آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

      Register

      ˈredʒəstər ˈredʒɪstə

      گذشته‌ی ساده:

      registered

      شکل سوم:

      registered

      سوم‌شخص مفرد:

      registers

      وجه وصفی حال:

      registering

      شکل جمع:

      registers

      معنی register | جمله با register

      verb - intransitive verb - transitive B1

      ثبت کردن یا شدن، ثبت‌نام کردن، در دفتر وارد کردن، نام‌نویسی کردن یا شدن، اسم‌نویسی کردن یا شدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      They registered his son's birth.

      تولد پسرش را ثبت کردند.

      Applicants wishing to participate in the postgraduate research symposium must register their attendance by the specified deadline.

      متقاضیانی که مایل به شرکت در سمپوزیوم تحقیقاتی پسادکترا هستند، باید حضور خود را تا مهلت مقرر ثبت کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Don't forget to register for the upcoming workshop by Friday.

      یادتان نرود که تا جمعه برای کارگاه آینده ثبت‌نام کنید.

      I have already registered for this class.

      من قبلاً برای این کلاس نام‌نویسی کرده‌ام.

      Fourth year students can register first.

      دانشجویان سال چهارم می‌توانند اول نام‌نویسی کنند.

      She is not registered in our hotel.

      در هتل ما نام‌نویسی نکرده است.

      to register a car

      اتومبیل را به ثبت رساندن

      a registered voter

      رأی‌دهنده‌ی نام‌نویسی‌شده

      verb - intransitive verb - transitive C2

      نشان دادن، نمایش دادن، بیان کردن، ابراز کردن، اظهار کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      The experimental data failed to register a statistically significant correlation between the two variables, suggesting further research is warranted.

      داده‌های تجربی نتوانستند هم‌بستگی آماری معنی‌داری بین دو متغیر را نمایش دهند که نشان می‌دهد تحقیقات بیشتری لازم است.

      A thermometer registers temperature.

      حرارت‌سنج گرما را نشان می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the lecture, the professor encouraged students to register their questions and concerns, fostering an interactive learning environment.

      در طول سخنرانی، استاد دانشجویان را تشویق کرد تا سوالات و نگرانی‌های خود را بیان کنند و یک محیط یادگیری تعاملی را پرورش داد.

      His bearing registered intense fear.

      رفتار او نشان از ترس شدید داشت.

      to register surprise

      تعجب از خود نشان دادن

      verb - intransitive verb - transitive informal

      متوجه شدن یا کردن، درک شدن یا کردن، دریافتن

      Academics often find it challenging to register the full implications of interdisciplinary research without extensive collaboration.

      دانشگاهیان اغلب درک کامل پیامدهای تحقیقات بین رشته‌ای را بدون همکاری گسترده، چالش‌برانگیز می‌یابند.

      I didn't quite register what she said until much later.

      من حرف او را تا خیلی بعدتر کاملاً متوجه نشدم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His name didn't register with me.

      اسم او به گوشم آشنا نبود.

      In a fast-paced business environment, it is essential for managers to quickly register market shifts and adapt their strategies accordingly.

      در یک محیط کسب‌وکار پرتکاپو، برای مدیران ضروری است که به‌سرعت تغییرات بازار را درک کرده و استراتژی‌های خود را براساس آن تطبیق دهند.

      verb - transitive B2

      پست سفارشی کردن

      I need to register this important document to ensure its safe delivery.

      من باید این سند مهم را پست سفارشی کنم تا از تحویل ایمن آن اطمینان حاصل کنم.

      For international correspondence containing sensitive data, it is imperative to register the mail.

      برای مکاتبات بین‌المللی حاوی اطلاعات حساس، پست سفارشی کردن نامه ضروری است.

      noun countable B1

      دفتر ثبت، ثبت آمار، لیست، فهرست

      The municipal council maintains a public register of all planning applications and their current status.

