آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ تیر ۱۴۰۴

      Judge

      dʒʌdʒ dʒʌdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      judged

      شکل سوم:

      judged

      سوم‌شخص مفرد:

      judges

      وجه وصفی حال:

      judging

      شکل جمع:

      judges

      معنی judge | جمله با judge

      verb - transitive B2

      حقوق قضاوت کردن، داوری کردن، فتوی دادن، حکم دادن، تشخیص دادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      The judge sentenced him to 10 months' imprisonment.

      قاضی او را به ده ماه زندان محکوم کرد.

      He has judged in many contests.

      او مسابقات زیادی را داوری کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He will judge the murder case.

      او محاکمه‌ی قتل را دادرسی خواهد کرد.

      He will come to judge the living and the dead.

      او خواهد آمد تا زندگان و مردگان را مورد قضاوت قرار دهد.

      youngsters judged delinquent

      جوان‌هایی که خاطی شناخته شده‌اند

      Humanity has judged these books and found them worthy of eternal fame.

      بشریت این کتاب‌ها را مورد قضاوت قرار داده و آن‌ها را شایسته‌ی شهرت ابدی شناخته است.

      He was judged and condemned to death for killing his wife.

      او دادرسی شد و به‌دلیل کشتن همسر خود محکوم به مرگ شد.

      This court is not competent to judge these offenses.

      این دادگاه صلاحیت رسیدگی به این جرایم را ندارد.

      A man cannot be judged by his appearance.

      انسان را نمی‌شود از روی ظاهرش شناخت.

      It is hard to judge distances from afar.

      تشخیص فواصل، از راه دور دشوار است.

      As near as I could judge, they were married.

      تا آنجایی که می‌توانستم حدس بزنم آن‌ها زن و شوهر بودند.

      He can take any measure that he judges necessary.

      او می‌تواند هر اقدامی که لازم بداند اتخاذ کند.

      I judge she was right.

      فکر می‌کنم حق با او بود.

      noun countable

      حقوق قاضی، دادرس، کارشناس

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      a judge of the U.S. Supreme Court

      قاضی دادگاه عالی امریکا

      a panel of judges at the ice-skating contest

      گروه داوران مسابقات اسکی روی یخ

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a flower judge

      گل‌شناس

      a judge of music

      خبره در موسیقی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد judge

      1. noun person who arbitrates
        Synonyms:
        umpire referee negotiator peacemaker conciliator arbiter intermediary interpreter moderator adjudicator evaluator assessor critic expert authority magistrate legal official justice court bench judiciary justice of peace chancellor magister honor inspector marshal warden reconciler intercessor appraiser
      1. verb make decision from evidence; deduce
        Synonyms:
        decide determine find conclude make deduce assess evaluate consider estimate check appraise rule settle resolve examine review distinguish derive gather ascertain approximate value place put rate adjudge appreciate collect act on size up try draw suppose adjudicate mediate arbitrate referee umpire arrive make out give a hearing criticize reckon test sit sentence pass sentence pronounce sentence condemn doom decree deem esteem

      Idioms

      judge not, that ye be not judged

      (انجیل) درباره‌ی دیگران قضاوت نکن تا خودت مورد قضاوت قرار نگیری.

      don't judge a book by its cover

      از روی ظاهر قضاوت نکن، نمی‌شه فقط از روی ظاهر قضاوت کرد (ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال را)

      لغات هم‌خانواده judge

      noun
      judge
      verb - transitive
      judge

      سوال‌های رایج judge

      گذشته‌ی ساده judge چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده judge در زبان انگلیسی judged است.

      شکل سوم judge چی میشه؟

      شکل سوم judge در زبان انگلیسی judged است.

      شکل جمع judge چی میشه؟

      شکل جمع judge در زبان انگلیسی judges است.

      وجه وصفی حال judge چی میشه؟

      وجه وصفی حال judge در زبان انگلیسی judging است.

      سوم‌شخص مفرد judge چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد judge در زبان انگلیسی judges است.

      ارجاع به لغت judge

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «judge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/judge

      لغات نزدیک judge

      • - judezmo
      • - judg
      • - judge
      • - judge advocate
      • - judge advocate general
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.