آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ آذر ۱۴۰۳

      Horn

      hɔːrn hɔːn

      شکل جمع:

      horns

      معنی horn | جمله با horn

      noun countable C1

      جانورشناسی کالبدشناسی شاخ (برآمدگی‌ دائمی نوک‌تیز روی سر جانوران مختلف که از پوششی از کراتین و سایر پروتئین‌ها تشکیل شده‌است)

      horn, شاخ (برآمدگی‌ دائمی نوک‌تیز روی سر جانوران مختلف که از پوششی از کراتین و سایر پروتئین‌ها تشکیل شده‌است)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The ram has a large horn on its head.

      قوچ شاخ بزرگی روی سرش دارد.

      The rhinoceros has a solid horn.

      کرگدن شاخ محکمی دارد.

      noun countable

      بوق (دستگاهی در وسایل نقلیه که با به صدا درآوردن آن به دیگران اخطار می‌دهد)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      She honked the horn to let the other drivers know that she was passing.

      بوق را به صدا درآورد تا به رانندگان دیگر اطلاع دهد که در حال عبور است.

      The bus driver sounded the horn to alert pedestrians of its arrival.

      راننده‌ی اتوبوس بوق را به صدا درآورد تا پیاده‌ها را از رسیدن اتوبوس آگاه کند.

      noun countable

      موسیقی هورن، کر (سازی از خانواده سازهای بادی برنجی)

      horn, هورن، کر (سازی از خانواده سازهای بادی برنجی)

      The orchestra played a wonderful piece with the horns.

      ارکستر یک قطعه فوق‌العاده را با هورن نواخت.

      I played a solo on my horn at the school concert.

      در کنسرت مدرسه با کر تک‌نوازی را اجرا کردم.

      adjective noun uncountable

      ساخته‌شده از شاخ حیوانات

      a knife with a horn handle

      چاقویی با دسته‌ی شاخی

      horn-rimmed glasses

      عینک دارای حاشیه‌ی ساخته‌شده از شاخ حیوانات

      noun countable

      هر چیز شاخ‌مانند

      a powder horn

      باروت‌دان (=ظرف شاخ‌مانند که در آن باروت می‌ریزند)

      horn pendant

      آویزه‌ی شاخ‌مانند

      noun slang countable

      تلفن

      She is on the horn talking to her mother.

      او پشت تلفن با مادرش حرف می‌زند.

      She picked up the horn.

      تلفن را برداشت.

      verb - transitive

      شاخ زدن

      The bull tried to horn the spectators.

      گاو نر کوشید به تماشاچیان شاخ بزند.

      The bull horned his opponents.

      گاو نر به رقیب‌هایش شاخ زد.

      noun slang

      انگلیسی بریتانیایی ناپسند شق‌شدن، شقی، نعوظ (کیر)

      He was embarrassed when his horn became visible through his pants.

      وقتی شقی‌اش از شلوارش نمایان شد، خجالت کشید.

      He had a horn that was so big that it made all the other men envious.

      نعوظش به‌قدری بزرگ بود که باعث می‌شد همه‌ی مردان به آن حسودی کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد horn

      1. noun a wind instrument
        Synonyms:
        instrument bugle trumpet trombone tuba saxophone clarinet cornet woodwind brass-instrument air horn car horn electric horn motor horn automobile horn siren hooter antenna protuberance spike tusk trump cornucopia epithema antler
      1. noun hard growth on the head of certain animals
        Synonyms:
        tusk point spine spike antler outgrowth cornu pronghorn rack cornicle cornule quill corniculum corniplume apophysis epiphysis frontal-bone hornbill praise oneself gloat brag disagree conflict defy torn between two alternatives having to make a difficult decision between the devil and the deep blue sea between-a-rock-and-a-hard-place withdraw recant hold oneself back
      1. noun the material comprising horns, sense 2
        Synonyms:
        keratin epidermal tissue corneous matter corneate matter elastin
      1. noun a brass musical instrument consisting of a conical tube that is coiled into a spiral and played by means of valves
        Synonyms:
        french-horn
      1. noun A high pommel of a Western saddle (usually metal covered with leather)
        Synonyms:
        saddle-horn
      1. verb stab or pierce with a horn or tusk
        Synonyms:
        tusk
      1. adjective
        Synonyms:
        hornlike corneous corniculate