      شورای شهر یک دفتر ثبت عمومی از تمام درخواست‌های برنامه‌ریزی و وضعیت فعلی آن‌ها را نگهداری می‌کند.

      Please sign your name in the visitor register before entering the building.

      لطفاً قبل‌از ورود به ساختمان، نام خود را در دفتر ثبت بازدیدکنندگان وارد کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an employment register

      فهرست مشاغل

      a register of births

      دفتر ثبت موالید

      noun countable

      ‫دفتر حضوروغیاب‬

      Please sign your name in the register before you leave the class today.

      لطفاً قبل‌از ترک کلاس امروز، نام خود را در دفتر حضوروغیاب ثبت کنید.

      Students are reminded that consistent failure to sign the attendance register may lead to disciplinary action, as outlined in the university's academic regulations.

      به دانشجویان یادآوری می‌شود که عدم امضای مداوم دفتر حضوروغیاب ممکن است منجر به اقدامات انضباطی شود؛ همان‌طور که در مقررات دانشگاهی ذکر شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The daily register for the morning seminar indicated a consistently high attendance rate, reflecting the students' engagement with the advanced topics discussed.

      دفتر حضوروغیاب روزانه‌ی سمینار صبحگاهی نشان‌دهنده‌ی نرخ حضور مداوم بالا بود که نشان‌دهنده‌ی مشارکت دانشجویان با مباحث پیشرفته‌ی مورد بحث بود.

      noun countable uncountable C1

      زبان‌شناسی لحن، سبک زبان

      The essay effectively maintains a formal and objective register throughout its analysis of the economic data.

      این مقاله در طول تحلیل داده‌های اقتصادی، به‌طور مؤثری لحنی رسمی و عینی را حفظ می‌کند.

      When speaking to your boss, it's important to use a more formal register than you would with your friends.

      هنگام صحبت با رئیستان، مهم است که از لحن رسمی‌تری نسبت به صحبت با دوستانتان استفاده کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The student was advised to adjust the register of their presentation to be more appropriate for a university seminar.

      به دانشجو توصیه شد که سبک زبانی ارائه‌ی خود را طوری تنظیم کند که برای یک سمینار دانشگاهی مناسب‌تر باشد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد register

      1. noun list, record
        Synonyms:
        record file log registry schedule book entry catalog catalogue roster roll diary ledger memorandum chronicle roll call scroll archives annals
      1. verb enter in list, record
        Synonyms:
        record list enroll join file note sign up catalogue enlist subscribe inscribe sign on check in chronicle take down set down schedule weigh in sign up for
        Antonyms:
        erase eradicate
      1. verb indicate, reveal
        Synonyms:
        show express reveal display exhibit manifest disclose betray point out point to mark reflect say be shown bespeak read record
      1. verb make an impression
        Synonyms:
        impress have an effect on sink in dawn on get through to tell come home to

      لغات هم‌خانواده register

      noun
      register, registration, registry
      verb - transitive
      register

      سوال‌های رایج register

      گذشته‌ی ساده register چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده register در زبان انگلیسی registered است.

      شکل سوم register چی میشه؟

      شکل سوم register در زبان انگلیسی registered است.

      شکل جمع register چی میشه؟

      شکل جمع register در زبان انگلیسی registers است.

      وجه وصفی حال register چی میشه؟

      وجه وصفی حال register در زبان انگلیسی registering است.

      سوم‌شخص مفرد register چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد register در زبان انگلیسی registers است.

      ارجاع به لغت register

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «register» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/register

      لغات نزدیک register

      • - regionally
      • - régisseur
      • - register
      • - register capacity
      • - register length
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      candlenut caprifig cashew catalpa chocolate tree coconut palm coffee tree cola cryptomeria date palm dragon tree ebony elemi encina english walnut خوددار خرم رقیب مؤسسه آسیاب بادی پاییز فصل پاییز می بی‌ادعا آغوش طلبیدن طلب کلیدواژه گرز مرصع گروه ورزشی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.