آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Siren

ˈsaɪrən ˈsaɪərən

معنی siren | جمله با siren

noun C2

( sirenic ) حوری دریایی، زن دلفریب، سوت کارخانه، آژیر، حوری‌مانند

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری

Police cars and ambulances and factories have sirens.

ماشین‌های پلیس و آمبولانس‌ها و کارخانه‌ها آژیر دارند.

the siren songs of financial success

آواز افسونگر کامیابی مالی

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد siren

  1. noun an alarm
  1. adjective tending to seduce
    Synonyms:

ارجاع به لغت siren

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «siren» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/siren

لغات نزدیک siren

پیشنهاد بهبود معانی