آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ دی ۱۴۰۴

    Punch

    pʌntʃ pʌntʃ

    گذشته‌ی ساده:

    punched

    شکل سوم:

    punched

    سوم‌شخص مفرد:

    punches

    وجه وصفی حال:

    punching

    شکل جمع:

    punches

    معنی punch | جمله با punch

    noun countable B2

    بوکس ورزش مشت، ضربه‌ی مشت

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    My punch landed on his forehead.

    مشت من به پیشانی او خورد.

    He knocked me flat with one punch.

    او مرا با یک مشت به زمین انداخت.

    noun uncountable

    اثرگذاری، گیرایی، جذابیت، تأثیر، نفوذ

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    Marketing campaigns need punch to grab people’s attention immediately.

    کمپین‌های بازاریابی باید تأثیر قوی داشته باشند تا فوراً توجه مردم را جلب کنند.

    Her article packs a punch with strong arguments and clear examples.

    مقاله‌ی او با استدلال‌های قوی و مثال‌های واضح، اثرگذاری بالایی دارد.

    noun countable uncountable

    پانچ (نوشیدنی مخلوط میوه و الکل)

    I like my punch cold with lots of chopped fruits in it.

    من، پانچم را با مقدار زیادی میوه خرد شده دوست دارم.

    We served a refreshing fruit punch at the party.

    در مهمانی، پانچ میوه‌ای خنک سرو کردیم.

    noun countable

    منگنه، پانچ

    punch, منگنه، پانچ

    Make two holes with a hole punch.

    با پانچ دو سوراخ ایجاد کن.

    Have you seen the hole punch anywhere?

    پانچ را جایی ندیده‌ای؟

    verb - transitive B2

    بوکس ورزش مشت زدن

    punch, مشت زدن

    He punched me on the chin.

    به چانه‌ام مشت زد.

    He has a face I'd like to punch.

    صورتش طوری است که دوست دارم به آن مشت بزنم.

    verb - transitive

    انگلیسی آمریکایی فشار دادن، زدن، کلیک کردن (دکمه و...)

    He accidentally punched the wrong key and deleted the file.

    او، تصادفاً کلید اشتباه را زد و فایل را حذف کرد.

    Please punch in your PIN code to access the machine.

    لطفاً برای دسترسی به دستگاه، پین‌کد خود را وارد کنید.

    verb - transitive

    منگنه کردن، سوراخ کردن، پانچ کردن

    This machine can punch out 2000 coins a day.

    این دستگاه روزانه 2000 سکه را سوراخ می‌کند.

    You can punch holes in the leather to make it easier to sew.

    می‌توانید در چرم، سوراخ ایجاد کنید تا دوختن آن راحت‌تر شود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to punch holes in a metal sheet

    صفحه‌ی فلزی را سوراخ‌سوراخ کردن

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد punch

    1. noun hit
      Synonyms:
      blow strike smack knock shot slug thump bash sock slap clip plug box rap buffet jab poke wallop belt bop pummel thrust prod dig smash clout cuff biff stroke nudge slam jog plunk lollop one-two
    1. noun energy, vigor
      Synonyms:
      force drive effectiveness impact forcefulness cogency point verve bite validity validness
      Antonyms:
      lethargy idleness unenthusiasm
    1. verb perforate, prick
      Synonyms:
      cut stab pierce bore puncture drill poke jab stamp
      Antonyms:
      close
    1. verb to hit
      Synonyms:
      strike box hit cuff perforate smack swat buffet bust bash blow knock bore slap clobber plug spank hook jab pierce whack poke prod thrust against clip puncture push spat sock uppercut vigor

    Phrasal verbs

    punch in

    1- (به‌ویژه کارخانه و کارگاه) ساعت شروع کار خود را ثبت کردن (با قرار دادن کارت در منگنه‌ی ساعتی) 2- (با فشردن دکمه‌ها اطلاعات را به کامپیوتر) خوراندن، پانچ کردن

    punch out

    1- ساعت خروج خود از محل کار را ثبت کردن (با قرار ددن کارت در منگنهی ساعتی) 2- (عامیانه) کتک زدن، مشت کاری کردن، سقلمه زدن

