آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: جمعه ۹ خرداد ۱۴۰۴

      پیک به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / peyk /

      courier, messenger, emissary, dispatch, forerunner, dispatcher, envoy, harbinger, herald, delivery boy

      courier

      messenger

      emissary

      dispatch

      forerunner

      dispatcher

      envoy

      harbinger

      herald

      delivery boy

      قاصد، چارچوب

      پیک ملکه با چندین نامه‌ی مهم به شهر وارد شد.

      The queen's messenger entered the city carrying several important letters.

      بلبل پیک تابستان است.

      The nightingale is a forerunner of summer.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      پیام فوری آن‌ها توسط پیک اسب‌سوار تحویل داده شد.

      Their urgent message was delivered by a mounted courier.

      پیک سفارت با چندین گزارش جدید وارد شد.

      The embassy courier arrived carrying several new instructions.

      اسم
      فونتیک فارسی / pik /

      share

      share

      سهم

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      پیک غذا

      share of food

      پیک هرکس

      everyone's own share

      اسم
      فونتیک فارسی / pik /

      spade(s)

      spade

      خالی در ورق‌بازی

      او آس پیک را بازی کرد و بازی را برد.

      She played the ace of spades and won the game.

      پیک در دست او بالاترین کارتی بود که بازی شد.

      The spade in his hand was the highest card played.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد پیک

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      برید پستچی چاپار رسول فرستاده فرستاده قاصد نامه رسان نامه‌آور

      سوال‌های رایج پیک

      پیک به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «پیک» در انگلیسی messenger یا courier ترجمه می‌شود، بسته به اینکه نقش فرد در انتقال پیام است یا بسته.

      در زبان فارسی، «پیک» به فردی گفته می‌شود که وظیفه‌اش رساندن پیام، نامه یا بسته از جایی به جای دیگر است. این واژه ریشه در کاربردهای قدیمی دارد، زمانی که پیک‌ها معمولاً افرادی سواره بودند که پیام‌های مهم را بین پادشاهان، فرماندهان یا شهرها منتقل می‌کردند. در آن زمان، پیک نقش بسیار مهمی در برقراری ارتباط در امپراتوری‌ها و حکومت‌ها ایفا می‌کرد و گاه جان خود را برای رساندن پیام‌ها به خطر می‌انداخت.

      در عصر معاصر، واژه‌ی «پیک» در زندگی روزمره معانی متنوعی پیدا کرده است. مثلاً «پیک موتوری» به فردی گفته می‌شود که با استفاده از موتورسیکلت بسته یا سفارش را از فروشگاه یا رستوران به خانه یا محل کار مشتری می‌رساند. در سیستم‌های پستی و حمل‌ونقل شهری نیز از اصطلاح «پیک» برای اشاره به نیروهای توزیع‌کننده‌ی مرسوله‌ها استفاده می‌شود.


      ارجاع به لغت پیک

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «پیک» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/پیک

      لغات نزدیک پیک

      • - پیغمبری
      • - پیف
      • - پیک
      • - پیک بودن
      • - پیک گری
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.