold judicial like it is uncolored strictly business unprepossessed
        Antonyms:
        unfair prejudiced partial subjective
      1. noun aim, goal
        Synonyms:
        purpose goal object end intention target design mission aspiration ambition mark end in view zero ground zero

      لغات هم‌خانواده objective

      noun
      objectivity
      adjective
      objective
      adverb
      objectively

      سوال‌های رایج objective

      شکل جمع objective چی میشه؟

      شکل جمع objective در زبان انگلیسی objectives است.

      صفت تفضیلی objective چی میشه؟

      صفت تفضیلی objective در زبان انگلیسی more objective است.

      صفت عالی objective چی میشه؟

      صفت عالی objective در زبان انگلیسی most objective است.

      ارجاع به لغت objective

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «objective» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/objective

      لغات نزدیک objective

      • - objection
      • - objectionable
      • - objective
      • - objective complement
      • - objectively
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mistletoe moccasin mockery modular more often than not move off move up the ladder much ado about nothing multiculturalism munich muralist mustn't naples nappa neat and tidy نعمت‌الله نوازش کردن ها واقعیت توری پاکستان پرده‌کرکره پزشک خانواده پزشک قانونی پلاک خودرو چیست کاغذروغنی کت‌وشلوار زنانه کره‌ی زمین کرواسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.