گذشتهی ساده:
markedشکل سوم:
markedسومشخص مفرد:
marksوجه وصفی حال:
markingشکل جمع:
marksلکه، اثر، نشانه
Please be careful not to leave any dirty marks on the sofa.
لطفاً مراقب باشید هیچ لکهی چرکی روی مبل نگذارید.
The scratch mark on the car door showed where the metal had been scraped.
خراشهی روی در ماشین نشان میداد که فلز در آن قسمت ساییده شده است.
There were scratch marks all over the wall.
جای خراشیدگی همهی دیوار را پوشانده بود.
He hit the mark squarely in the center.
او درست به وسط هدف زد.
نشانه، ویژگی، علامت
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
One of the puppy’s most charming marks is the white stripe across its nose.
یکی از ویژگیهای شاخص تولهسگ، نوار سفید روی بینیاش است.
The small scar above his eyebrow was a mark that helped the witnesses recognize him.
زخم کوچک بالای ابرویش، علامتی بود که به شاهدان کمک کرد او را تشخیص بدهند.
the mark of every Christian
ویژگی هر مسیحی
They knew his sheep by the mark on their ears.
آنها گوسفندهای او را از روی بریدگی گوششان میشناختند.
They picked out officers on horseback as marks.
آنها افسران اسبسوار را هدف قرار دادند.
علامت، نشانه، نماد (برای دادن اطلاعات بیشتر)
Each safety document is labeled with a mark that tells how hazardous the material is.
هر سند ایمنی با نمادی علامتگذاری شده که میزان خطرناک بودن ماده را نشان میدهد.
Road workers painted white marks to guide drivers through the construction zone.
کارگران راه، علامتهای سفیدی کشیدند تا رانندگان را در مسیر محدودهی عمرانی هدایت کنند.
A tower as a mark for fliers.
برجی که بهعنوان راهنمای خلبانان از آن استفاده میشود.
products bearing the mark of this factory
فرآوردههایی که مارک این کارخانه روی آن است
Other distinguishing marks can be worn by navy men.
افراد نیروی دریایی میتوانند علائم مشخص دیگری را هم به خود بزنند.
Runners got on their marks.
دوندگان پشت خط آغاز مسابقه مستقر شدند.
نشانه، علامت (نگارشی)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی متوسط
In this paragraph, every abbreviation must be followed by a punctuation mark.
در این پاراگراف، بعداز هر مخفف باید نشانهی نگارشی بیاید.
You should put a question mark at the end of the sentence because it is a question.
باید در پایان جمله، علامت سوال بگذاری، چون جملهی پرسشی است.
punctuation marks
نشانهای نقطهگذاری
انگلیسی بریتانیایی نمره، امتیاز
در انگلیسی آمریکایی از grade استفاده میشود.
He got a mark of 20 in history.
او در تاریخ نمرهی 20 گرفت.
Students must achieve a passing mark in all core subjects in order to graduate.
دانشآموزان برای فارغالتحصیلی باید در همهی دروس اصلی، نمرهی قبولی کسب کنند.
He got good marks at school.
در مدرسه نمرات خوبی میگرفت.
حد، مرز، آستانه، سطح
The temperature fell below the freezing mark during the night.
دما درطول شب به زیر آستانهی یخبندان سقوط کرد.
If our expenses rise above this mark, the project will no longer be profitable.
اگر هزینهها از این حد بالاتر بروند، پروژه دیگر سودآور نخواهد بود.
The factory's products are failing to come up to the mark.
محصولات کارخانه دارای کیفیت مطلوب نیستند.
worthy of mark
در خور توجه
a man of mark
فرد برجسته
نشانه، علامت، نمود، جلوه، مظهر
It is considered a mark of professionalism to arrive early and be fully prepared for the meeting.
زود آمدن و آمادگی کامل برای جلسه، نشانهی حرفهایبودن به شمار میآید.
Sending flowers to the family was a small mark of sympathy after their loss.
فرستادن گل برای خانواده، جلوهای کوچک از همدردی پساز این فقدان بود.
His writings bear marks of haste.
در نوشتههای او نشانههایی از عجله وجود دارد.
Politeness is a mark of good upbringing.
ادب نشانهی تربیت صحیح است.
a smile marking happiness
لبخندی به نشانهی خوشحالی
He made a general mark of himself.
او خود را مورد تمسخر قرار داد.
as a mark of their change of opinion
بهعنوان نشانهی تغییر عقیدهی آنها
اقتصاد مارک آلمان (واحد پول قدیم آلمان)
همچنین میتوان از Deutschmark استفاده کرد.
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی اقتصاد
When the currency changed, people exchanged their marks for euros at the bank.
وقتی واحد پول تغییر کرد، مردم مارکهای خود را در بانک به یورو تبدیل کردند.
My grandfather still keeps a few old marks from his travels in the 1990s.
پدربزرگم هنوز چند مارک قدیمی از سفرهایش در دههی نود نگه داشته است.
انگلیسی بریتانیایی تصحیح کردن، نمره دادن
در انگلیسی آمریکایی از grade استفاده میشود.
She prefers to mark papers early in the morning.
او ترجیح میدهد برگهها را صبح زود تصحیح کند.
The teacher spent the whole evening marking the students’ homework assignments.
معلم، تمام عصر را صرف نمرهدهی به تکالیف دانشآموزان کرد.
Haven't you marked my examination paper yet?
هنوز ورقهی امتحانی مرا تصحیح نکردهاید؟
to mark examination papers
اوراق امتحانی را نمره دادن
خط انداختن، لک انداختن، اثر گذاشتن
Her shoes marked the tiles because the soles were wet and dusty.
بهخاطر اینکه کفی کفشهایش خیس و خاکی بود، روی کاشیها لک انداخت.
