فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Alarm

əˈlɑːrm əˈlɑːm
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    alarmed
  • شکل سوم:

    alarmed
  • سوم شخص مفرد:

    alarms
  • وجه وصفی حال:

    alarming
  • شکل جمع:

    alarms

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable B1
    ( alarum =) هشدار، اخطار، آژیر، اعلام خطر، اعلان خطر، آگاهی از خطر، شیپور حاضرباش، زنگ خطر، علامت خطر، زنهار
    • - Smoke and fire activated the alarm.
    • - دود و آتش، آژیر را به صدا درآورد.
    • - a burglar alarm
    • - دزدگیر
  • noun uncountable
    ترس، هول، دلواپسی، دلهره، آشوب، بیم، وحشت
    • - She looked around in alarm.
    • - با ترس به اطراف نگاه کرد.
    • - His pale face and trembling voice alarmed us.
    • - از رنگ پریده و صدای لرزانش دلواپس شدیم.
  • noun countable
    ساعت زنگی، ساعت شماطه‌دار، ساعت زنگدار
  • verb - transitive
    از خطر آگاهانیدن
  • verb - transitive
    هراساندن، متوحش ساختن، مضطرب کردن (از خطر)، دلواپس کردن، ترساندن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد alarm

  1. noun feeling of sudden fear
    Synonyms: anxiety, apprehension, cold feet, consternation, dismay, distress, dread, fright, horror, nervousness, panic, scare, strain, stress, tension, terror, trepidation, unease, uneasiness
    Antonyms: assurance, calmness, composure, confidence, peace, quietness, repose, security
  2. noun warning, signaling device
    Synonyms: alert, bell, blast, buzzer, call, caution, clock, cry, drum, flap, flash, forewarning, gong, high sign, horn, Mayday, nod, scramble, scream, shout, sign, signal, siren, SOS, squeal, tip, tip off, tocsin, trumpet, warning, whistle, wink, yell
  3. verb upset
    Synonyms: amaze, astonish, chill, daunt, dismay, distress, frighten, give a turn, make jump, panic, scare, scare silly, scare stiff, scare to death, spook, startle, surprise, terrify, unnerve
    Antonyms: assure, calm, gladden, reassure, repose, soothe

ارجاع به لغت alarm

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «alarm» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/alarm

لغات نزدیک alarm

پیشنهاد بهبود معانی