      Phrasal verbs

      horn in (on)

      فضولی کردن، دخالت بیجا کردن

      Idioms

      around the horn

      (بیسبال) پرتاب گوی از پایگاه سوم به دوم و از دوم به اول

      blow one's own horn

      (عامیانه) خودستایی کردن

      on the horn of a dilemma

      دچار یک معما، مجبور به گزینش یکی از دو چیز بد

      pull (or draw or haul) in one's horns

      1- خودداری کردن، جلوی خود را گرفتن 2- (روش خود را) ملایم‌تر کردن

      the horn

      (امریکا - عامیانه) تلفن

      سوال‌های رایج horn

      معنی horn به فارسی چی میشه؟

      واژه "horn" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متعددی دارد که بسته به زمینه، معانی متفاوتی می‌تواند داشته باشد. در اینجا به بررسی معانی مختلف این واژه و نکات جالب در مورد آن می‌پردازیم.

      ۱. تعریف اصلی

      "Horn" به معنای "شاخ" است و به طور خاص به شاخ‌های حیوانات، مانند گاو، گوسفند و شاخ‌های موجودات دریایی اشاره دارد. شاخ‌ها معمولاً از کراتین ساخته شده‌اند و به عنوان ابزاری برای دفاع، نمایش قدرت یا جلب توجه در زمان جفت‌گیری استفاده می‌شوند.

      ۲. کاربرد در موسیقی

      "Horn" همچنین به نوعی ساز موسیقی اشاره دارد. سازهای بادی که به طور کلی به عنوان "horns" شناخته می‌شوند، شامل ترومپت، ترومبون و ساکسوفون هستند. این سازها با دمیدن هوا درون آن‌ها صدا تولید می‌کنند و در انواع مختلف موسیقی، از جمله کلاسیک و جاز، مورد استفاده قرار می‌گیرند. یکی از نکات جالب در مورد این سازها این است که شکل و جنس آن‌ها می‌تواند تأثیر زیادی بر کیفیت صدا داشته باشد.

      ۳. کاربرد در زبان عامیانه

      در زبان عامیانه، "horn" می‌تواند به معنای "بوق" نیز باشد. به عنوان مثال، بوق خودروها به عنوان "horn" شناخته می‌شود. این نوع بوق‌ها معمولاً برای جلب توجه یا هشدار به دیگران استفاده می‌شوند.

      ۴. اصطلاحات و عبارات مرتبط

      در زبان انگلیسی، عبارات و اصطلاحات متعددی وجود دارد که شامل "horn" هستند. به عنوان مثال:

      - "Tooting one's own horn": به معنای خودستایی و بزرگ‌نمایی در مورد دستاوردهای خود است.

      - "Horn of plenty": اشاره به فراوانی و ثروت دارد و معمولاً به شکل نمادین در هنر و ادبیات استفاده می‌شود.

      ۵. جنبه‌های فرهنگی و تاریخی

      "Horn" در فرهنگ‌های مختلف نماد قدرت و شجاعت است. در برخی از فرهنگ‌ها، شاخ‌ها به عنوان نماد جادو و قدرت‌های ماورایی در نظر گرفته می‌شوند. به عنوان مثال، در اسطوره‌های نورس، شاخ‌ها به جنگجویان و قهرمانان قدرت می‌دهند.

      ۶. جنبه‌های علمی

      در علم، "horn" می‌تواند به ساختارهای مختلف اشاره کند، مانند "horns" در جانوران یا حتی در هندسه، جایی که به اشکال خاصی اشاره دارد. به عنوان مثال، در هندسه، "horn" می‌تواند به نوعی سطح یا شکل خاص اشاره کند که دارای ویژگی‌های قابل توجهی است.

      شکل جمع horn چی میشه؟

      شکل جمع horn در زبان انگلیسی horns است.

      ارجاع به لغت horn

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «horn» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/horn

      لغات نزدیک horn

      • - hormone
      • - hormuz
      • - horn
      • - horn fly
      • - horn in
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.