آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ اسفند ۱۴۰۲

    Parent

    ˈpernt ˈpeərənt

    گذشته‌ی ساده:

    parented

    شکل سوم:

    parented

    سوم‌شخص مفرد:

    parents

    وجه وصفی حال:

    parenting

    شکل جمع:

    parents

    معنی parent | جمله با parent

    noun countable A1

    پدر یا مادر، (در جمع) والدین، پدر و مادر

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

    مشاهده

    My parents have passed away.

    والدین من فوت کرده‌اند.

    My parent always supports me in everything I do.

    مادرم همیشه در هر کاری از من حمایت می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the bonds between parents and children

    رشته‌های مودت میان پدر و مادر و فرزندان

    adjective noun countable

    مادر، اصلی (شرکت و سازمان و غیره)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    They produce engines for the parent firm.

    آن‌ها برای مؤسسه‌ی مادر موتور تولید می‌کنند.

    The branches receive the orders from the parent company.

    شعبه‌ها دستورات را از شرکت اصلی دریافت می‌کنند.

    noun countable

    جانورشناسی گیاه‌شناسی (صفت‌گونه) مادر

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

    مشاهده

    This offshoot grows its own roots while still attached to the parent tree.

    این گیاه نورس درحالی که هنوز به درخت مادر وصل است، شروع به ریشه دواندن می‌کند.

    One of the parent birds takes care of the chicks.

    یکی از پرندگان مادر از جوجه‌ها نگهداری می‌کند.

    verb - intransitive verb - transitive

    پدر یا مادر بودن یا شدن، پدر یا مادری کردن، به عنوان پدر یا مادر عمل کردن

    Not everyone is suited for parenting.

    هر کسی به‌ درد پدر و مادر شدن نمی‌خورد.

    Parenting ten children is not easy.

    پدر و مادری کردن در حق ده بچه آسان نیست.

    noun countable

    سرچشمه، منشأ، خاستگاه

    Effort is the parent of success.

    کوشش منشأ موفقیت است.

    Education is often seen as the parent of intellectual growth and development.

    آموزش اغلب به عنوان سرچشمه‌ی رشد و توسعه‌ی فکری در نظر گرفته می‌شود.

    verb - transitive

    به وجود آوردن

    The company aims to parent innovative ideas.

    هدف این شرکت به وجود آوردن ایده‌های نوآورانه است.

    The artist's creativity was evident in the unique sculptures she parented from clay.

    خلاقیت این هنرمند در مجسمه‌های بی‌نظیری که از گل به وجود آورده بود، مشهود بود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد parent

    1. noun person, source of product
      Synonyms:
      source origin cause author creator father mother ancestor guardian root center prototype architect originator forerunner begetter procreator progenitor fountainhead wellspring folks
      Antonyms:
      child

    Collocations

    parent-teacher association

    انجمن خانه و مدرسه

    سوال‌های رایج parent

    گذشته‌ی ساده parent چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده parent در زبان انگلیسی parented است.

    شکل سوم parent چی میشه؟

    شکل سوم parent در زبان انگلیسی parented است.

    شکل جمع parent چی میشه؟

    شکل جمع parent در زبان انگلیسی parents است.

    وجه وصفی حال parent چی میشه؟

    وجه وصفی حال parent در زبان انگلیسی parenting است.

    سوم‌شخص مفرد parent چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد parent در زبان انگلیسی parents است.

    ارجاع به لغت parent

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «parent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/parent

    لغات نزدیک parent

    • - paren
    • - parenchyma
    • - parent
    • - parent-teacher association
    • - parentage
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.