آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Create

    kriˈeɪt kriˈeɪt

    گذشته‌ی ساده:

    created

    شکل سوم:

    created

    سوم‌شخص مفرد:

    creates

    وجه وصفی حال:

    creating

    معنی create | جمله با create

    verb - transitive B1

    آفریدن، خلق کردن، به‌وجود آوردن، هستی دادن به، ابداع کردن، احداث کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    create a part

    (هنرپیشه) نقشی را برای اولین بار بازی کردن، نقش آفریدن

    God created the world.

    خداوند جهان را آفرید.

    verb - transitive

    پدید آوردن، ایجاد کردن، برانگیختن، برپا کردن، موجب ... شدن، باعث ... شدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    Some factories create smoke.

    برخی کارخانه‌ها دود ایجاد می‌کنند.

    to create noise

    سر و صدا ایجاد کردن

    verb - transitive

    (مقام، عنوان) منصوب کردن، گماشتن، کردن، دادن، اعطا کردن

    to create one a judge

    کسی را به منصب قضاوت گماشتن

    He was created lord at the age of sixteen.

    در شانزده سالگی به او عنوان لرد داده شد.

    verb - intransitive

    (در بریتانیا، عامیانه) قشقرق راه انداختن، الم‌شنگه برپا کردن

    Don't go near him while he's creating.

    تا داد و بیدادش تمام نشده نزدش نرو.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد create

    1. verb develop in mind or physically
      Synonyms:
      make form produce build establish start generate design invent devise conceive imagine organize plan compose construct fabricate discover effect originate cause to be shape father rear bring into being set up institute found hatch actualize fashion perform author forge formulate contrive bring into existence give birth give life to beget sire spawn coin erect concoct occasion parent bring to pass invest
      Antonyms:
      destroy ruin

    لغات هم‌خانواده create

    noun
    creation, creativity, creator, creativeness
    adjective
    creative
    verb - transitive
    create, recreate
    adverb
    creatively

    سوال‌های رایج create

    گذشته‌ی ساده create چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده create در زبان انگلیسی created است.

    شکل سوم create چی میشه؟

    شکل سوم create در زبان انگلیسی created است.

    وجه وصفی حال create چی میشه؟

    وجه وصفی حال create در زبان انگلیسی creating است.

    سوم‌شخص مفرد create چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد create در زبان انگلیسی creates است.

    ارجاع به لغت create

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «create» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/create

    لغات نزدیک create

    • - creamy texture
    • - crease
    • - create
    • - create a bad impression
    • - create a good impression
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.