آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ اسفند ۱۴۰۳

      Charity

      ˈtʃærəti ˈtʃærəti

      شکل جمع:

      charities

      معنی charity | جمله با charity

      noun countable

      مؤسسه‌ی خیریه، خیریه، مؤسسه‌ی نیکوکاری

      The charity provided food and shelter to those in need.

      مؤسسه‌ی خیریه برای افراد نیازمند غذا و سرپناه فراهم کرد.

      The Iranian charity raised significant funds for disaster relief.

      مؤسسه‌ی خیریه‌ی ایرانی بودجه‌ی قابل توجهی را برای امدادرسانی به بلایای طبیعی جمع‌آوری کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His donation to the charity made a big difference in the community.

      کمک مالی او به خیریه تغییر بزرگی در جامعه ایجاد کرد.

      noun uncountable B1

      احسان، صدقه، خیرات، نیکوکاری، کمک

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      They organized a concert for charity last week.

      آن‌ها هفته‌ی گذشته کنسرت خیریه‌ای ترتیب دادند.

      The widow and her baby depended on the charity of their neighbors.

      زن بیوه و فرزند نوزاد او به احسان همسایگان متکی بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Tickets for the charity performance sold out within hours.

      بلیت‌های اجرای خیریه در عرض چند ساعت فروخته شد.

      noun uncountable formal C2

      ایثار، گذشت، سعه‌ی صدر، مهربانی، رحمت، خوش‌قلبی

      She had enough charity to forgive her husband's killers.

      او آن‌قدر گذشت داشت که قاتلان شوهرش را بخشید.

      True charity involves empathy and understanding for others’ struggles.

      ایثار حقیقی مستلزم همدلی و درک سختی‌های دیگران است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد charity

      1. noun generosity, gift
        Synonyms:
        gift donation contribution hand offering hand-out assistance relief fund beneficence philanthropy largesse endowment benefaction helping hand gifting alms dole alms-giving oblation write-off
        Antonyms:
        taking stealing
      1. noun kindness, compassion
        Synonyms:
        love affection goodness benevolence compassion humanity generosity mercy kindness grace goodwill attachment indulgence magnanimity altruism tenderheartedness kindliness benignity clemency fellow feeling amity bounty bountifulness lenity caritas agape
        Antonyms:
        unkindness uncharitableness malevolence

      Idioms

      charity begins at home

      چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، اول به اهل بیت خودت احسان کن

      سوال‌های رایج charity

      شکل جمع charity چی میشه؟

      شکل جمع charity در زبان انگلیسی charities است.

      ارجاع به لغت charity

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «charity» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/charity

      لغات نزدیک charity

      • - charismatic
      • - charitable
      • - charity
      • - charity begins at home
      • - charity stripe
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.