Call The Shots

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

idiom
1- دستور دادن، فرمان دادن 2- کارها را سرپرستی کردن، اداره کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد call the shots

  1. verb be in charge
    Synonyms:
    be in control run the show make the decisions make the rules call the tune wear the trousers be in the driver's seat lay down the law be in the saddle

ارجاع به لغت call the shots

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «call the shots» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/call-the-shots

لغات نزدیک call the shots

پیشنهاد بهبود معانی