آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟ تفاوت science و knowledge چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

      مالیدن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / maalidan /

      to apply, to rub, to smear, to wipe, to anoint, to spatter, to face, to daub, to bedaub, to besmear, to massage, to dab, to cake, to plaster, to graze, to spread, to smudge

      to apply

      to rub

      to smear

      to wipe

      to anoint

      to spatter

      to face

      to daub

      to bedaub

      to besmear

      to massage

      to dab

      to cake

      to plaster

      to graze

      to spread

      to smudge

      آغشتن
      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      روغن به پوست مالیدن (زدن)

      to apply oil to the skin

      او با مالیدن (حوله به تنش) خودش را خشک کرد.

      He rubbed himself dry.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / maalidan /

      to massage, to rub down, to scrub, to stroke, to knead

      to massage

      to rub down

      to scrub

      to stroke

      to knead

      مشت‌ومال دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      من اغلب شقیقه‌هایم را وقتی سردرد دارم، می‌مالم.

      I often massage my temples when I have a headache.

      بعداز یک روز طولانی در محل کار، دوست دارم شانه‌هایم را بمالم.

      After a long day at work, I like to rub down my shoulders.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / maalidan /

      to touch, to rub, to chafe, to wipe, to brush, to sweep

      to touch

      to rub

      to chafe

      to wipe

      to brush

      to sweep

      موجب تماس شدن

      او بازویش را مالید تا توجهش را جلب کند.

      She touched his arm to get his attention.

      او تصمیم گرفت جوراب بپوشد تا از مالیدن چکمه‌هایش به مچ پا جلوگیری کند.

      She decided to wear socks to prevent her boots from chafing her ankles.

      فعل لازم
      فونتیک فارسی / maalidan /

      to be rubbed (on), to be anointed, to be smeared (with), to be kneaded, to graze

      to be rubbed

      to be anointed

      to be smeared

      to be kneaded

      to graze

      با سطحی تماس یافتن

      لوسیون باید به‌آرامی مالیده شود.

      The lotion needs to be rubbed on gently.

      به نظر می‌رسید جوهر روی صفحه مالیده شده است.

      The ink seemed to be smeared across the page.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد مالیدن

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      اندودن
      مترادف:
      ماساژدادن مالش دادن مشت‌ومال دادن
      مترادف:
      مس کردن لمس کردن بسودن
      مترادف:
      آغشتن آغشته کردن
      مترادف:
      تنبیه کردن گوشمال دادن
      مترادف:
      لغوشدن از بین رفتن ول شدن
      مترادف:
      تصادف سطحی کردن
      مترادف:
      سودن نرم کردن ساییدن
      مترادف:
      لگدمال کردن له کرد

      سوال‌های رایج مالیدن

      مالیدن به انگلیسی چی می‌شه؟

      مالیدن به انگلیسی To rub / To apply / To massage ترجمه می‌شود. (بسته به زمینه و کاربرد)

      «مالیدن» در زبان فارسی به معنای حرکت دادن دست یا شیء روی سطح چیزی با فشار کم یا زیاد است. این عمل می‌تواند برای اهداف مختلفی انجام شود، از جمله تمیز کردن، اعمال ماده‌ای مانند پماد یا روغن، یا ایجاد گرما و تحریک سطح پوست. برای مثال، وقتی کسی می‌گوید «پماد را روی زخم مالید»، منظور این است که پماد را با دست یا انگشتان بر روی زخم کشیده و آن را جذب پوست کرده است.

      این فعل در موقعیت‌های مختلفی کاربرد دارد. در مراقبت‌های پزشکی یا بهداشتی، مالیدن ممکن است برای تسکین درد یا بهبود جریان خون به کار رود، مثلاً در ماساژ درمانی یا هنگام سرماخوردگی که فرد روغن گیاهی را روی قفسه سینه‌اش می‌مالد. در نظافت نیز، مالیدن می‌تواند بخشی از فرآیند تمیز کردن سطحی آلوده یا لکه‌دار باشد، مانند زمانی که کسی با اسفنج، سطحی را می‌مالد تا لکه‌ها را از بین ببرد.

      ارجاع به لغت مالیدن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «مالیدن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/مالیدن

      لغات نزدیک مالیدن

      • - مالیخولیائی
      • - مالیخولیایی
      • - مالیدن
      • - مالیدن با پنجه
      • - مالیدن با چیز کثیف
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      apo be bin cath pachuco chrono- cis co-op retina plan hydroxy icosi- il imino infra سماط سوهان خوش‌سازمان داروی هوش‌بری در چنگال درم‌سرا دره‌گذر دسی‌لیتر دل‌شادی دی‌اکسید دیدافزار رطوبت‌سنج رقص‌آرایی رنگ‌رفتگی رویداد ساختگی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.