فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fulfillment

fʊlˈfɪlmənt fʊlˈfɪlmənt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable
    رضایت، خرسندی، اقناع، احساس رضایت، رضایت خاطر
    • - Finding true fulfillment in life is a lifelong journey.
    • - یافتن احساس رضایت واقعی سیری مادام‌العمر است.
    • - She pursued a career that brought her a sense of fulfillment.
    • - او حرفه‌ای را دنبال کرد که موجب رضایت خاطرش می‌شد.
  • noun countable uncountable
    تکمیل، اجرا، انجام، عمل، تحقق، وقوع
    • - The fulfillment of a dream can bring immense joy and satisfaction.
    • - تحقق یک رویا می‌تواند موجب شادی و رضایت زیادی شود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fulfillment

  1. noun accomplishment, completion
    Synonyms: achievement, attainment, carrying out, carrying through, consummation, contentedness, contentment, crowning, discharge, discharging, effecting, end, gratification, implementation, just the ticket, kick, kicks observance, perfection, realization, you got it
    Antonyms: disappointment, dissatisfaction, failure, frustration, unfulfillment

ارجاع به لغت fulfillment

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fulfillment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fulfillment

لغات نزدیک fulfillment

پیشنهاد بهبود معانی