آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Sire

saɪr saɪə

معنی sire | جمله با sire

noun verb - transitive

اعلیحضرتا، حضرتا، پدر، نیا، پس انداختن، پدری کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری

He sired seven children.

هفت بچه پس انداخت.

He sired one more play.

او نمایش‌نامه‌ی دیگری نوشت.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sire

  1. verb to be the biological father of
  1. verb to cause to come into existence

ارجاع به لغت sire

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «sire» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sire

لغات نزدیک sire

پیشنهاد بهبود معانی