    Idioms

    pleased as punch

    بسیار خوشحال، بسیار خرسند

    beat to the punch

    پیش‌دستی کردن، زودتر ضربه زدن

    pull one's punches

    1- (مشت‌بازی) به‌عمد مشت یواش زدن 2- حمله‌ی دروغی کردن، انتقاد ساختگی کردن

    punch a (time) clock

    (به‌ویژه در کارخانه و کارگاه) کارت خود را در منگنه‌ی ساعتی قرار دادن (تا ساعات کار را ثبت کند)

    pack a hard punch

    1- (مشت‌زن) قدرت‌زدن مشت‌های نیرومند را داشتن 2- اثر زیاد داشتن، قدرتمند بودن، نیروی زیاد داشتن

    سوال‌های رایج punch

    معنی punch به فارسی چی میشه؟

    کلمه "punch" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد که بسته به زمینه استفاده، می‌تواند به اشکال گوناگونی تفسیر شود. در اینجا به بررسی معانی مختلف این کلمه و نکات جالب مربوط به آن می‌پردازیم.

    ۱. معانی اصلی

    الف. ضربه فیزیکی:

    یکی از معانی اصلی "punch" به معنای ضربه زدن با دست است. این عمل معمولاً در ورزش‌هایی مانند بوکس یا هنرهای رزمی مشاهده می‌شود. "Punch" می‌تواند به عنوان یک تکنیک حمله به کار رود و به شدت به بدن حریف ضربه می‌زند.

    ب. نوشیدنی:

    در فرهنگ‌های مختلف، "punch" همچنین به یک نوع نوشیدنی میوه‌ای اشاره دارد که معمولاً شامل میوه‌ها، آبمیوه‌ها و گاهی الکل است. این نوشیدنی به ویژه در مهمانی‌ها و جشن‌ها محبوب است و معمولاً در یک ظرف بزرگ سرو می‌شود.

    ج. تاثیر یا اثر:

    در زبان محاوره‌ای، "punch" می‌تواند به معنای تأثیر یا قدرت یک سخن یا عمل باشد. به عنوان مثال، اگر بگوییم "This argument packs a punch" به این معناست که این استدلال یا بحث تأثیرگذار و قوی است.

    د. منگنه یا پانچ - وسیله‌ای که از آن برای منگنه کردن کاغذ و ... استفاده می‌شود.

    ۲. نکات جالب

    الف. ریشه واژه:

    واژه "punch" ریشه‌ای تاریخی دارد و به زبان‌های مختلفی برمی‌گردد. احتمالاً این واژه از زبان هندی "panch" به معنای "پنج" گرفته شده است، زیرا اولین نوشیدنی‌های "punch" معمولاً شامل پنج ماده مختلف بودند: الکل، شکر، لیمو، آب و چای یا ادویه.

    ب. کاربرد در فرهنگ عامه:

    در فیلم‌ها و نمایشنامه‌ها، "punch" به عنوان یک عنصر درام و هیجان به کار می‌رود. صحنه‌های مبارزه معمولاً با حرکات "punch" همراه هستند و این امر به ایجاد هیجان کمک می‌کند.

    ج. اصطلاحات مرتبط:

    عبارات و اصطلاحات مختلفی با "punch" وجود دارد، مانند "punch line" که به خط پایانی یک شوخی یا داستان اشاره دارد و معمولاً نقطه اوج خنده را ایجاد می‌کند.

    د. ورزش:

    در دنیای ورزش، "punch" به عنوان یک تکنیک مهم شناخته می‌شود. در بوکس، تکنیک‌های مختلفی برای زدن "punch" وجود دارد که هر کدام به نوع خاصی از ضربه زدن اشاره دارد، مانند "jab"، "cross" و "hook".

    گذشته‌ی ساده punch چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده punch در زبان انگلیسی punched است.

    شکل سوم punch چی میشه؟

    شکل سوم punch در زبان انگلیسی punched است.

    شکل جمع punch چی میشه؟

    شکل جمع punch در زبان انگلیسی punches است.

    وجه وصفی حال punch چی میشه؟

    وجه وصفی حال punch در زبان انگلیسی punching است.

    سوم‌شخص مفرد punch چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد punch در زبان انگلیسی punches است.

    ارجاع به لغت punch

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «punch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/punch

    لغات نزدیک punch

    • - pun
    • - puna
    • - punch
    • - punch a (time) clock
    • - punch bowl
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.