آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Stab

      stæb stæb

      گذشته‌ی ساده:

      stabbed

      شکل سوم:

      stabbed

      سوم‌شخص مفرد:

      stabs

      وجه وصفی حال:

      stabbing

      شکل جمع:

      stabs

      معنی stab | جمله با stab

      B2

      خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      With his sword, Rustam stabbed him through the heart.

      رستم شمشیرش را در قلب او فرو کرد.

      Ali Asghar stabbed him twice.

      علی‌اصغر به او دو ضربه چاقو زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He stabbed his fork into the meat.

      چنگالش را در گوشت فرو برد.

      Pain stabbed through his leg.

      درد در سرتاسر پایش تیر می‌کشید.

      The memories of that day stabbed him.

      خاطرات آن روز او را رنج می‌داد.

      stab wound

      زخم چاقو

      a stab of pain in the chest

      دردی که در سینه تیر می‌کشد

      a stab of guilt

      درد گناه

      stabbing pain

      دردی که تیر می‌کشد

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد stab

      1. noun piercing cut
        Synonyms:
        wound hurt gash incision puncture piercing blow ache pang jab prick thrust twinge rent stick jag transfixion
      1. noun attempt
        Synonyms:
        try endeavor essay venture shot go crack fling whack one’s best
      1. verb puncture, pierce with sharp, pointed object
        Synonyms:
        cut hurt injure wound pierce penetrate stick jab prick punch drive plunge thrust sink gore transfix spear ram bayonet knife saber shank clip slice chop carve cleave hit jag prong plow open up run through brand

      Idioms

      make (or take) a stab at

      پرداختن (به کاری)، دست به کار شدن

      stab someone in the back

      از پشت به کسی خنجر زدن، به اعتماد کسی خیانت کردن

      سوال‌های رایج stab

      گذشته‌ی ساده stab چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده stab در زبان انگلیسی stabbed است.

      شکل سوم stab چی میشه؟

      شکل سوم stab در زبان انگلیسی stabbed است.

      شکل جمع stab چی میشه؟

      شکل جمع stab در زبان انگلیسی stabs است.

      وجه وصفی حال stab چی میشه؟

      وجه وصفی حال stab در زبان انگلیسی stabbing است.

      سوم‌شخص مفرد stab چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد stab در زبان انگلیسی stabs است.

      ارجاع به لغت stab

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «stab» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/stab

      لغات نزدیک stab

      • - st petersburg
      • - st. john's wort
      • - stab
      • - stab someone in the back
      • - stabber
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.