آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ خرداد ۱۴۰۴

      Thrown

      θroʊn θrəʊn

      گذشته‌ی ساده:

      threw

      سوم‌شخص مفرد:

      throws

      وجه وصفی حال:

      throwing

      معنی thrown | جمله با thrown

      قسمت سوم فعل Throw

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      She had thrown all his letters into the fire.

      او تمام نامه‌هایش را در آتش انداخته بود.

      The thief was thrown out of the store by security.

      دزد توسط نیروهای امنیتی از فروشگاه بیرون انداخته شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد thrown

      1. verb cause to be confused emotionally
        Synonyms:
        confused puzzled bewildered perplexed mystified bemused befuddled muddled confounded discombobulated fuddled jumbled dizzied addled bedevilled
      1. adjective hurled
        Synonyms:
        flung pitched tossed heaved propelled directed discharged sent forth
      1. adjective beaten
        Synonyms:
        knocked over sent sprawling heaved
      1. verb organize or be responsible for
        Synonyms:
        held given made submitted yielded surrendered tripped
      1. verb put or send forth
        Synonyms:
        put fired emitted hurled launched propelled projected driven tossed slung cast shed dropped discharged impelled flung discarded submitted forced pitched flicked chucked thrusted disposed radiated confused lost started flipped hove pelted butted baffled unsettled overturned contrived whirled bucked bunted prostrated unhorsed pegged nonplussed irradiated floored disconcerted
        Antonyms:
        received accepted retrieved helped explained
      1. verb to bring to bear steadily or forcefully
        Synonyms:
        exercised exerted plied wielded
      1. verb cause to go on or to be engaged or set in operation
        Synonyms:
        dropped floored grounded pinned nailed downed flattened levelled switched flipped overwhelmed decked prostrated
        Antonyms:
        raised
      1. verb to make incapable of finding something to think, do, or say
        Synonyms:
        stuck beaten stumped confounded nonplussed flummoxed
      1. verb place or put with great energy
        Synonyms:
        cast pitched chucked threw hurled slung flung tossed fired shot launched hove bowled dashed thrust delivered shied darted butted bunted
        Antonyms:
        caught received grabbed
      1. adjective twisted together; as of filaments spun into a thread
        Synonyms:
        thrown and twisted

      سوال‌های رایج thrown

      گذشته‌ی ساده thrown چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده thrown در زبان انگلیسی threw است.

      وجه وصفی حال thrown چی میشه؟

      وجه وصفی حال thrown در زبان انگلیسی throwing است.

      سوم‌شخص مفرد thrown چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد thrown در زبان انگلیسی throws است.

      ارجاع به لغت thrown

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «thrown» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/thrown

      لغات نزدیک thrown

      • - thrower
      • - throwin
      • - thrown
      • - throwster
      • - thru
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.