آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Divide

      dəˈvaɪd dəˈvaɪd

      گذشته‌ی ساده:

      divided

      شکل سوم:

      divided

      سوم‌شخص مفرد:

      divides

      وجه وصفی حال:

      dividing

      شکل جمع:

      divides

      معنی divide | جمله با divide

      verb - transitive B1

      تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، قسمت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Six divided by two makes three.

      شش تقسیم بر دو، سه می‌شود.

      She divided her wealth among her children.

      او دارایی خود را بین فرزندانش تقسیم کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to divide history into different epochs

      تاریخ را به دوره‌های مختلف تقسیم کردن

      to divide a city into different districts

      شهر را به مناطق مختلف بخش کردن

      The boundary which divides the living from the dead.

      مرزی که زندگان را از مردگان جدا می‌کند.

      Animals are divided into several orders.

      حیوانات به چندین رسته رده‌بندی می‌شوند.

      A swift boat was dividing the waves.

      یک کشتی تندرو داشت (سینه‌ی) امواج را می‌شکافت.

      They divided up the remaining food.

      آن‌ها بقیه‌ی خوراک را توزیع کردند.

      to divide the profits among the partners

      تقسیم کردن سود بین شرکا

      Religion was an element which divided that country.

      مذهب عاملی بود که آن کشور را دست‌خوش نفاق کرد.

      United, we stand; divided, we fall.

      اگر متحد باشیم، می‌ایستیم و اگر چند دسته شویم، می‌افتیم.

      noun countable

      حد فاصل، جداساز، مرز

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      That period marks the divide between two eras of American history.

      آن عصر حد فاصل دو دوره‌ی تاریخ امریکا است.

      the growing divide between the rich and the poor

      فاصله‌ی فزاینده بین اغنیا و فقرا

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد divide

      1. verb separate, disconnect
        Synonyms:
        disconnect part split cut break detach sever disjoin disunite dissociate isolate segregate disengage dissect dissolve loose rend tear bisect halve section carve chop cleave intersect rupture dismember sunder partition dislocate divorce dichotomize subdivide segment break down cut up pull away unbind undo branch cross demarcate disentangle dissever shear abscind quarter
        Antonyms:
        join unite connect combine attach couple link gather append
      1. verb distribute
        Synonyms:
        deal share hand out allocate dispense disburse allot apportion ration divvy up deal out split up measure out portion lot out prorate parcel disperse dole out cut partition shift fork out shell out articulate quota cut up slice slice up factor piece up go fifty-fifty cut one in hand over dish out
        Antonyms:
        keep retain hold maintain
      1. verb put in order; classify
        Synonyms:
        sort arrange group separate categorize grade
        Antonyms:
        disorganize disarrange
      1. verb disagree, alienate
        Synonyms:
        differ vary dissent part separate split break up disunite estrange alienate set at odds set against cause to disagree come between pit against sow dissension
        Antonyms:
        agree persuade convince

      لغات هم‌خانواده divide

      noun
      divide, division, subdivision
      adjective
      divided, divisible, divisive
      verb - transitive
      divide, subdivide

      سوال‌های رایج divide

      گذشته‌ی ساده divide چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده divide در زبان انگلیسی divided است.

      شکل سوم divide چی میشه؟

      شکل سوم divide در زبان انگلیسی divided است.

      شکل جمع divide چی میشه؟

      شکل جمع divide در زبان انگلیسی divides است.

      وجه وصفی حال divide چی میشه؟

      وجه وصفی حال divide در زبان انگلیسی dividing است.

      سوم‌شخص مفرد divide چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد divide در زبان انگلیسی divides است.

      ارجاع به لغت divide

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «divide» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/divide

      لغات نزدیک divide

      • - divestiture
      • - divi-divi
      • - divide
      • - divided
      • - divided attention
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.