آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Interfere

      ˌɪnt̬ərˈfɪr ˌɪntəˈfɪə

      گذشته‌ی ساده:

      interfered

      شکل سوم:

      interfered

      سوم‌شخص مفرد:

      interferes

      وجه وصفی حال:

      interfering

      معنی interfere | جمله با interfere

      verb - intransitive B2

      دخالت کردن، پا به میان گذاردن، مداخله کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      Please, don't interfere in our private affairs!

      لطفاً در امور خصوصی ما دخالت نفرمایید!

      interfering father-in-law

      پدر شوهر فضول

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The government interferes too much in commerce.

      دولت در تجارت، زیاد دخالت می‌کند.

      interfering claims

      ادعاهای متضاد

      Carbon dioxide interferes with the liberation of oxygen to the tissues.

      دی‌اکسیدکربن جلو آزاد شدن اکسیژن در بافت‌ها را می‌گیرد.

      Slow-moving vehicles interfere with the free flow of traffic.

      وسایط نقلیه‌ی کندرو، جریان آزادانه‌ی ترافیک را مختل می‌کنند.

      Who has been interfering with my radio? it is ruined!

      کی رادیوی مرا دستکاری کرده است؟ خراب شده!

      Don't interfere with him while he is reading.

      وقتی که دارد می‌خواند سر به سرش نگذار.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد interfere

      1. verb meddle, intervene
        Synonyms:
        intervene mix in get involved butt in intrude obstruct impede hinder prevent stop inhibit frustrate oppose conflict trouble inconvenience interpose intercede tamper foil thwart hamper hold up delay handicap interlope barge in obtrude busybody poke nose in get in the way incommode discommode intermediate intermeddle fool with step in hang up jam baffle make trammel balk suspend intermit remit horn in
        Antonyms:
        help aid assist

      Phrasal verbs

      interfere with

      1- دست ور کردن به، خراب کردن، دستکاری کردن

      2- مخل کسی شدن

      3- (انگلیس) جماع به عنف کردن 4- بازداری کردن، جلوچیزی را گرفتن 5- (ورزش) بازداری (غیرقانونی) کردن

      Collocations

      interfere in

      دخالت کردن در

      سوال‌های رایج interfere

      گذشته‌ی ساده interfere چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده interfere در زبان انگلیسی interfered است.

      شکل سوم interfere چی میشه؟

      شکل سوم interfere در زبان انگلیسی interfered است.

      وجه وصفی حال interfere چی میشه؟

      وجه وصفی حال interfere در زبان انگلیسی interfering است.

      سوم‌شخص مفرد interfere چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد interfere در زبان انگلیسی interferes است.

      ارجاع به لغت interfere

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «interfere» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/interfere

      لغات نزدیک interfere

      • - interfacial
      • - interfaith
      • - interfere
      • - interfere in
      • - interfere with
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      تفاوت sympathy و empathy چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ratbite fever sculpturesque wedded ignominious magnetizing force last name originally pay attention hardwood percent spare part watch TV their quite puerto rico رسومی کفگیر ماه‌گرفتگی ریم‌آهن احسان کردن حفاظت روزت مبارک روزنه ذوق‌زده حشره‌خوار دوجین ستاندن سرانجام سرزنش سرمشق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.