آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Say

      seɪ seɪ

      گذشته‌ی ساده:

      said

      شکل سوم:

      said

      سوم‌شخص مفرد:

      says

      وجه وصفی حال:

      saying

      معنی say | جمله با say

      verb - transitive verb - intransitive A1

      گفتن، اظهار داشتن، حرف زدن، بیان کردن، سخن گفتن، صحبت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      the clock says five p.m.

      ساعت پنج بعدازظهر را نشان می‌دهد.

      The gun surprised me, to say the least.

      بی‌اغراق آن هفت‌تیر خیلی مرا شگفت‌زده کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      four days from now, that's to say Monday

      چهار روز دیگر یعنی دوشنبه

      I'll pour sugar in your tea until you say when.

      شکر را در چای تو می‌ریزم تا بگویی بس است.

      say no to drugs!

      مواد مخدر را قبول نکنید!

      "is he rich?" "I'll say!"

      «او پول‌دار است؟» «چه‌جور!»

      It goes without saying that you need a passport to go to France.

      البته برای سفر به فرانسه گذرنامه لازم است.

      He is, I would say, fifty.

      حدس می‌زنم که او پنجاه سال داشته باشد.

      Say there is a war, who will then pay our salaries?

      فرض کنیم جنگ بشود، آن وقت کی حقوق ما را خواهد داد؟

      say what your sad heart desires

      هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

      The book doesn't say where she was born.

      کتاب محل تولد او را ذکر نمی‌کند.

      Her smile said everything.

      لبخند او از خیلی چیزها خبر می‌داد.

      What is this painting trying to say?

      این نقاشی می‌خواهد چه چیزی را بیان کند؟

      This poem doesn't say anything special to me.

      این شعر برای من معنی خاصی ندارد.

      Did you say the prayer?

      دعا کردی؟

      People were saying that the end of the world was near.

      مردم می‌گفتند آخرالزمان نزدیک است.

      I won't say who said this.

      نخواهم گفت که این حرف را کی زده است.

      Who said Ahmad has gotten married?

      کی گفت احمد زن گرفته است؟

      Akbar said (that) he has bought this place.

      اکبر گفت که اینجا را خریده است.

      The child said that her father says he is not home.

      کودک گفت که پدرش می‌گوید خانه نیست.

      "hello!" I said

      گفتم: «سلام!»

      noun countable

      اظهار، حرف، عقیده، سخن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      to have one's say

      حرف خود را زدن

      noun countable

      موضوع، مطلب

      Stalin had the say on all important matters.

      در تمام موضوع‌های مهم اختیار دست استالین بود.

      adverb

      تقریبا، حدودا

      I can learn any language, say, in two years.

      می‌توانم هر زبانی را تقریباً دو ساله یاد بگیرم.

      adverb

      برای مثال، برای نمونه

      any student you want, say Cyrus

      هر دانشجویی را که بخواهی، مثلاً سیروس

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد say

      1. verb make declaration
        Synonyms:
        state express tell declare utter announce voice pronounce assert report reveal divulge disclose verbalize communicate convey mention reply respond affirm relate allege maintain remark suggest imply put forth make known give voice render repeat answer add claim judge estimate opine imagine guess come out with put into words break silence perform do recite orate rehearse spiel allege lip jaw gab rap flap yak read rumor
        Antonyms:
        ask question request

      Collocations

      say no to (something)

      (به چیزی) دست رد زدن، "نه"گفتن، قبول نکردن

      say when

      بگو کی (دست نگه‌ دارم)

      Idioms

      before you could say jack robinson

      (انگلیس) زود، در یک آن، در همان

      go without saying

      اظهر من‌الشمس بودن، واضح بودن، نیاز به گفتن نداشتن

      i'll say

      (عامیانه) آری، کاملاً، چجور!

      least said soonest mended

      هرچه کمتر درباره‌ی چیزی حرف زده شود، زودتر برطرف می‌شود

      let us say

      مثلاً، برای مثال

      Idioms بیشتر

      never say die

      امید را از دست نده، امیدوار باش، آیه‌ی یأس نخوان

      say one's piece

      حرف خود را زدن

      say the word

      فرمان آغاز را دادن، دستور (شروع به کاری را) دادن

      that is to say

      به‌عبارت‌دیگر، یعنی

      to say the least

      بدون اغراق بگویم، کمِ کم بگویم، در این حد بگویم، خلاصه و مختصر بگویم، دستِ کم، همین‌قدر بگویم که

      you can say that again!

      خدا از دلت بشنود!، صددر صد موافقم!

      you don't say!

      (عامیانه) نه بابا!، راستی می‌گی!، عجب!

      you said it!

      (عامیانه) راست گفتی!، درست است!

      سوال‌های رایج say

      گذشته‌ی ساده say چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده say در زبان انگلیسی said است.

      شکل سوم say چی میشه؟

      شکل سوم say در زبان انگلیسی said است.

      وجه وصفی حال say چی میشه؟

      وجه وصفی حال say در زبان انگلیسی saying است.

      سوم‌شخص مفرد say چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد say در زبان انگلیسی says است.

      ارجاع به لغت say

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «say» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/say

      لغات نزدیک say

      • - saxophonist
      • - saxtuba
      • - say
      • - say (or cry) uncle
      • - say (or tell or count) one's beads
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.