آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ آذر ۱۴۰۴

    Drill

    drɪl drɪl

    گذشته‌ی ساده:

    drilled

    شکل سوم:

    drilled

    سوم‌شخص مفرد:

    drills

    وجه وصفی حال:

    drilling

    شکل جمع:

    drills

    معنی drill | جمله با drill

    noun countable

    دریل، مته

    A drill is used to bore holes.

    مته را برای سوراخ کردن به‌کار می‌برند.

    He bought a new electric drill for home repairs.

    او دریل برقی جدیدی برای تعمیرات منزل خرید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a dentist's drill

    مته‌ی دندان‌ساز

    She drilled the ball over the pitcher's head.

    گوی را محکم (با چوگان) از بالای سر پرتاب‌کننده، زد.

    I drilled him with a snowball.

    با گلوله‌ی برف به او زدم.

    noun countable

    تمرین، مانور

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    the soldiers' drill started at five A.M.

    تمرین سربازان ساعت پنج بامداد آغاز می‌شد.

    The spelling drill helped the children memorize difficult words.

    تمرین املا به کودکان کمک کرد تا کلمات دشوار را حفظ کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    ... there were drills and repetitions night and day.

    (سعدی) ... شب و روز تمرین و تکرار بود.

    grammar drills

    تمرین‌های دستور زبان

    a fire-drill

    تمرین مواجه شدن با آتش‌سوزی

    noun countable

    موسیقی موسیقی دریل

    همچنین می‌توان از drill music استفاده کرد.

    The popularity of drill has grown rapidly among international audiences.

    محبوبیت دریل، به‌سرعت در میان مخاطبان بین‌المللی افزایش یافته است.

    Many young artists use drill to describe their harsh urban experiences.

    بسیاری از هنرمندان جوان از موسیقی دریل برای بیان تجربه‌های سخت شهری خود استفاده می‌کنند.

    verb - intransitive verb - transitive

    سوراخ کردن

    He drilled a hole in the plate and passed the screw through it.

    او صفحه را سوراخ کرد و پیچ را از آن گذراند.

    They had drilled his body with bullets.

    جسدش را با گلوله سوراخ‌سوراخ کرده بودند.

    verb - intransitive verb - transitive

    تمرین کردن، تمرین دادن

    New recruits were drilled five hours a day.

    روزی پنج ساعت به سربازهای جدید، تمرین نظامی می‌دادند.

    I drilled my students in the use of irregular verbs.

    شاگردانم را در کاربرد افعال بی‌قاعده تمرین دادم.

    verb - transitive

    آموختن با تکرار، تکرار کردن (برای حفظ کردن)، ملکه‌ی ذهن کسی کردن

    Safety rules were drilled into all employees during the orientation.

    قوانین ایمنی، درطول دوره‌ی آموزش به همه‌ی کارکنان یاد داده شد.

    The importance of punctuality should be drilled into their heads.

    باید اهمیت سر وقت بودن را در ضمیر آن‌ها جایگزین کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد drill

    1. noun practice, exercise
      Synonyms:
      exercise training preparation workout repetition drilling conditioning warm-up instruction homework discipline assignment tryout run-through maneuvers learning by doing gym dress marching dry run daily dozen constitutional call shakedown
    1. noun tool for boring
      Synonyms:
      tool implement bit punch borer auger gimlet corkscrew awl rotary tool jackhammer countersink dibble riveter trepan trephine wimble
    1. verb train, discipline
      Synonyms:
      teach instruct exercise practice work out rehearse hone accustom habituate discipline get into shape break in break tune up walk through lick into shape
    1. verb bore hole
      Synonyms:
      dig penetrate pierce perforate puncture punch prick sink in

    Collocations

    drill a well

    (با مته‌ی بزرگ) چاه کندن، چاه زدن

    drill for oil (or water)

    برای دستیابی به نفت (یا آب) چاه زدن

    سوال‌های رایج drill

    گذشته‌ی ساده drill چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده drill در زبان انگلیسی drilled است.

    شکل سوم drill چی میشه؟

    شکل سوم drill در زبان انگلیسی drilled است.

    شکل جمع drill چی میشه؟

    شکل جمع drill در زبان انگلیسی drills است.

    وجه وصفی حال drill چی میشه؟

    وجه وصفی حال drill در زبان انگلیسی drilling است.

    سوم‌شخص مفرد drill چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد drill در زبان انگلیسی drills است.

    ارجاع به لغت drill

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «drill» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/drill

    لغات نزدیک drill

    • - driftwood
    • - drifty
    • - drill
    • - drill a well
    • - drill for oil (or water)
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.