آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ خرداد ۱۴۰۵

      Shot

      ʃɑːt ʃɒt

      مصدر:

      shoot

      شکل سوم:

      shot

      سوم‌شخص مفرد:

      shoots

      وجه وصفی حال:

      shooting

      شکل جمع:

      shots

      معنی shot | جمله با shot

      noun countable B2

      نظامی گلوله، تیر، تیراندازی، ساچمه

      They exchanged shots but no one was hit.

      آن‌ها گلوله رد و بدل کردند ولی کسی تیر نخورد.

      I heard three shots fired in rapid succession.

      صدای سه تیر را شنیدم که پشت سرهم شلیک شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He took a shot at the window with his snowball.

      با گلوله‌ی برفی پنجره را هدف قرار داد.

      Stone shot was used for guns in the sixteenth century.

      در قرن شانزدهم برای توپ‌ها از گلوله‌ی سنگی استفاده می‌کردند.

      a shot in the dark

      تیری در تاریکی

      a bad shot which missed the mark

      تیراندازی بدی که به هدف نخورد

      noun countable

      رسایی، پرتاب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The second shot of the missile will be tomorrow.

      پرتاب ثانوی موشک فردا خواهد بود.

      Mohsen threw the shot 25 meters.

      محسن وزنه را 25 متر پراند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They fired a second rocket shot at the moon.

      یک موشک دیگر به سوی ماه پرتاب کردند.

      noun countable

      عکاسی، عکسبرداری، فیلمبرداری

      He took a shot of two sleeping lions.

      او از دو شیر خوابیده عکس برداشت.

      noun countable

      تزریق، آمپول

      a flue shot

      آمپول پیشگیری از سرماخوردگی

      He gave me a shot for that pain.

      برای آن درد به من آمپول زد.

      noun countable

      جرعه، یک گیلاس مشروب

      He drank two shots of whiskey.

      او دو گیلاس ویسکی خورد.

      noun countable

      فرصت

      He wants to have a shot at teaching.

      او می‌خواهد معلمی را امتحان کند.

      noun countable

      ضربه توپ‌بازی، پرتاب توپ

      His shot went over the goal.

      ضربه‌ی او از بالای دروازه رد شد.

      His second shot went through the basket.

      پرتاب دوم او از حلقه رد شد.

      adjective

      خراب، ویران، نابود، داغان

      My shoes are pretty well shot.

      کفش‌های من حسابی کهنه شده است.

      He went to a doctor because his nerves were shot.

      چون اعصابش خراب بود رفت پیش دکتر.

      adjective

      آمیخته، آکنده، ممزوج، درآمیخته

      a novel shot through with satire

      یک رمان ممزوج با طنز

      a letter shot through with kindness

      نامه‌ای آکنده از محبت

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      black cloth shot with silver thread

      پارچه‌ی سیاه با تارهای سیمین

      adjective

      رنگارنگ، رنگین کمانی، درخشان

      shot silk

      ابریشم رنگارنگ

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد shot

      1. noun try, chance
        Synonyms:
        opportunity time occasion chance attempt effort endeavor go turn opening guess surmise conjecture stab fling break show pop whirl slap whack
      1. noun discharge; ammunition
        Synonyms:
        bullet ball projectile missile pellet slug lead dart throw lob buckshot
        Antonyms:
        backfire

      Idioms

      a shot in the arm

      وسیله‌ی قوت قلب و کمک در هنگام سختی، آمپول نیروبخش

      call the shots

      1- دستور دادن، فرمان دادن 2- کارها را سرپرستی کردن، اداره کردن

      have a shot at

      (عامیانه) آزمودن، امتحان کردن، کوشیدن

      be shot through with something

      مملو از چیزی بودن، پر از چیزی بودن، انباشته از چیزی بودن، آکنده از چیزی بودن، سرشار از چیزی بودن

      leap (or shot) in the dark

      الله‌بختی کاری را کردن

      Idioms بیشتر

      not by a long shot

      (عامیانه) ابداً، به‌هیچ وجه، اصلاً نه

      parting shot

      آخرین تیر (پیش از عزیمت)، نیش آخر، ضربه‌ی آخر

      best shot

      تمام تلاش خود را کردن، با تمام وجود تلاش کردن

      سوال‌های رایج shot

      شکل سوم shot چی میشه؟

      شکل سوم shot در زبان انگلیسی shot است.

      شکل جمع shot چی میشه؟

      شکل جمع shot در زبان انگلیسی shots است.

      وجه وصفی حال shot چی میشه؟

      وجه وصفی حال shot در زبان انگلیسی shooting است.

      سوم‌شخص مفرد shot چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد shot در زبان انگلیسی shoots است.

      ارجاع به لغت shot

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «shot» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/shot

      لغات نزدیک shot

      • - shoshonean
      • - shostakovich
      • - shot
      • - shot clock
      • - shot effect
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.