آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳ دی ۱۴۰۴

    Mark

    mɑːrk mɑːk

    گذشته‌ی ساده:

    marked

    شکل سوم:

    marked

    سوم‌شخص مفرد:

    marks

    وجه وصفی حال:

    marking

    شکل جمع:

    marks

    معنی mark | جمله با mark

    noun countable B2

    لکه، اثر، نشانه

    Please be careful not to leave any dirty marks on the sofa.

    لطفاً مراقب باشید هیچ لکه‌ی چرکی روی مبل نگذارید.

    The scratch mark on the car door showed where the metal had been scraped.

    خراشه‌ی روی در ماشین نشان می‌داد که فلز در آن قسمت ساییده شده است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    There were scratch marks all over the wall.

    جای خراشیدگی همه‌ی دیوار را پوشانده بود.

    He hit the mark squarely in the center.

    او درست به وسط هدف زد.

    noun countable

    نشانه‌، ویژگی، علامت

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    One of the puppy’s most charming marks is the white stripe across its nose.

    یکی از ویژگی‌های شاخص توله‌سگ، نوار سفید روی بینی‌اش است.

    The small scar above his eyebrow was a mark that helped the witnesses recognize him.

    زخم کوچک بالای ابرویش، علامتی بود که به شاهدان کمک کرد او را تشخیص بدهند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the mark of every Christian

    ویژگی هر مسیحی

    They knew his sheep by the mark on their ears.

    آن‌ها گوسفندهای او را از روی بریدگی گوش‌شان می‌شناختند.

    They picked out officers on horseback as marks.

    آن‌ها افسران اسب‌سوار را هدف قرار دادند.

    noun countable C1

    علامت، نشانه، نماد (برای دادن اطلاعات بیشتر)

    Each safety document is labeled with a mark that tells how hazardous the material is.

    هر سند ایمنی با نمادی علامت‌گذاری شده که میزان خطرناک بودن ماده را نشان می‌دهد.

    Road workers painted white marks to guide drivers through the construction zone.

    کارگران راه، علامت‌های سفیدی کشیدند تا رانندگان را در مسیر محدوده‌ی عمرانی هدایت کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    A tower as a mark for fliers.

    برجی که به‌عنوان راهنمای خلبانان از آن استفاده می‌شود.

    products bearing the mark of this factory

    فرآورده‌هایی که مارک این کارخانه روی آن است

    Other distinguishing marks can be worn by navy men.

    افراد نیروی دریایی می‌توانند علائم مشخص دیگری را هم به خود بزنند.

    Runners got on their marks.

    دوندگان پشت خط آغاز مسابقه مستقر شدند.

    noun countable

    نشانه، علامت (نگارشی)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    In this paragraph, every abbreviation must be followed by a punctuation mark.

    در این پاراگراف، بعداز هر مخفف باید نشانه‌ی نگارشی بیاید.

    You should put a question mark at the end of the sentence because it is a question.

    باید در پایان جمله، علامت سوال بگذاری، چون جمله‌ی پرسشی است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    punctuation marks

    نشانه‌ای نقطه‌گذاری

    noun countable A2

    انگلیسی بریتانیایی نمره، امتیاز

    در انگلیسی آمریکایی از grade استفاده می‌شود.

    He got a mark of 20 in history.

    او در تاریخ نمره‌ی 20 گرفت.

    Students must achieve a passing mark in all core subjects in order to graduate.

    دانش‌آموزان برای فارغ‌التحصیلی باید در همه‌ی دروس اصلی، نمره‌ی قبولی کسب کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He got good marks at school.

    در مدرسه نمرات خوبی می‌گرفت.

    noun singular

    حد، مرز، آستانه، سطح

    The temperature fell below the freezing mark during the night.

    دما درطول شب به زیر آستانه‌ی یخ‌بندان سقوط کرد.

    If our expenses rise above this mark, the project will no longer be profitable.

    اگر هزینه‌ها از این حد بالاتر بروند، پروژه دیگر سودآور نخواهد بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The factory's products are failing to come up to the mark.

