امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Confused

kənˈfjuːzd kənˈfjuːzd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم‌شخص مفرد:

    confuses
  • وجه وصفی حال:

    confusing
  • صفت تفضیلی:

    more confused
  • صفت عالی:

    most confused

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective B1
دستپاچه، سراسیمه، پریشان، سرگشته، سردرگم، گیج

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- I'm totally confused. Could you explain that again?
- من کاملا گیج شدم. امکانش هست دوباره توضیح دهید؟
- The old lady easily gets confused.
- خانم مسن به راحتی دستپاچه می‌شود.
adjective
ژولیده، آشفته، درهم برهم
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد confused

  1. adjective disoriented mentally
    Synonyms:
    dazed confused bewildered perplexed muddled disoriented baffled flustered disconcerted distracted perturbed puzzled thrown addled mixed up misled nonplussed taken aback disorganized spaced out befuddled at a loss flummoxed at sea unglued gone punchy abashed glassy-eyed not with it out to lunch at sixes and sevens discombobulated screwy stumped fouled up shook up thrown off balance punch-drunk shot to pieces slaphappy come apart unscrewed unzipped
    Antonyms:
    clear understanding organized oriented
  1. adjective mixed up, disordered
    Synonyms:
    messy disorderly disorganized jumbled untidy chaotic blurred out of order disarranged in disarray mixed up involved miscellaneous topsy-turvy anarchic snarled unsettled in a muddle obscured mistaken misunderstood haywire snafu miscalculated
    Antonyms:
    organized ordered systematic methodical separated

لغات هم‌خانواده confused

ارجاع به لغت confused

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «confused» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/confused

لغات نزدیک confused

پیشنهاد بهبود معانی