آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Disturb

    dɪˈstɜrːb dɪˈstɜːb

    گذشته‌ی ساده:

    disturbed

    شکل سوم:

    disturbed

    سوم‌شخص مفرد:

    disturbs

    وجه وصفی حال:

    disturbing

    معنی disturb | جمله با disturb

    verb - transitive B2

    برهم زدن، به‌هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوش کردن، مزاحم شدن، مختل کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    At that time, strikes and war talk were disturbing the country.

    در آن هنگام اعتصابات و حرف جنگ کشور را پر آشوب کرده بود.

    Please don't disturb yourself.

    خواهش می‌کنم خود را ناراحت نکنید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    His writings disturb and dishearten the reader.

    نوشته‌های او خواننده را مشوش و مأیوس می‌کند.

    His mental state disturbs me.

    وضع روانی او مرا دلواپس می‌کند.

    to disturb the books on a shelf

    کتاب‌های روی طاقچه را در هم ریختن

    His coughs disturbed the train of my thought.

    سرفه‌های او رشته‌ی افکار مرا پاره کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد disturb

    1. verb bother, upset
      Synonyms:
      annoy trouble worry upset irritate harass vex pester agitate distress provoke plague perplex confuse fluster rattle unsettle discompose interrupt intrude gall muddle afflict depress disrupt interfere grieve shake excite frighten alarm perturb dishearten unnerve tire badger shake up startle arouse make uneasy molest puzzle complicate burn up amaze astound outrage ail pique confound pain ruffle unhinge
      Antonyms:
      calm soothe comfort appease reassure pacify quiet
    1. verb disorder; dislocate
      Synonyms:
      mess up disarrange disorganize confuse upset displace move remove shift interfere jumble mix up disarray derange distort discompose tamper replace foul up louse up muddle unsettle
      Antonyms:
      arrange organize order sort locate

    Collocations

    disturbing the peace

    به هم زدن نظم و آرامش همگانی، اختلال نظم

    لغات هم‌خانواده disturb

    noun
    disturbance
    adjective
    disturbed, disturbing
    verb - transitive
    disturb
    adverb
    disturbingly

    سوال‌های رایج disturb

    گذشته‌ی ساده disturb چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده disturb در زبان انگلیسی disturbed است.

    شکل سوم disturb چی میشه؟

    شکل سوم disturb در زبان انگلیسی disturbed است.

    وجه وصفی حال disturb چی میشه؟

    وجه وصفی حال disturb در زبان انگلیسی disturbing است.

    سوم‌شخص مفرد disturb چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد disturb در زبان انگلیسی disturbs است.

    ارجاع به لغت disturb

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «disturb» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/disturb

    لغات نزدیک disturb

    • - distrustful
    • - distrustful of
    • - disturb
    • - disturb the ecological balance
    • - disturbance
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.