    محصولات کارخانه دارای کیفیت مطلوب نیستند.

    worthy of mark

    در خور توجه

    a man of mark

    فرد برجسته

    noun countable C2

    نشانه‌، علامت، نمود، جلوه، مظهر

    It is considered a mark of professionalism to arrive early and be fully prepared for the meeting.

    زود آمدن و آمادگی کامل برای جلسه، نشانه‌ی حرفه‌ای‌بودن به شمار می‌آید.

    Sending flowers to the family was a small mark of sympathy after their loss.

    فرستادن گل برای خانواده، جلوه‌ای کوچک از همدردی پس‌از این فقدان بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    His writings bear marks of haste.

    در نوشته‌های او نشانه‌هایی از عجله وجود دارد.

    Politeness is a mark of good upbringing.

    ادب نشانه‌ی تربیت صحیح است.

    a smile marking happiness

    لبخندی به نشانه‌ی خوشحالی

    He made a general mark of himself.

    او خود را مورد تمسخر قرار داد.

    as a mark of their change of opinion

    به‌عنوان نشانه‌ی تغییر عقیده‌ی آن‌ها

    noun countable

    اقتصاد مارک آلمان (واحد پول قدیم آلمان)

    همچنین می‌توان از Deutschmark استفاده کرد.

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده

    When the currency changed, people exchanged their marks for euros at the bank.

    وقتی واحد پول تغییر کرد، مردم مارک‌های خود را در بانک به یورو تبدیل کردند.

    My grandfather still keeps a few old marks from his travels in the 1990s.

    پدربزرگم هنوز چند مارک قدیمی از سفرهایش در دهه‌ی نود نگه داشته است.

    verb - transitive B2

    انگلیسی بریتانیایی تصحیح کردن، نمره دادن

    در انگلیسی آمریکایی از grade استفاده می‌شود.

    She prefers to mark papers early in the morning.

    او ترجیح می‌دهد برگه‌ها را صبح زود تصحیح کند.

    The teacher spent the whole evening marking the students’ homework assignments.

    معلم، تمام عصر را صرف نمره‌دهی به تکالیف دانش‌آموزان کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Haven't you marked my examination paper yet?

    هنوز ورقه‌ی امتحانی مرا تصحیح نکرده‌اید؟

    to mark examination papers

    اوراق امتحانی را نمره دادن

    verb - intransitive verb - transitive C1

    خط انداختن، لک انداختن، اثر گذاشتن

    Her shoes marked the tiles because the soles were wet and dusty.

    به‌خاطر اینکه کفی کفش‌هایش خیس و خاکی بود، روی کاشی‌ها لک انداخت.

    The heavy suitcase marked the wooden floor when he dragged it across the room.

    وقتی چمدان سنگین را روی زمین کشید، روی کف چوبی خط انداخت.

    verb - transitive

    نمایان کردن، نشان دادن، متمایز کردن، مشخص کردن، نماد بودن

    She marked her displeasure by a frown.

    او ناخشنودی خود را با اخم و تخم کردن هویدا کرد.

    Her career has been marked by a series of groundbreaking achievements in science.

    حرفه‌ی او با مجموعه‌ای از دستاوردهای پیشگامانه در علم مشخص شده است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The festival was marked by lively music, colorful costumes, and joyful dancing.

    این جشنواره با موسیقی شاد، لباس‌های رنگارنگ و رقص‌های پرانرژی شناخته می‌شد.

    abilities that mark one for success

    استعدادهایی که تعیین‌کننده موفقیت فرد است

    scientific discoveries that mark the 19th century

    کشفیات علمی که موجب سربلندی قرن نوزدهم است

    verb - transitive

    گرامی داشتن

    The school marked the retirement of its longtime principal with a heartfelt celebration.

    مدرسه، بازنشستگی مدیر قدیمی خود را با جشن صمیمانه‌ای گرامی داشت.

    The museum marked its 100th anniversary with a series of exhibitions and special events.

