با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Dispense

dɪˈspens dɪˈspens
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    dispensed
  • شکل سوم:

    dispensed
  • سوم شخص مفرد:

    dispenses
  • وجه وصفی حال:

    dispensing
  • verb - transitive
    توزیع کردن، دادن، پخش کردن
    • - Every Nowruz morning my father dispensed new banknotes to the servants.
    • - هر بامداد نوروز پدرم میان نوکرها پول توزیع می‌کرد.
    • - a machine that dispenses paper napkins
    • - دستگاهی که دستمال کاغذی بیرون می‌دهد
    • - a philosopher who dispenses pearls of wisdom
    • - (مجازی) فیلسوفی که مرواریدهای عقل و درایت خود را پراکنده می‌کند
  • verb - transitive
    اجرا کردن، انجام دادن، رسیدگی کردن
    • - to dispense the law justly
    • - قانون را با انصاف اجرا کردن
  • verb - transitive
    دارو دادن، تجویز کردن، نسخه پیچیدن
    • - This pharmacist has been dispensing medicine for twenty years.
    • - این داروساز بیست سال است که برای مردم نسخه می‌پیچد.
    • - a dispensing chemist
    • - (انگلیس) کسی که تحت نظارت داروساز یا پزشک دارو می‌دهد
  • verb - transitive
    معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن، گذشتن
    • - to dispense a friend from keeping a promise
    • - دوست خود را از اجرای قول خودش معاف کردن
    • - Let us dispense with formalities.
    • - بیایید از تعارف بگذریم.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد dispense

  1. verb dole out supply
    Synonyms: allocate, allot, apportion, assign, come across with, deal, deal out, disburse, dish out, distribute, divide, divvy, fork out, furnish, give, give away, give with, hand out, hand over, lot, measure, mete out, partition, portion, prepare, prorate, share, shell out
    Antonyms: receive, take
  2. verb operate, administer
    Synonyms: apply, carry out, command, direct, discharge, enforce, execute, handle, implement, manage, maneuver, manipulate, swing, undertake, wield
  3. verb exempt from responsibility
    Synonyms: absolve, discharge, except, excuse, exonerate, let off, privilege from, release, relieve, reprieve, spare

Phrasal verbs

ارجاع به لغت dispense

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dispense» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/dispense

لغات نزدیک dispense

پیشنهاد و بهبود معانی