آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ شهریور ۱۴۰۳

      Origin

      ˈɔː- / / ˈɑː- ˈɒrɪdʒɪn

      شکل جمع:

      origins

      معنی origin | جمله با origin

      noun countable uncountable B2

      مبدأ، منشأ، اصل، سرچشمه، سرآغاز

      The origin of my family is from Tabriz.

      خانواده‌ی من اصالتاً تبریزی است.

      the origin of these rumors

      منشأ این شایعات

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the origin of species

      سرآغاز گونه‌ها

      noun plural

      تبار، نژاد، علت، ریشه، خاستگاه، اصل بنیاد

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      English words of Persian origin

      واژه‌های انگلیسی از ریشه‌ی فارسی

      the origin of this ancient enmity

      ریشه‌ی این دشمنی کهن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a man of humble origin

      آدم پست‌تبار

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد origin

      1. noun cause, basis
        Synonyms:
        source basis root agent creator principle motive element parent seed generator occasion impulse influence ancestry connection derivation antecedent inception producer nucleus spring stock causation provenance wellspring author determinant inspiration progenitor base causality mainspring provenience ancestor well germ egg horse’s mouth inducement embryo fountain roots
        Antonyms:
        result effect consequence outcome destiny goal outgrowth
      1. noun beginning, inception
        Synonyms:
        start creation genesis introduction launch rise commencement origination foundation entrance initiation outset inception dawn entry birth early stage forging inauguration opener starting point alpha dawning day one embarkation emergence git go ingress nativity square one blast off outbreak
        Antonyms:
        end conclusion completion termination close death finale
      1. noun family, heritage
        Synonyms:
        birth blood ancestry descent lineage heritage parentage extraction stock beginnings pedigree maternity paternity

      Collocations

      word origin

      ریشه‌ی واژه، ریشه‌ی واژگان، منشا کلمه، منشا کلمات

      لغات هم‌خانواده origin

      noun
      origin, original, originality, originator
      adjective
      original
      verb - intransitive
      originate
      adverb
      originally

      سوال‌های رایج origin

      شکل جمع origin چی میشه؟

      شکل جمع origin در زبان انگلیسی origins است.

      ارجاع به لغت origin

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «origin» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/origin

      لغات نزدیک origin

      • - origanum
      • - origany
      • - origin
      • - original
      • - original language
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sweat NES regimented old-womanish flashing critical mass roentgenize ladybird ladybug jackal jawline forge indent convert light دوره آموزشی دورهمی دوست داشتنی دوست قدیمی دوشیدن دکتر داروساز دیدن دیروقت دیشب دیوار ذوق کردن راست گفتن راه راکد رخت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.