با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Litter

ˈlɪt̬ər ˈlɪtə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    littered
  • شکل سوم:

    littered
  • سوم شخص مفرد:

    litters
  • وجه وصفی حال:

    littering
  • شکل جمع:

    litters
  • uncountable noun
    آشغال، زباله
    • - After the party, the rooms were full of litter.
    • - بعد از مهمانی اتاق‌ها پر از آشغال بود.
    • - Put your own litter in plastic bags.
    • - زباله‌های خودتان را در کیسه‌ی پلاستیک بریزید.
    • - The park was covered in litter after the concert ended.
    • - این پارک پس از پایان کنسرت پوشیده از زباله شد.
  • countable noun
    جانورشناسی توله (گروهی از حیوانات که هم‌زمان به دنیا می‌آیند و مادر یکسانی دارند)
    • - a litter of puppies
    • - یک شکم توله‌سگ
    • - The mother cat was nursing her litter of kittens.
    • - گربه‌ی مادر به توله‌هایش شیر می‌داد.
  • uncountable noun
    کاه، علف خشک (به عنوان محل خواب حیوانات)
    • - The farmer gathered a large pile of litter for the cows to sleep on.
    • - آن روستایی توده‌ی بزرگی از کاه جمع کرد تا گاوها روی آن بخوابند.
    • - The horses lay down on a bed of litter.
    • - اسب ها روی لایه‌ای از علف خشک دراز کشیدند.
  • uncountable noun
    خاک توالت (ماده‌ای که در ظرفی گذاشته می‌شود تا حیوانات خانگی از آن به عنوان توالت استفاده کنند)
    • - cat litter
    • - توالت گربه
    • - The litter for the hamster's cage needs to be replaced weekly.
    • - خاک قفس همستر باید هر هفته عوض شود.
  • verb - transitive
    به‌هم‌ریختن، به‌هم‌ریخته کردن
    • - His desk was littered with old magazines and letters.
    • - میز کار او با مجلات کهنه و نامه به هم ریخته بود.
    • - The boy littered his clothing all over the floor and went to bed.
    • - پسر لباس‌های خود را کف اتاق انداخت و به بستر رفت.
    • - The hallway was littered with cigarette ends and wastepaper.
    • - راهرو پر از ته سیگار و کاغذ باطله بود.
  • verb - intransitive
    آشغال ریختن
    • - If you litter the streets, you will be fined.
    • - اگر در خیابان‌ها آشغال بریزید، جریمه خواهید شد.
    • - Don't litter!
    • - آشغال نریزید!
  • countable noun
    تخت روان، محمل، کجاوه
    • - She flung herself onto the litter.
    • - خودش را روی تخت روان انداخت.
    • - The litter was adorned with the finest silks and furs.
    • - محمل با بهترین ابریشم‌ها و خزها تزیین شده بود.
  • countable noun
    برانکار (برانکارد)
    • - The litter was carried by four strong men.
    • - چهار مرد قوی برانکار را حمل می‌کردند.
    • - The injured hiker was carefully placed on the litter .
    • - کوهنورد مجروح با احتیاط روی برانکارد قرار گرفت.
  • uncountable noun
    لاش‌برگ
    • - Rain is absorbed by the litter and then seeps into the soil.
    • - باران توسط لاش‌برگ جذب می‌شود؛ سپس کم‌کم به خاک نفوذ می‌کند.
    • - The accumulation of litter can increase the risk of forest fires.
    • - انباشت لاش‌برگ می‌تواند خطر آتش‌سوزی در جنگل‌ها را افزایش دهد.
  • verb - transitive
    زاییدن، توله‌زایی کردن، زایمان کردن، به دنیا آوردن
    • - Wolves littered their young in deserted farmhouses.
    • - گرگ‌ها در خانه‌های متروک روستایی زایمان می‌کردند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد litter

  1. noun mess, debris
    Synonyms: clutter, collateral, confusion, detritus, disarray, disorder, garbage, hash, hodgepodge, jumble, jungle, junk, mishmash, muck, muddle, offal, rash, refuse, rubbish, rummage, scattering, scramble, shuffle, trash, untidiness, waste
    Antonyms: cleanliness, sterility
  2. noun animal offspring
    Synonyms: brood, cubs, family, kittens, piglets, progeny, puppies, school, young
  3. verb make a mess
    Synonyms: clutter, confuse, derange, dirty, disarrange, disarray, disorder, jumble, mess up, scatter, strew
    Antonyms: clean up, tidy

ارجاع به لغت litter

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «litter» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/litter

لغات نزدیک litter

پیشنهاد بهبود معانی