فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Jab

dʒæb dʒæb
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun adverb
    ضربت با چیز تیز، ضربت با مشت، خرد کردن، سک زدن،سیخ زدن، خنجر زدن، سوراخ کردن
    • - He jabbed his fork into the meat.
    • - او چنگال خود را توی گوشت فرو کرد.
    • - He jabbed his elbow into my side.
    • - با آرنج به من سیخونک زد.
    • - He kept jabbing at his opponent's face.
    • - او پیوسته به چهره‌ی حریف خود ضربه‌های تند و کوتاه می‌زد.
    • - Be careful with the scissors, you nearly jabbed my eye out!
    • - مواظب قیچی باش، نزدیک بود چشمم را در بیاوری!
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد jab

  1. noun, verb poke
    Synonyms: blow, buck, bump, bunt, dig, hit, jog, lunge, nudge, prod, punch, push, stab, tap, thrust

ارجاع به لغت jab

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «jab» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/jab

لغات نزدیک jab

پیشنهاد بهبود معانی