آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ خرداد ۱۴۰۴

      Foundation

      faʊnˈdeɪʃn faʊnˈdeɪʃn

      شکل جمع:

      foundations

      معنی foundation | جمله با foundation

      noun uncountable C1

      تأسیس، بنیان‌گذاری، تشکیل، پی‌ریزی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      I, too, had a role in the foundation of that school.

      من هم در بنیان‌گذاری آن مدرسه نقشی داشتم.

      The company celebrated the foundation of its headquarters building.

      شرکت، تأسیس ساختمان مرکزی خود را جشن گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the foundation of an empire

      پی‌افکنی یک امپراطوری

      noun countable C1

      بنیاد، مؤسسه (برای فراهم کردن پول برای گروهی از مردم)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The foundation provides scholarships to students from low-income families.

      این بنیاد به دانش‌آموزان خانواده‌های کم‌درآمد بورسیه‌ی تحصیلی می‌دهد.

      Foundations often support education projects in underdeveloped areas.

      مؤسسه‌ها اغلب پروژه‌های آموزشی در مناطق کمتر توسعه‌یافته را حمایت می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the Ford foundation

      بنیاد فورد

      charitable foundations

      مؤسسه‌های خیریه

      noun uncountable

      انگلیسی بریتانیایی پیش‌دبستانی، آمادگی

      Children usually attend foundation before moving on to Year 1.

      کودکان معمولاً قبل‌از رفتن به کلاس اول، در پیش‌دبستانی تحصیل می‌کنند.

      She works as a foundation teacher in the local primary school.

      او به‌عنوان معلم آمادگی در مدرسه‌ی ابتدایی محلی کار می‌کند.

      noun plural

      پی، فوندانسیون

      The building's foundation is solid.

      پی ساختمان محکم است.

      Cracks in the foundation can cause serious structural problems.

      ترک‌های ایجاد شده در فونداسیون، می‌تواند مشکلات جدی سازه‌ای به وجود آورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the house is cracked to its foundation

      خانه از پای‌بست ویران است

      noun countable

      اساس، بنیان، مبنا، پایه، زیرینا

      He claimed that the foundation of communism is based on wrong assumptions about the human nature.

      او ادعا می‌کرد که اساس کمونیسم بر برداشت‌های غلطی درباره‌ی ماهیت انسان استوار است.

      His death shook the regime to its foundations.

      مرگ او پایه‌های حکومت را به لرزه درآورد.

      noun uncountable

      کرم پودر (لوازم آرایش)

      She chose a foundation that matches her skin tone perfectly.

      او کرم پودری انتخاب کرد که دقیقاً با رنگ پوستش هماهنگ است.

      Using too much foundation can make your makeup look heavy.

      استفاده‌ی بیش از حد از کرم پودر می‌تواند آرایش را سنگین نشان دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد foundation

      1. noun basis for something physical or mental
        Synonyms:
        base ground reason root support basics heart bottom footing justification authority infrastructure bed bottom line ABC's brass tacks nuts and bolts guts nub prop stay substratum substructure underpinning understructure nitty-gritty bedrock groundwork
      1. noun established institution
        Synonyms:
        organization association company society establishment corporation institute endowment charity set-up guild inauguration settlement plantation trusteeship
      1. noun the act of founding
        Synonyms:
        origination institution establishment creation constitution initiation organization founding start-up innovation introduction instauration
      1. noun a woman's undergarment worn to give shape to the contours of the body
        Synonyms:
        foundation garment

      Collocations

      foundation course

      (بیشتر در انگلیس) درس پایه، کلاسی که در آن اساس علم یا موضوعی تدریس می‌شود

      have no foundation

      بی‌اساس بودن، پوچ بودن

      lay the foundations of

      پی‌ریزی کردن، بنا نهادن، بنیادگذاری کردن

      سوال‌های رایج foundation

      شکل جمع foundation چی میشه؟

      شکل جمع foundation در زبان انگلیسی foundations است.

      ارجاع به لغت foundation

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «foundation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/foundation

      لغات نزدیک foundation

      • - found
      • - found object
      • - foundation
      • - foundation course
      • - foundation garment
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pisa munchkin pay it forward peerless personify puppy parenteral AI thrust air cover discover hike toddler acron floodwater زیرا زخمی زندگی کردن سخت کوش سر سرسام‌آور سرسره بازی سرطان خودکامه خوش آتیه خوش یمن خونگرم خیلی زیاد داستان زندگی سرزده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.