    موزه، صدسالگی خود را با مجموعه‌ای از نمایشگاه‌ها و برنامه‌های ویژه گرامی داشت.

    verb - transitive B2

    علامت‌گذاری کردن، نشانه‌گذاری کردن، ثبت کردن، درج کردن

    Volunteers marked the hiking trail with colored flags so it would be easy to follow.

    داوطلبان، مسیر پیاده‌روی را با پرچم‌های رنگی علامت‌گذاری کردند تا دنبال کردن آن آسان باشد.

    The teacher asked the students to mark the key locations on the map.

    معلم از دانش‌آموزان خواست مکان‌های مهم را روی نقشه‌ علامت‌گذاری کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I marked down everything he said.

    همه‌ی حرف‌های او را یادداشت کردم.

    He marked the match.

    او امتیازات مسابقه را یادداشت می‌کرد.

    The thermometer marked a sudden fall in temperatures.

    دماسنج، کم شدن ناگهانی گرما را نشان می‌داد.

    to mark a shipment of merchandise

    یک محموله کالا را برچسب زدن

    sheets marked by crosses

    کاغذهایی که نشان صلیب داشتند

    to leave one's mark in history

    تاریخ (یک کشور) را تحت‌تأثیر قرار دادن

    verb - transitive

    انگلیسی بریتانیایی فوتبال پوشش دادن

    در انگلیسی آمریکایی از cover استفاده می‌شود.

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی فوتبال

    مشاهده

    The defender marked the striker closely throughout the match.

    مدافع درطول بازی، مهاجم را به‌طور نزدیک پوشش داد.

    It’s difficult to score when your opponent is being marked by such an experienced defender.

    وقتی حریف تحت پوشش چنین مدافع باتجربه‌ای است، گل زدن سخت است.

    verb - transitive

    توجه کردن، گوش دادن، دقت کردن، به خاطر سپردن، مراقب بودن

    He marked the teacher’s warning carefully and prepared well for the final exam.

    او به هشدار معلم گوش کرد و برای امتحان نهایی به‌خوبی آماده شد.

    Mark my word!

    به حرف‌هایم توجه کن!

    noun

    (Mark) مدل، نسخه، سری

    The new Mark 10 telescope has more advanced features than the Mark 9.

    تلسکوپ جدید سری ۱۰، ویژگی‌ها پیشرفته‌تری نسبت به سری ۹ دارد.

    The fighter jet Mark 5 is faster and more maneuverable than its predecessor.

    جنگنده‌ی مدل ۵، سریع‌تر و چالاک‌تر از نسخه‌ی قبلی خود است.

    noun

    انگلیسی بریتانیایی (Mark) درجه (برای اجاق گاز)

    The cookies should be cooked at Mark 2 to prevent burning.

    برای جلوگیری از سوختن، بیسکویت‌ها باید روی درجه‌ی ۲ پخته شوند.

    For best results, set the gas oven to Mark 4 and bake until golden brown.

    برای بهترین نتیجه، اجاق گاز را روی درجه‌ی ۴ تنظیم کنید و بپزید تا طلایی شود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mark

    1. noun blemish; character
      Synonyms:
      spot sign symbol label stamp trace representation record scratch scar blot stain line cross check point dent nick bruise streak smudge blotch splotch dot imprint impression ink tag ticket logo trademark brand brand name autograph signature john hancock john henry register stroke underlining x blaze pock
    1. noun characteristic, symptom
      Synonyms:
      feature quality attribute property sign token indication evidence symbol type hallmark badge symptom note distinction trait affection impression image label proof stamp index device seal brand marking print virtue significant incision idiosyncrasy peculiarity particularity character indicia blaze emblem earmark
    1. noun criterion, standard
      Synonyms:
      norm standard measure gauge level yardstick
    1. noun goal, target
      Synonyms:
      purpose object objective aim end function use ambition duty target bull’s eye prey
    1. noun importance
      Synonyms:
      value effect influence result consequence note notice regard standing eminence prestige distinction quality fame notability manifestation dignity
      Antonyms:
      unimportance
    1. verb blemish, stain
      Synonyms:
      stain blot spot smudge scratch trace print stamp sign label write blotch dot streak bruise scar nick dent brand seal score point underline check impress imprint inscribe initial ink letter stroke pinpoint splotch autograph blaze chalk x
    1. verb characterize
      Synonyms:
      show indicate denote designate exhibit demonstrate identify illustrate exemplify distinguish feature evidence signify manifest point out reveal point up label qualify set apart mark off individualize evince betoken signalize bespeak show up proclaim ostend singularize remark brand earmark individuate check off stamp stake out
    1. verb see, notice
      Synonyms:
      watch view observe notice note distinguish discern perceive mind attend regard take notice of pay attention pay heed behold remark eye write down hearken chronicle

