آیکن بنر

رایتینگ آیلتس‬‌رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

تصحیح رایتینگ آیلتس‬ با کمک فست‌دیکشنری

تصحیح رایگان
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ شهریور ۱۴۰۵

      Drill

      drɪl drɪl

      گذشته‌ی ساده:

      drilled

      شکل سوم:

      drilled

      سوم‌شخص مفرد:

      drills

      وجه وصفی حال:

      drilling

      شکل جمع:

      drills

      معنی drill | جمله با drill

      noun countable A2

      دریل، مته

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      A drill is used to bore holes.

      مته را برای سوراخ کردن به‌ کار می‌برند.

      He bought a new electric drill for home repairs.

      او دریل برقی جدیدی برای تعمیرات منزل خرید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a dentist's drill

      مته‌ی دندان‌ساز

      She drilled the ball over the pitcher's head.

      گوی را محکم (با چوگان) از بالای سر پرتاب‌کننده، زد.

      I drilled him with a snowball.

      با گلوله‌ی برف به او زدم.

      noun countable B1

      تمرین، مانور، مشق

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      the soldiers' drill started at five A.M.

      مانور سربازان ساعت پنج بامداد آغاز می‌شد.

      The spelling drill helped the children memorize difficult words.

      مشق املا به کودکان کمک کرد تا کلمات دشوار را حفظ کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      ... there were drills and repetitions night and day.

      (سعدی) ... شب و روز تمرین و تکرار بود.

      grammar drills

      تمرین‌های دستور زبان

      a fire-drill

      مانور مواجه شدن با آتش‌سوزی

      noun countable

      موسیقی دریل

      همچنین می‌توان از drill music استفاده کرد.

      The popularity of drill has grown rapidly among international audiences.

      محبوبیت دریل، به‌سرعت در میان مخاطبان بین‌المللی افزایش یافته است.

      Many young artists use drill to describe their harsh urban experiences.

      بسیاری از هنرمندان جوان از موسیقی دریل برای بیان تجربه‌های سخت شهری خود استفاده می‌کنند.

      verb - intransitive verb - transitive A2

      سوراخ کردن، مته کردن

      He drilled a hole in the plate and passed the screw through it.

      او صفحه را سوراخ کرد و پیچ را از آن گذراند.

      They had drilled his body with bullets.

      جسدش را با گلوله سوراخ‌سوراخ کرده بودند.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      تمرین کردن، تمرین دادن

      New recruits were drilled five hours a day.

      روزی پنج ساعت به سربازهای جدید، تمرین نظامی می‌دادند.

      I drilled my students in the use of irregular verbs.

      شاگردانم را در کاربرد افعال بی‌قاعده تمرین دادم.

      verb - transitive B2

      آموختن با تکرار، تکرار کردن (برای حفظ کردن)، ملکه‌ی ذهن کسی کردن

      Safety rules were drilled into all employees during the orientation.

      قوانین ایمنی، در طول دوره‌ی آموزش به همه‌ی کارکنان یاد داده شد.

      The importance of punctuality should be drilled into their heads.

      باید اهمیت سر وقت بودن را در ضمیر آن‌ها جایگزین کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد drill

      1. noun practice, exercise
        Synonyms:
        exercise training preparation workout repetition drilling conditioning warm-up instruction homework discipline assignment tryout run-through maneuvers learning by doing gym dress marching dry run daily dozen constitutional call shakedown
      1. noun tool for boring
        Synonyms:
        tool implement bit punch borer auger gimlet corkscrew awl rotary tool jackhammer countersink dibble riveter trepan trephine wimble
      1. verb train, discipline
        Synonyms:
        teach instruct exercise practice work out rehearse hone accustom habituate discipline get into shape break in break tune up walk through lick into shape
      1. verb bore hole
        Synonyms:
        dig penetrate pierce perforate puncture punch prick sink in

      Collocations

      drill a well

      (با مته‌ی بزرگ) چاه کندن، چاه زدن

      drill for oil (or water)

      برای دستیابی به نفت (یا آب) چاه زدن

      سوال‌های رایج drill

      گذشته‌ی ساده drill چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده drill در زبان انگلیسی drilled است.

      شکل سوم drill چی میشه؟

      شکل سوم drill در زبان انگلیسی drilled است.

      شکل جمع drill چی میشه؟

      شکل جمع drill در زبان انگلیسی drills است.

      وجه وصفی حال drill چی میشه؟

      وجه وصفی حال drill در زبان انگلیسی drilling است.

      سوم‌شخص مفرد drill چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد drill در زبان انگلیسی drills است.

      ارجاع به لغت drill

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «drill» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/drill

      لغات نزدیک drill

      • - driftwood
      • - drifty
      • - drill
      • - drill a well
      • - drill for oil (or water)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rate falls sustainable pride of lions pledgee helper isometric process hominize holstein hawthorne effect toxic benefic reality show joy interdental White Russian ناگهان ناگه نگرانی هلیکوپتر خودکار مزدور لیموعمانی پادیاب خویشان روزی روزگاری ژانویه مارس فوریه آوریل ژوئیه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.