The heavy suitcase marked the wooden floor when he dragged it across the room.
وقتی چمدان سنگین را روی زمین کشید، روی کف چوبی خط انداخت.
نمایان کردن، نشان دادن، متمایز کردن، مشخص کردن، نماد بودن
She marked her displeasure by a frown.
او ناخشنودی خود را با اخم و تخم کردن هویدا کرد.
Her career has been marked by a series of groundbreaking achievements in science.
حرفهی او با مجموعهای از دستاوردهای پیشگامانه در علم مشخص شده است.
The festival was marked by lively music, colorful costumes, and joyful dancing.
این جشنواره با موسیقی شاد، لباسهای رنگارنگ و رقصهای پرانرژی شناخته میشد.
abilities that mark one for success
استعدادهایی که تعیینکننده موفقیت فرد است
scientific discoveries that mark the 19th century
کشفیات علمی که موجب سربلندی قرن نوزدهم است
گرامی داشتن
The school marked the retirement of its longtime principal with a heartfelt celebration.
مدرسه، بازنشستگی مدیر قدیمی خود را با جشن صمیمانهای گرامی داشت.
The museum marked its 100th anniversary with a series of exhibitions and special events.
موزه، صدسالگی خود را با مجموعهای از نمایشگاهها و برنامههای ویژه گرامی داشت.
علامتگذاری کردن، نشانهگذاری کردن، ثبت کردن، درج کردن
Volunteers marked the hiking trail with colored flags so it would be easy to follow.
داوطلبان، مسیر پیادهروی را با پرچمهای رنگی علامتگذاری کردند تا دنبال کردن آن آسان باشد.
The teacher asked the students to mark the key locations on the map.
معلم از دانشآموزان خواست مکانهای مهم را روی نقشه علامتگذاری کنند.
I marked down everything he said.
همهی حرفهای او را یادداشت کردم.
He marked the match.
او امتیازات مسابقه را یادداشت میکرد.
The thermometer marked a sudden fall in temperatures.
دماسنج، کم شدن ناگهانی گرما را نشان میداد.
to mark a shipment of merchandise
یک محموله کالا را برچسب زدن
sheets marked by crosses
کاغذهایی که نشان صلیب داشتند
to leave one's mark in history
تاریخ (یک کشور) را تحتتأثیر قرار دادن
انگلیسی بریتانیایی فوتبال پوشش دادن
در انگلیسی آمریکایی از cover استفاده میشود.
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی فوتبال
The defender marked the striker closely throughout the match.
مدافع درطول بازی، مهاجم را بهطور نزدیک پوشش داد.
It’s difficult to score when your opponent is being marked by such an experienced defender.
وقتی حریف تحت پوشش چنین مدافع باتجربهای است، گل زدن سخت است.
توجه کردن، گوش دادن، دقت کردن، به خاطر سپردن، مراقب بودن
He marked the teacher’s warning carefully and prepared well for the final exam.
او به هشدار معلم گوش کرد و برای امتحان نهایی بهخوبی آماده شد.
Mark my word!
به حرفهایم توجه کن!
(Mark) مدل، نسخه، سری
The new Mark 10 telescope has more advanced features than the Mark 9.
تلسکوپ جدید سری ۱۰، ویژگیها پیشرفتهتری نسبت به سری ۹ دارد.
The fighter jet Mark 5 is faster and more maneuverable than its predecessor.
جنگندهی مدل ۵، سریعتر و چالاکتر از نسخهی قبلی خود است.
انگلیسی بریتانیایی (Mark) درجه (برای اجاق گاز)
The cookies should be cooked at Mark 2 to prevent burning.
برای جلوگیری از سوختن، بیسکویتها باید روی درجهی ۲ پخته شوند.
For best results, set the gas oven to Mark 4 and bake until golden brown.
برای بهترین نتیجه، اجاق گاز را روی درجهی ۴ تنظیم کنید و بپزید تا طلایی شود.
پایین آوردن قیمت
مرز یا حد تعیین کردن، (حدود چیزی را) معین کردن
برگزیدن برای (کاری)، کنار گذاشتن
اثر سوختگی، جای سوختگی
(کتابهای کتابخانه) حروف ترتیب (که طاقچه و محل کتاب را معلوم میکنند)
جای چرخ اتومبیل (در اثر لیز خوردن یا ترمز گرفتن)
نشانگر شروع پایان
1- (نشانه گیری به آماج) خطا، به هدف نخورده 2- نامربوط
1- به هدف زدن 2- کامیاب شدن، موفق شدن 3- حق داشتن، محق بودن، درست درآمدن
کامیاب شدن، اسم درکردن، موفق و مشهور شدن
1- (مشق نظامی) درجازدن 2- (موقتاً) از پیشرفت بازماندن
1- ناکامیاب شدن یا بودن، موفق نشدن 2- دقیق نبودن، به هدف نزدن
(ندا - حاکی از شگفتی توام با تمسخر یا تحقیر یا کنایه) نه بابا!، خدا به داد برسد!
1- به هدفنخورده 2- نامربوط، بیربط
بهسرعت آغاز کردن، زود واکنش نشاندادن
slow off the mark (or slow on the uptake)
کندفهم، دیرفهم
(معمولاً علیرغم میل و خواستهی باطنی) تابع دستورات بودن، فرمانبرداری کردن، سربهراه بودن
گذشتهی ساده mark در زبان انگلیسی marked است.
شکل سوم mark در زبان انگلیسی marked است.
شکل جمع mark در زبان انگلیسی marks است.
وجه وصفی حال mark در زبان انگلیسی marking است.
سومشخص مفرد mark در زبان انگلیسی marks است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «mark» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mark