    Phrasal verbs

    mark down

    پایین آوردن قیمت

    mark off (or out)

    مرز یا حد تعیین کردن، (حدود چیزی را) معین کردن

    mark out for

    برگزیدن برای (کاری)، کنار گذاشتن

    mark up

    (قیمت را) بالا بردن، افزایش دادن

    علامت گذاشتن، علامت‌گذاری کردن، یادداشت نوشتن

    Collocations

    burn mark

    اثر سوختگی، جای سوختگی

    shelf-mark

    (کتاب‌های کتابخانه) حروف ترتیب (که طاقچه و محل کتاب را معلوم می‌کنند)

    skid mark

    جای چرخ اتومبیل (در اثر لیز خوردن یا ترمز گرفتن)

    mark the beginning of the end

    نشانگر شروع پایان

    Idioms

    beside the mark

    1- (نشانه گیری به آماج) خطا، به هدف نخورده 2- نامربوط

    hit the mark

    1- به هدف زدن 2- کامیاب شدن، موفق شدن 3- حق داشتن، محق بودن، درست درآمدن

    make one's mark

    کامیاب شدن، اسم درکردن، موفق و مشهور شدن

    mark time

    1- (مشق نظامی) درجازدن 2- (موقتاً) از پیشرفت بازماندن

    miss the mark

    1- ناکامیاب شدن یا بودن، موفق نشدن 2- دقیق نبودن، به هدف نزدن

    Idioms بیشتر

    (god) save the mark!

    (ندا - حاکی از شگفتی توام با تمسخر یا تحقیر یا کنایه) نه بابا!، خدا به داد برسد!

    wide of the mark

    1- به هدف‌نخورده 2- نامربوط، بی‌ربط

    (be) quick off the mark

    به‌سرعت آغاز کردن، زود واکنش نشان‌دادن

    slow off the mark (or slow on the uptake)

    کندفهم، دیرفهم

    toe the line (or mark)

    (معمولاً علی‌رغم میل و خواسته‌ی باطنی) تابع دستورات بودن، فرمان‌برداری کردن، سربه‌راه بودن

    لغات هم‌خانواده mark

    adjective
    marked
    verb - transitive
    mark
    adverb
    markedly

    سوال‌های رایج mark

    گذشته‌ی ساده mark چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده mark در زبان انگلیسی marked است.

    شکل سوم mark چی میشه؟

    شکل سوم mark در زبان انگلیسی marked است.

    شکل جمع mark چی میشه؟

    شکل جمع mark در زبان انگلیسی marks است.

    وجه وصفی حال mark چی میشه؟

    وجه وصفی حال mark در زبان انگلیسی marking است.

    سوم‌شخص مفرد mark چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد mark در زبان انگلیسی marks است.

    ارجاع به لغت mark

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «mark» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mark

    لغات نزدیک mark

    • - marjoram
    • - marjorie or marjory
    • - mark
    • - mark down
    • - mark off (or out)
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    take a picture faceless fail an exam faintly ridiculous impossibly fairing fall into rota fallacious falter familiar feet feisty foray fenugreek سماق مسقف صبا سمین ثمن تحول توالی تناوب تناوبی متناوب اطناب اطناب کردن قلوه قواره اسنوبرد
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.