آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ اسفند ۱۴۰۳

      Flap

      flæp flæp

      گذشته‌ی ساده:

      flapped

      شکل سوم:

      flapped

      سوم‌شخص مفرد:

      flaps

      وجه وصفی حال:

      flapping

      شکل جمع:

      flaps

      معنی flap | جمله با flap

      verb - intransitive verb - transitive

      بال زدن، پر زدن، تکان دادن (موج‌دار بودن)

      A bird flapping its wings.

      پرنده‌ای که بال می‌زند.

      The laundry on the line began to flap in the rising wind.

      لباس‌های شسته‌شده روی بند در باد شروع به تکان خوردن کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Hearing the noise, the birds in the trees began to flap and scatter.

      با شنیدن صدا، پرندگان روی درختان شروع به بال زدن و پراکنده شدن کردند.

      The sails were flapping in the wind.

      بادبان‌ها در باد تکان می‌خوردند.

      The children flapped with their arms as they went down the hallway.

      شاگردان هنگام عبور از راهرو، دستان خود را در هوا تکان می‌دادند.

      verb - intransitive informal

      انگلیسی بریتانیایی مضطرب شدن، هول شدن، هیجان‌زده شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Try not to flap so much before the presentation.

      سعی کن قبل از ارائه اینقدر هول نشی.

      He tends to flap when unexpected guests arrive.

      او وقتی مهمان‌های ناخوانده می‌آیند، مضطرب می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It's natural to flap a little before a big event.

      طبیعی است که قبل از رویداد بزرگ کمی هیجان‌زده شوید.

      noun countable

      در (جعبه، پاکت و...) دریچه، قسمت آویخته‌ی چیزی

      The tent flap was open, letting in the morning breeze.

      دریچه‌ی چادر باز بود و نسیم صبحگاهی را به داخل می‌آورد.

      A cap with flaps that can be pulled down to protect the ears.

      کلاه دارای زبانه‌هایی که می‌توان آن‌ها را برای حفظ گوش‌ها (از سرما) پایین کشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The flap of this envelope is torn.

      در این پاکت پاره شده است.

      the flap of a pocket

      (کت و پالتو) در جیب

      noun singular informal

      انگلیسی بریتانیایی دستپاچگی، اضطراب، هول‌شدگی

      She was in a terrible flap about the missing documents.

      او به‌خاطر اسناد گم‌شده به‌شدت دستپاچه شده بود.

      The company was in a flap due to the sudden audit announcement.

      اعضای شرکت به‌دلیل اعلام ناگهانی ممیزی هول شده بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There's no need to be in such a flap; everything will be alright.

      نیازی به این همه اضطراب نیست; همه چیز درست خواهد شد.

      noun singular

      انگلیسی آمریکایی هیجان‌زدگی، خشم، جنجال (به‌صورت جمعی)

      Her statements had everybody in a flap.

      اظهارات او همه را به هیجان آورد.

      There was a flap over the company's new environmental policy.

      بر سر سیاست زیست‌محیطی جدید شرکت، جنجالی به پا شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A minor flap erupted when the details of the contract were leaked.

      وقتی جزئیات قرارداد فاش شد، جنجال کوچکی به پا شد.

      noun countable

      برآافزا، بالچه، فلپ (بخشی از پشت بال هواپیما که حرکت آن به بالا و پایین رفتن هواپیما کمک می‌کند)

      The pilot adjusted the flap to increase lift during takeoff.

      خلبان فلپ را برای افزایش نیروی بالابر در هنگام برخاستن تنظیم کرد.

      The aircraft's flap extended smoothly as it approached the runway.

      با نزدیک شدن هواپیما به باند فرودگاه، بالچه‌ی آن به آرامی باز شد.

      noun countable

      عمل بال زدن، تکان خوردن

      The sudden flap of wings startled the cat.

      صدای ناگهانی بال زدن، گربه را ترساند.

      We could hear the constant flap of the helicopter blades.

      ما می‌توانستیم صدای مداوم تکان خوردن پره‌های هلیکوپتر را بشنویم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the steady flap of bird wings

      صدای مداوم بال پرندگان

      The sail gave a flap as the wind died.

      هنگام فروکش باد، بادبان تپی صدا کرد.

      noun countable

      فلپ (صدایی صامت که وقتی زبان به جلو و پایین حرکت می‌کند و به‌سرعت به لثه برخورد می‌کند، تولید می‌شود)

      The word 'butter' in American English features a flap when pronouncing 'tt' in it.

      واژه‌ی "butter" در انگلیسی آمریکایی هنگام تلفظ 'tt' دارای فلپ است.

      It can be difficult for language learners to produce the flap correctly.

      تولید صحیح فلپ می‌تواند برای زبان‌آموزان دشوار باشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The flap is a common allophone of /t/ and /d/ in certain contexts.

      فلپ یک دگرآوای رایج /t/ و /d/ در برخی زمینه‌ها است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد flap

      1. noun an interruption of regular procedure or of public peace
        Synonyms:
        tail fold ply tab lapel agitation fly cover commotion adjunct overlap disorder hanging pendant disturbance drop tippet helter-skelter lobe lappet stir appendage flaps flapping tag tumult accessory apron skirt turbulence strip queue turmoil wing pendulosity uproar to-do flutter fluttering
      1. verb to move (one's arms or wings, for example) up and down
        Synonyms:
        flutter wave beat flitter alarm appendage clap flop commotion disturbance flack flounce fly fuss waggle lapel ruckus slap strike tab tongue waff wing
      1. verb to move or cause to move about while being fixed at one edge
        Synonyms:
        wave flutter beat fly roll dither swing undulate pother
      1. verb to move through the air with or as if with wings
        Synonyms:
        beat flit flitter flutter fly sail wing
      1. noun winged or extended part of an object
        Synonyms:
        appendage accessory adjunct apron cover drop fold hanging overlap strip tail tab tag fly skirt lapel lobe lug pendant ply queue tippet pendulosity
      1. noun commotion
        Synonyms:
        confusion turmoil agitation tumult fuss to-do pother brouhaha state dither flutter fluster panic lather stew sweat turbulence banging tizzy twitter
        Antonyms:
        calm peace peacefulness
      1. verb flutter
        Synonyms:
        wave shake vibrate beat swing wag flop dangle flash flail thrash agitate swish thresh lop hang

      سوال‌های رایج flap

      گذشته‌ی ساده flap چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده flap در زبان انگلیسی flapped است.

      شکل سوم flap چی میشه؟

      شکل سوم flap در زبان انگلیسی flapped است.

      شکل جمع flap چی میشه؟

      شکل جمع flap در زبان انگلیسی flaps است.

      وجه وصفی حال flap چی میشه؟

      وجه وصفی حال flap در زبان انگلیسی flapping است.

      سوم‌شخص مفرد flap چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد flap در زبان انگلیسی flaps است.

      ارجاع به لغت flap

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «flap» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/flap

      لغات نزدیک flap

      • - flannelette
      • - flannelly
      • - flap
      • - flapdoodle
      • - flapjack
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.