آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Muddle

    ˈmʌdl ˈmʌdl

    گذشته‌ی ساده:

    muddled

    شکل سوم:

    muddled

    سوم‌شخص مفرد:

    muddles

    وجه وصفی حال:

    muddling

    معنی muddle | جمله با muddle

    noun verb - transitive C2

    گیج کردن، خراب کردن، درهم‌وبرهم کردن، گیجی، تیرگی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    The country's tax situation is a muddle.

    وضع مالیاتی کشور در هم و برهم است.

    muddled thinking

    تفکر مبهم و آشفته

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The drink muddled him and his voice became loud.

    مشروب او را مست کرد و صدایش بلند شد.

    He muddled around the house for weeks.

    او هفته‌ها در خانه دستخوش سردرگمی بود.

    Unless you overcome your present muddle, your job is at risk.

    اگر بر سردرگمی فعلی خود فائق نشوی شغلت در خطر است.

    He muddled the brook with his splashing.

    با جست و خیز خود، جوی را گل آلود کرد.

    They suffered a few disasters before muddling through to victory.

    با چند فاجعه روبه‌رو شدند؛ ولی باوجوداین به پیروزی دست یافتند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد muddle

    1. noun confused state
      Synonyms:
      confusion disorder chaos mess jumble mix-up difficulty trouble complexity complication disarray disorganization tangle dilemma predicament quandary perplexity daze fog haze plight emergency involvement intricacy shambles snarl struggle clutter hash muss botch foul-up screw-up rat’s nest awkwardness ataxia mess and a half encumbrance disarrangement
      Antonyms:
      order organization enlightenment
    1. verb confuse, disorganize
      Synonyms:
      mix up disorder disturb mess jumble complicate perplex disorganize shuffle foul up entangle tangle muck botch bungle spoil derange disarrange clutter confound stir up rumble fluster rattle befuddle bewilder daze nonplus stupefy discombobulate disorient perturb scramble throw off addle foul misarrange louse up make a mess of psych out ravel ruffle snafu snarl
      Antonyms:
      organize order explain clear up educate enlighten explicate

    Phrasal verbs

    muddle through

    (انگلیس) با وجود اشتباه و شورتی‌گری انجام‌دادن یا موفق شدن، بالأخره کامیاب شدن

    سوال‌های رایج muddle

    گذشته‌ی ساده muddle چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده muddle در زبان انگلیسی muddled است.

    شکل سوم muddle چی میشه؟

    شکل سوم muddle در زبان انگلیسی muddled است.

    وجه وصفی حال muddle چی میشه؟

    وجه وصفی حال muddle در زبان انگلیسی muddling است.

    سوم‌شخص مفرد muddle چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد muddle در زبان انگلیسی muddles است.

    ارجاع به لغت muddle

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «muddle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/muddle

    لغات نزدیک muddle

    • - mudcat
    • - mudder
    • - muddle
    • - muddle through
    • - muddled
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.