آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ مرداد ۱۴۰۴

      Exercise

      ˈeksərsaɪz ˈeksəsaɪz

      گذشته‌ی ساده:

      exercised

      شکل سوم:

      exercised

      سوم‌شخص مفرد:

      exercises

      وجه وصفی حال:

      exercising

      شکل جمع:

      exercises

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از exercitation به‌ جای exercise استفاده کرد.

      معنی exercise | جمله با exercise

      noun countable uncountable A2

      ورزش، تمرین، فعالیت بدنی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Swimming is a good exercise.

      شنا ورزش خوبی است.

      She does daily exercises to keep fit and healthy.

      او هر روز تمرینات بدنی انجام می‌دهد تا سالم و تندرست بماند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      physical exercise

      ورزش بدنی

      noun countable C2

      تمرین ( برای بهبود مهارت یا انجام کاری)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Doing these exercises will make your English stronger.

      انجام این تمرین‌ها انگلیسی شما را قوی‌تر خواهد کرد.

      This exercise is designed to help students develop their critical thinking skills.

      این تمرین برای کمک به دانش‌آموزان در توسعه‌ی مهارت‌های تفکر انتقادی طراحی شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Willpower is strengthened by exercise.

      اراده با سعی و کوشش قوی می‌شود.

      finger exercise for the piano

      تمرین انگشت برای (نواختن) پیانو

      pronunciation exercise

      تمرین تلفظ

      military exercise

      تمرین (یا مشق) نظامی

      noun countable A2

      مشق، تمرین (نوشتاری)

      These exercises are designed to help students remember key vocabulary.

      این تمرین‌ها برای کمک به دانش‌آموزان در حفظ واژگان کلیدی طراحی شده‌اند.

      The teacher gave us writing exercises to improve our skills.

      معلم به ما مشق‌های نوشتاری داد تا مهارت‌هایمان را بهتر کنیم.

      noun countable uncountable formal

      اعمال، به‌کارگیری، استفاده

      The exercise of power must always be subject to the law.

      اعمال قدرت همیشه باید تابع قانون باشد.

      The exercise of judgment is essential in making complex decisions.

      به‌کارگیری قضاوت در تصمیم‌گیری‌های پیچیده، ضروری است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the exercise of his powers as ambassador

      اعمال قدرت او به‌ عنوان سفیر

      the exercise of an option

      بهره‌مند شدن از حق گزینش

      the exercise of the right to vote

      استفاده از حق رأی

      the exercise of one's duties

      انجام وظایف شخصی

      noun plural informal

      انگلیسی آمریکایی مراسم، جشن، آیین

      The exercises included speeches by several notable alumni.

      این جشن شامل سخنرانی‌هایی از سوی چند فارغ‌التحصیل برجسته بود.

      The memorial exercises were deeply moving and respectful.

      مراسم یادبود بسیار تأثیرگذار و محترمانه بود.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      ورزش کردن

      He was advised to exercise after his surgery to speed up recovery.

      به او توصیه شد بعداز عمل جراحی برای تسریع روند بهبودی، ورزش کند.

      To remain healthy, we have to exercise daily.

      برای تندرست ماندن باید هر روز ورزش کنیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I exercise every day.

      من هر روز ورزش می‌کنم.

      The soldiers were exercised every day.

      هرروز به سربازان مشق نظامی می‌دادند.

      verb - transitive

      ورزش دادن، تحرک دادن، گردش بردن (حیوانات)

      The trainer exercises the police dogs every morning.

      مربی، هر روز صبح سگ‌های پلیس را ورزش می‌دهد.

      Exercising your pet regularly improves its physical and mental health.

      گردش بردن منظم حیوان خانگی، سلامت جسمی و روحی آن را بهبود می‌بخشد.

      verb - transitive formal C2

      استفاده کردن، به کار گرفتن، بهره‌مند شدن، اعمال کردن، رعایت کردن

      The court has the power to exercise discretion in such matters.

      دادگاه، این قدرت را دارد که در چنین مواردی از صلاحدید خود استفاده کند.

      It’s important to exercise your rights and speak up.

      مهم است که از حقوق خود بهره‌مند شوید و صحبت کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Exercise caution!

      احتیاط را رعایت کن!

      to exercise self-control

      خودداری کردن

      to exercise one's authority

      اختیارات خود را به کار بستن

      verb - transitive

      نگران کردن، آشفته کردن، باعث ناراحتی شدن، ذهن را درگیر کردن

      I was greatly exercised about that decision.

      در مورد آن تصمیم خیلی نگران بودم.

      These rumors have exercised many parents in the community.

      این شایعات ذهن بسیاری از والدین جامعه را درگیر کرده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد exercise

      1. noun work, effort
        Synonyms:
        labor effort exertion activity task action operation performance occupation training exercising workout study toil act movement problem test lesson recitation schoolwork theme discipline drill drilling discharge pursuit gym daily dozen constitutional calisthenics warm-up
      1. noun accomplishment, use
        Synonyms:
        use application utilization employment practice operation performance implementation fulfillment enjoyment pursuit exertion discharge
        Antonyms:
        misuse disuse
      1. verb put to use
        Synonyms:
        use utilize employ apply practice exploit handle operate exert devote wield execute put into practice enjoy bring to bear bestow drill rehearse sharpen
        Antonyms:
        not use ignore
      1. verb do repeatedly, especially to improve
        Synonyms:
        practice train drill work out develop improve prepare hone discipline cultivate condition groom rehearse warm up fix habituate teach work break in get into shape tune up maneuver run through dry run walk through foster exert strain labor put out pump iron inure ply set break loosen up limber up put through mill put through grind lick into shape
      1. verb upset, worry
        Synonyms:
        bother annoy disturb trouble worry agitate vex afflict try pain burden chafe gall irk provoke perturb occupy preoccupy abrade

      Collocations

      exercise book

      کتاب تمرین، دفتر مشق

      take exercise

      ورزش کردن

      vigorous exercise

      ورزش شدید، ورزش پرتحرک

      exercise authority

      اعمال قدرت کردن، اعمال نفوذ کردن

      exercise greater control over

      اعمال کنترل بیشتر بر

      Collocations بیشتر

      do plenty of exercise

      به اندازه کافی ورزش کردن

      gentle exercise

      ورزش ملایم، تمرین سبک

      سوال‌های رایج exercise

      گذشته‌ی ساده exercise چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده exercise در زبان انگلیسی exercised است.

      شکل سوم exercise چی میشه؟

      شکل سوم exercise در زبان انگلیسی exercised است.

      شکل جمع exercise چی میشه؟

      شکل جمع exercise در زبان انگلیسی exercises است.

      وجه وصفی حال exercise چی میشه؟

      وجه وصفی حال exercise در زبان انگلیسی exercising است.

      سوم‌شخص مفرد exercise چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد exercise در زبان انگلیسی exercises است.

      ارجاع به لغت exercise

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «exercise» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/exercise

      لغات نزدیک exercise

      • - exequy
      • - exercisable
      • - exercise
      • - exercise authority
      • - exercise book
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.