آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Intervene

    ˌɪnt̬ərˈviːn ˌɪntəˈviːn

    گذشته‌ی ساده:

    intervened

    شکل سوم:

    intervened

    سوم‌شخص مفرد:

    intervenes

    وجه وصفی حال:

    intervening

    معنی intervene | جمله با intervene

    verb - intransitive C2

    در میان آمدن، مداخله کردن، پا میان گذاردن، در ضمن روی دادن، فاصله خوردن، حائل شدن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    I intervened between those two people who were quarrelling.

    من آن دو نفری را که با هم دعوا می‌کردند، از هم جدا کردم.

    After a little while, death intervened.

    پس از اندک زمانی مرگش روی داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Unforeseeable developments can always intervene.

    جریانات غیرقابل پیش‌بینی همیشه می‌تواند رخ بدهد.

    A few seconds intervened between the flash of lightning and the thunder.

    میان درخشش آذرخش و صدای تندر چند ثانیه فاصله بود.

    those intervening years

    آن سال‌های میانی (فی مابین)

    The intervening hills and rivers made transportation difficult.

    تپه‌ها و رودخانه‌های بین راه، حمل و نقل را مشکل می‌کرد.

    We have decided not to intervene in their civil war.

    ما برآنیم که در جنگ داخلی آنان دخالت نکنیم.

    to intervene to settle a quarrel

    برای حل دعوا پا در میانی کردن

    If they attack our allies we will intervene.

    اگر به متحدان ما حمله کنند، ما مداخله خواهیم کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد intervene

    1. verb mediate
      Synonyms:
      intercede arbitrate reconcile negotiate settle step in part separate divide come between interpose intermediate involve mix in interfere meddle intrude interrupt barge in butt in horn in muscle in obtrude put in two cents take a hand
      Antonyms:
      ignore leave alone
    1. verb happen
      Synonyms:
      occur take place ensue come to pass succeed befall supervene bedevil

    لغات هم‌خانواده intervene

    noun
    intervention
    verb - intransitive
    intervene

    سوال‌های رایج intervene

    گذشته‌ی ساده intervene چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده intervene در زبان انگلیسی intervened است.

    شکل سوم intervene چی میشه؟

    شکل سوم intervene در زبان انگلیسی intervened است.

    وجه وصفی حال intervene چی میشه؟

    وجه وصفی حال intervene در زبان انگلیسی intervening است.

    سوم‌شخص مفرد intervene چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد intervene در زبان انگلیسی intervenes است.

    ارجاع به لغت intervene

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «intervene» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/intervene

    لغات نزدیک intervene

    • - interval
    • - intervale
    • - intervene
    • - intervenient
    • - intervening
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    exploitation strict marine break down undermine headed hoodlum set off stoma colossus serendipitous anoxic comparability shaving weather the storm بلد بلند بلوف زدن بلوکه به دام انداختن به زحمت انداختن به زور به کاری واداشتن به سوی هدف با قدرت باجه باحیا بادبزن باخود بردن باد بازرگانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.